بررسی سیاست دونالد ترامپ با اقتباس و تطبیق از سیاست های رونالد ریگان در مورد شوروی، برای پس راندن جمهوری اسلامی از خاورمیانه به همان روش پس راندن شوروی از اروپای شرقی! (نوشتار کمی طولانی است، ولی ارزش خواندن دارد!)

Capture

بررسی سیاست آمریکا در مورد جمهوری اسلامی با همان سیاستی که در زمان شوروی در دهه 80 میلادی، شوروی را مجبور به عقب نشینی و بعد تسلیم کرد، در زمان رونالد ریگان.

ظاهرا دولت ترامپ همان سیاست زمان ریگان بر علیه شوروی را الگوی خود قرار داده است برای فشار بر جمهوری اسلامی، و زمین بازی اگر در زمان شوروی اروپای شرقی بود، در مورد جمهوری اسلامی، خاورمیانه است.

سیاستی که دو مرحله دارد، اول عقب رانی یا «رول بک» و در مرحله بعدی ویکتوری یا پیروزی، و روش اجرای این سیاست هم تطبیق و اقتباس از تاکتیک های دوران جنگ سرد در دهه 80 میلادی است.

و به همان روش ها هم می خواهند، جمهوری اسلامی را اول از خاورمیانه پس برانند و بعد اگر مرحله اول موفقیت آمیز بود، مرحله دوم را پیاده سازی کنند، و جشن پیروزی را با فتح تهران بگیرند!

اما بازی آسانی نیست و ریسک زیادی هم دارد، و جمهوری اسلامی هم دست بسته نیست و برگ هایی هم دارد که می تواند روند این بازی را دچار مشکل کند و یا به بن بست بکشاند، اما بستگی به نوع بازی طرفین دارد و مانند بازی شطرنج، اگر در حرکات خود طرفین اشتباهی انجام دهند، باید تاوان آن را هم بپردازند!، پس در این شطرنج سیاسی کسی برنده خواهد شد که بازی خوانی بهتری داشته باشد!

برای شناخت بازی و روش های وارد کردن فشار، اول باید به بازخوانی کوتاه و مختصر از دوران پایانی جنگ سرد، بویژه در اروپای شرقی پرداخت، که در نهایت موجب عقب نشینی شوروی از اروپای شرقی و در نهایت برچیده شدن بلوک شرق و دیوار برلین شد.

و بعد مرحله دوم بازی شروع شد، که در نهایت به فتح مسکو انجامید.

حوادثی که به سقوط رنجیره ای حکومت های کمونیستی اروپای شرقی انجامید و به انقلاب های مخملی یا نرم معروف شد، از لهستان شروع و بعد به چکسلواکی سابق و مجارستان و سر انجام آلمان شرقی رسید و با سقوط چائوشسکو در رومانی در یک درگیری خون بار ختم گردید.

لهستان در بازی فشار بر شوروی، نقش کلیدی ای داشت.

در زمان شوروی، در لهستان آمریکا از جنبش همبستگی ملی لهستان حمایت می کرد به رهبری لخ والسا، کارگران در یکی از بندرهای لهستان بنام گدانسک در اعتراض به افزایش 40 درصدی قیمت گوشت دست به اعتصاب زدند در سال 1980 و بعد کم کم این اعتصاب ادامه دار شد، چند سالی این روند طول کشید و سرانجام دولت کمونیستی لهستان مجبور به مذاکره با کارگران شد، البته در طول این چند سال، یک ژنرال لهستانی هم بر سرکار آمد و لخ والسا و جنبش همبستگی ملی لهستان را عقب راند، اما دوباره آتش زیر خاکستر، روشن شد و سرانجام در یک انتخابات، کمونیست ها کنار رفته و لخ والسا بعنوان رئیس جمهور لهستان انتخاب شد.

ژنرال وویسچ یاروزلسکی، که وزیر دفاع لهستان بود از دهه 70 میلادی، در فوریه سال 1981 به مقام نخست وزیری رسید و در اکتبر سال 1981 سمت رهبر حزب کمونیست لهستان را هم عهده دار شد.

در 13 دسامبر سال 1981 یاروزلسکی، رسما حکومت نظامی اعلام کرد و تانک ها را به خیابان ها فرستاد و لخ والسا و نخست وزیر سابق لهستان و تعداد زیادی از رهبران جنبش همبستگی را بازداشت کرد.

البته شروع جان گرفتن اعتراضات در لهستان و تولد امید، در 16 اکتبر سال 1978 شروع شده بود با برگزیده شدن کارول ویتیلا، اسقف شهر کراکو به عنوان پاپ ژان پل دوم در اجلاس کاردینال ها در واتیکان.

از سال 1522 میلادی این اولین پاپ غیر ایتالیایی بود که برگزیده می شد، پاپ ژان پل دوم از منتقدین صریح کمونیسم در لهستان بود و با انتخاب او بعنوان پاپ، جنبش استقلال لهستان امید تازه ای یافت.

(البته انتخاب پاپی غیر ایتالیایی و از بلوک شرق و کمونیسم، قبلا در یک فیلم ساخته هالیوود پیش بینی شده بود، در فیلم کفش های قرمز مرد ماهیگیر با بازی آنتونی کوئین در نقش کشیشی رومانیایی که در نهایت به مقام پاپی برگزیده می شود.)

دولت خدانشناس! لهستان از او دعوت کرد به لهستان سفر کند و او در سال 1979 به کشورش سفر کرد، 2 میلیون نفر در ورشو به سخنان او گوش دادند، او در آن سخنرانی مردم را به مقاومت دعوت کرد و گفت روزی «روح القدس» به این سرزمین خواهد آمد!، این سخنان اینگونه تعبیر شد که او مردم را به مقاومت در برابر کمونیسم دعوت می کند!

بعد از سرکوب جنبش همبستگی در سال 1981 و 1982 توسط ژنرال یاروزلسکی، پاپ ژان پل دوم و برژنسکی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا در زمان ریگان که او هم لهستانی ای ضد روس و کمونیسم بود با هم برنامه ریزی هایی داشتند در جهت فرستاده شدن وسایل ارتباطی و تامین بودجه برای فعالیت های زیرزمینی در لهستان، این فعالیت ها تا سال 1989 ادامه یافت که دوباره جنبش همبستگی جان گرفت.

از طریق پاپ، آنها با لخ والسا هم در ارتباط بودند، ژنرال یاروزلسکی هم در نهایت مشخص شد یک قهرمان گمنام تاریخ است، او در زمانی که شوروی تهدید کرده بود تانک های خود را به لهستان خواهد فرستاد برای سرکوب جنبش همبستگی، با دست زدن به سرکوب و اعلام حکومت نظامی، چنین بهانه ای را از شوروی ها گرفته بود، و بعد هم کم کم فضا را کمی باز کرده بود و لخ والسا را هم آزاد کرده بود اما تحت نظر داشت!، شوروی قبلا در سال 1956 به مجارستان تانک های خود را فرستاده بود برای سرکوب جنبش های اصلاح طلب کمونیستی مجار، در سال 1968 هم تانک های خود را به چکسواکی سابق فرستاده بود برای سرنگونی دولت الکساندر دوبچگ اصلاح طلب، در دسامبر سال 1979 هم رسما افغانستان را اشغال کرده بود و در آلمان شرقی هم 70 هزار سرباز داشت برای کنترل جنگ سرد و حفاظت از دیوار برلین که به پرده آهنین معروف شده بود.

همزمان با حمایت از جنبش همبستگی ملی لهستان در دهه 80 میلادی، آمریکا در چکسلواکی سابق از کلوپ 77 حمایت می کرد (کلوپ 77 نام بیانیه ای بود که 77 نویسنده در انتقاد از وضع موجود در چکسلواکی منتشر کرده و خواهان اصلاحات شده بودند)، کم کم از بین این نویسنده ها واسلاو هاول معروف و مطرح شد و سرانجام او بعد از کنار رفتن کمونیست ها، در جمهوری چک کنونی بعنوان رئیس جمهور انتخاب شد، در دهه 80 میلادی آنها در چکسواکی از روش های نوینی برای مبارزه استفاده می کردند، حتی کارتون پت و مت (به زبان چکی به معنی پات و مات در شطرنج) هم نوعی انتقاد از سیستم کمونیستی آنزمان بود که در استودیوهای تلویزیون دولتی چکسلواکی تولید می شد.

بعد از سرکوب بهار پراگ در سال1968 و سرنگونی دولت الکساندر دوبچک توسط ارتش شوروی که به چکسلواکی فرستاده شده بود، اوضاع در آن کشور تاحدودی آرام بود تا دهه 80 میلادی، سرانجام در سال 1989 تظاهراتی در گرامی داشت و یادبود جوانی بنام یان پالوخ (پالوک) که در سال 1969 در اعتراض به اشغال کشورش توسط ارتش سرخ دست به خودسوزی زده بود در خیابان های پراگ، برگزار گردید و به سرعت با پیوستن مردم به آن تظاهرات کنترل اوضاع از دست دولت خارج شد، حتی در آن تظاهرات دوبچک که هنوز زنده بود، سخنرانی کرد و خواهان کناره گیری دولت شد، بزودی دولت کنار رفت و انتخاباتی آزاد برگزار گردید و سرانجام واسلاو هاول رئیس جمهور شد.

در مجارستان هم آمریکا از مبارزین اصلاح طلب حمایت می کرد، مبارزینی که قصد آنها اصلاح نظام کمونیستی مجارستان و استقلال فکری و نظری از مسکو بود و حتی در درون دولت کمونیستی در مجارستان هم نفوذ داشتند.

این اصلاح طلبان سوسیالیست، با کمونیست موافق بودند، اما از نوع روسی آن نه، ولی نوع مجار آن که به گولاش معروف بود، مورد پسند آنها بود. (واژه گولاش در زبان مجاری به معنی آبگوشت است، و گولاش نوعی آبگوشت با کباب است در مجارستان، پس سوسیالیسم گولاشی یعنی سوسیالیسمی آبگوشتی!)

در دهه 50 میلادی این اصلاح طلبان سوسیالیست قدرت را در مجارستان در دست گرفتند و بتدریج از مسکو فاصله گرفتند با ابداع روش های اقتصادی «گولاشی»، کم کم موجبات خشم مسکو را در پی آوردند و سرانجام ارتش سرخ، مجارستان را اشغال و آنها را از قدرت ساقط نمود در سال 1956 میلادی.

در دهه 80 و بعد از روی کار آمدن گورباچف، با اجرای سیاست های گلاسنوست و پرسترویکا توسط گورباچف، که اولی به معنای شفاف سازی و ایجاد فضای باز و دومی به معنی اصلاح اداری و بازنشسته کردن ماموت های حزبی بود، در چارچوپ گلاسنوست از سالهای 1986 به بعد، مسکو اجازه داده بود که کمی آزادی صورت پذیرد در کشورهای اروپای شرقی، و مجارها هم از این آزادی های ابتدایی و کم، نهایت استفاده را کردند و دوباره به روش های گولاشی خود بازگشتند.

و بزودی در انتخابات بعدی، به احزاب غیر کمونیست هم اجازه دادند در انتخابات شرکت کنند، و بزودی غیر کمونیست ها هم آرای زیادی کسب کردند، و بزودی در پارلمان مجارستان رای داده شد که مرزهای مجارستان با اترش باز شود، این یعنی ایجاد اولین رخنه در پرده آهنین و در پی آمد این رویداد، مردم از کشورهای بلوک شرق، خود را به مجارستان می رساندند تا از طریق مرز مجارستان به اتریش رفته و بعد به کشورهای غربی بروند، سرازیر شدن مردم آلمان شرقی به مجارستان و رفتن آنها به اتریش و رسیدن به آلمان غربی، بحرانی جدی را در مسکو و آلمان شرقی ایجاد کرد، در نهایت پس لرزه های همین حادثه موجب تقویب ایده برچیدن دیوار در آلمان شرقی در بین مردم شد!

بزودی در مجارستان، دولتی غیر کمونیست بر سر کار آمد و حتی حزب کمونیست مجارستان رای به منحل شدن خود داد و ایده های کمونیسم را در امور اقتصادی، دولت مجارستان کنار گذاشت و کم کم روش های بازار آزاد (کاپیتالیستی و لیبرالیستی) را جایگزین روش های کمونیستی کرد با رشد بخش خصوصی و در پیش گرفتن خصوصی سازی، البته به روش مجاری آن!

در آلمان شرقی هم آمریکا از گروه هایی که از آزادی مذهبی حمایت می کردند مانند پروتستان های نیمه مذهبی که در راه صلح کار می کردند و هم از کسانی که می خواستند از دیوار عبور کنند و وارد برلین غربی شوند حمایت می کرد و یک دهه جنگ اطلاعاتی مهم و پنهانی در این منطقه بین اشتازی پلیس مخفی آلمان شرقی و عناصری از سیا در حال وقوع بود.

هونکر، آخرین رهبر کمونیست آلمان شرقی، بشدت طرفدار کمونیسم بود و با ابزار پلیسی، مخالفان را تحت پیگرد قرار می داد، ولی کم کم گورباچف به او گوشزد کرده بود که دیگر مسکو از روش های او حمایت نمی کند.

در آن سالها (1987) در سفر تاریخی رونالد ریگان به آلمان غربی، ریگان در سخنرانی خود که درست در پشت دیوار برلین انجام گرفت، جمله معروف و تاریخ سازی را بیان کرد، او خطاب به گورباچف گفت: آقای گورباچف، این دیوار را پائین بیار و جمع کن!، این دیوار را که نکبت به بار آورده را برچین و خراب کن!

بزودی بعد از ادامه یافتن سیاست گلاسنوست در شوروی، و مثلا انتشار آثاری مثل دکتر ژیواگو بعد از سال ها و شکست کمونیسم در لهستان و چکسلواکی و مجارستان، در آلمان شرقی هم اعتراضات شروع و بزودی گسترش یافت، دولت برای کنترل اوضاع اجازه داد تعداد کمی با گرفتن گذرنامه به آلمان غربی بروند، اما این سیاست دولت از طرف مردم اینگونه تعبیر شد که دولت اجازه داده تا آنها از دیوار عبور کنند، آنها هم سونامی وار به سمت دیوار رفتند و در پشت دیوار تجمع کردند و منتظر شدند تا دروازه ها باز شود و لحظه به لحظه بر شمار آنها افزوده می شد و حتی با نیروهای امنیتی درگیر شدند، کم کم مشخص شد مسکو قصد ندارد از سربازان خود در آلمان شرقی بر علیه این روند استفاده کند و نمی شود جلوی این سیلان آزاد شده را گرفت، پس دستور به باز شدن دروازه ها از طرف دولت آلمان شرقی صادر شد، ولی مردم در دو طرف دیوار شروع به تخریب دیوار کردند و بزودی مشخص گردید، عمر کمونیسم در آلمان شرقی به اتمام رسیده است و بزودی دو آلمان مذاکرات اتحاد را هم آغاز کرده بودند!

در رومانی هم حلقه محاصره را بر علیه کمونیسم تنگ تر کرده بودند با حمایت از مخالفین رهبر وقت رومانی و بزودی این اعتراضات به خون ریزی انجامید، نیکولای چائوشسکو، بعد از بازگشت از تهران در پایتخت کشور در مراسمی شرکت کرد، بزودی مشخص شد که مردم با شعارهایی در حمایت از آزادی و در مخالفت با او اعتراضات را وارد فاز سرنگونی کرده اند، او را با هلیکوپتر از پشت بام کاخ ریاست جمهوری خارج کردند، بزودی کاخ سقوط کرد و مردم با ارتش درگیر شدند و در این بین تعداد زیادی کشته شدند، در نهایت مردم ساختمان تلویزیون را گرفتند و مسلح شدند و بخشی از ارتش هم به مردم پیوست و در نهایت بعد از چند روز چائوشسکو دستگیر و اعدام شد بهمراه همسرش.

در بلغارستان هم بزودی کمونیسم سقوط کرد و این روند تا یوگسلاوی پیش رفت.

در افغانستان هم آمریکا از مجاهدین افغانی حمایت می کرد که با ارتش سرخ داشتند در مناطق کوهستانی افغانستان نبرد می کردند، که این مجاهدین از ربانی تا حکمتیار، از احمد شاه مسعود تا بن لادن را در بر می گرفت و در پاکستان آموزش می دیدند و سعودی هم سرمایه گذاری کرده بود هم مالی و هم آموزشی از نوع ترویج وهابیسم جهادی در مدارس مذهبی پاکستان، بیشتر در کویته.

ارتش سرخ که در دسامبر سال 1979 میلادی افغانستان را اشغال کرده بود مجبور شد در سال 1989 خاک افغانستان را ترک کند و در افغانستان شکست خورد، پی آمد این شکست هم در ادامه موجبات فروپاشی را در مسکو فراهم آورد.

آمریکا بعد از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ برنامه هایی داشت تا همانگونه که شوروی ها در دهه 60 و 70 ویتنام را برای ارتش آمریکا به جهنم تبدیل کرده بودند، افغانستان را برای ارتش سرخ تبدیل به جهنم کنند!، اگر ارتش سرخ با حمایت از ویت کنگ ها و آموزش نظامی و ایدئولوژیکی آنها از آنها نیرویی ترسناک و بی کله ساخت در جنگ های چریکی، آمریکائیان هم با حمایت از مجاهدین افغانی و آموزش دادن آنها و با دادن سلاح های ضد هوایی به آنها و با حمایت مادی و معنوی! سعودی ها از آنها نیرویی وحشتناک درست کرده بودند که بزودی ثابت شد واقعا می توانند دنیا را به جهنم تبدیل کنند و پیام آوران عصر تاریکی دنیا شوند!، حتی بعد از بیرون راندن ارتش سرخ از افغانستان!

همزمان با این کارها، دولت ریگان بودجه ارتش آمریکا را زیاد کرده بود و طرح جنگ ستارگان را در دست اجرا داشت، شوروی ها هم مجبور بودند با آمریکا در این زمینه رقابت کنند، آنها هم بودجه نظامی خود را افزایش دادند و در نهایت دچار کسری بودجه شده و کم آوردند.

همزمان، ریگان و گورباچف بر سر کم کردن از سلاح های اتمی خود با هم مذاکره کردند و در نهایت پیمان سالت بوجود آمد، یعنی محدودیت در تولید سلاح های اتمی دو طرف و کاستن از بمب های اتمی دو طرف و جمع کردن موشک های بالستیک شوروی از اروپای شرقی در مقابل جمع شدن موشک های بالستیک آمریکا در آلمان غربی و بریتانیا.

بعد از روی کار آمدن گورباچف در سال 1984 در شوروی او به سرعت برنامه اصلاحی خود را آغاز کرد، اما بزودی بعد از گران کردن مشروبات الکی که تبدیل شده بود به یک مشکل جدی برای مردم، از محبوبیت او در بین مردم کاسته شد، نسل دهه 80 روسیه به «نسل ودکا کولا» شهرت داشتند برای اینکه بیشترشان الکلی شده بودند و نوشیدن الکل را راهی برای مقابله با افسردگی و روبرو شدن با مشکلات زندگی خود یافته بودند و از کمونیسم هم سرخورده شده بودند، چون این نسل «تهی» شده بود!

بزودی در آوریل سال 1986 حادثه نیروگاه اتمی چرنوبیل در اوکراین، و مخفی کردن آن برای چند روزی تا مراسم روز جهانی کارگر در اول ماه می برگزار شود بصورت شکوهمند از نوعی که حکومت «کارگران» در مسکو انتظارش را داشت!، از محبوبیت گورباچف باز هم کاست و حتی سیاست گلاسنوست او را زیر سوال برد!، و استارت جنبش و ایده استقلال اوکراین را هم زد!

بزودی مشکلات اقتصادی بالا گرفت و حتی در فروشگاه های روسیه و بویژه مسکو گوشت قرمز یافت نمی شد و برای تهیه و توزیع آن بازار سیاه درست شده بود.

بزودی در سال های آخر شوروی، درگیری بین آذری ها و ارمنی ها بر سر موضوع قره باغ آغاز شد و چند نفر هم کشته شدند در آذربایجان شوروی و بعد هم در تاجیکستان درگیری قومی بالا گرفت و چند نفر دیگر در آنجا کشته شدند، بزودی در لتونی و استونی جنبش های استقلال طلبانه شکل گرفت و حتی اعلام استقلال هم صورت گرفت و ارتش سرخ برای سرکوب به آن مناطق فرستاده شد در سال های 1989 و 1990 و حتی موجب مرگ چندین نفر هم شد در جریان سرکوب این جنبش ها.

از سال 1989 مرحله پس رانی با موفقیت پایان یافته بود با سقوط دیوار برلین و بعد از این، سیاست آمریکا بر روی مرحله بعدی متمرکز شده بود و آن پیروزی و فتح مسکو بود، این درگیری های قومی و جنبش های استقلال طلبانه در امتداد همین سیاست بود.

بزودی در ادامه طرح های اصلاحی گورباچف، قانون انتخابات شوروی اصلاح شد و حتی از چند سال قبل هم ناراضیان تبعیدی به سیبری را مورد عفو قرار داده بودند، و حتی خود گورباچف با تماس گرفتن با ساخاروف دانشمندی که با برنامه اتمی شوروی مخالف بود و برای همین به سیبری فرستاده شده بود و حتی او برنده جایزه صلح نوبل هم شده بود، اعلام کرده بود که دوست دارد او به مسکو برگردد و در امور جاری کمک کند، ساخاروف بعد از بازگشت به مسکو حتی در مجلس «کارگری» عضو گردید!

حتی کار به آنجا رسید که اختیارات بیشتری به جمهوری های شوروی داده شد، و حتی برای نوعی فدرال اداره شدن این جمهوری ها توافقاتی هم بدست آمد و در نهایت حتی همه پرسی ای در روسیه برای اینکه این توافقات اجرایی شود برگزار شد که مردم هم حق انتخاب داشتند!

در نهایت یلتسین که اکنون رئیس جمهور روسیه شده بود با آرای مردم، رسما از حزب کمونیست خارج شد، و روزگار کم کم برای گورباچف بد می شد اما خود او این حقیقت را هنوز درک نکرده بود!

کم کم در سال 1991 اوضاع بدتر شد و در نهایت حتی وزیرخارجه شوروی به گورباچف هشدار داد که کودتایی بر علیه او در راه است، گورباچف این هشدار را جدی نگرفت و وزیرخارجه هم در اعتراض استعفاء کرد.

بعد هم کودتای نافرجام آگوست 1991 و تبعید گورباچف به کریمه و بعد از سه روز، شکست کودتا و بازگشت گورباچف به مسکو (در آن سه روز نقش یلتسین در بشکست کشاندن کودتا بسیار مهم بود و اگر او جلو کودتاگران ایستادگی نمی کرد و حتی بالای تانک نظامیان در خیابان نمی رفت و مردم را به مقاومت دعوت نمی کرد، شاید کودتا با موفقیت انجام شده بود و شوروی سقوط نمی کرد در نهایت!) و غیرقانونی اعلام کردن حزب کمونیسم و دستگیری و خودکشی تعدادی از کودتاگران و بعد از چند ماه، سقوط رسمی شوروی در پایان سال 1991 میلادی.

اما قبل از همه اینها، قرارداد هلسینکی در فنلاند بود که شروع کننده سقوط شوروی ها شد در نهایت، این قرارداد در زمان برژنف و کارتر در پایتخت فنلاند بین آمریکا و شوروی و اعضای چند کشور اروپایی و عضو ناتو بسته شد، در این قرارداد آمریکا مشروعیت شوروی را بعنوان یک ابر قدرت پذیرفته بود و حتی توافق شده بود که فنلاند بعنوان منطقه ای بی طرف باقی بماند ولی در مقابل شوروی ها هم باید می پذیرفتند که حقوق بشر را رعایت کنند و آن را محترم بدانند.

اما با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ در سال 1980 رسما شوروی متهم شد که این پیمان را رعایت نکرده و حقوق بشر را محترم نمی داند و بعد تحریم های سختی بر علیه آنها وضع شد و در نهایت کار در 4 سال بعدی بجایی رسید که شوروی مجبور شد گورباچف را که بعنوان یک اصلاح طلب شهرت داشت بر سر کار آورد برای مذاکره مجدد با آمریکا.

از سال 1980 هم در داخل آمریکا طرح هایی در حال مطالعه بود و حتی بگفته بعضی منابع از سال های 1978 به بعد که مشکل شوروی را برای همیشه حل می کرد، یعنی طرح هایی در جهت تغییر رژیم در شوروی.

حالا با بیان این خلاصه!، می رسیم به روش اقتباسی و تطبیقی ترامپ از این طرح ها در مورد روبرو شدن با جمهوری اسلامی.

مرحله اول این طرح ها با عقب رانی شروع شده است!، اما ایده برخورد جدی با جمهوری اسلامی از زمان بوش و بعد از اینکه در عراق موجب کشته شدن سربازان آمریکایی شده بودند نیروهای سپاه مهدی مقتدی صدر که با جمهوری اسلامی ارتباط داشتند، شروع شد، از ایده بمباران و ایجاد جنگ با جمهوری اسلامی که مورد پشتیبانی نئومحافظه کاران آمریکایی قرار گرفت و در نهایت با فشار رایس مشاورامنیت ملی و وزیر امورخارجه بوش، بر ریاست جمهوری کنار گذاشته شد و بایگانی شد، تا ایده تحریم های بسیار سخت به بهانه برنامه اتمی جمهوری اسلامی که در نهایت مورد موافقت هر دو حزب قرار گرفت، البته نظر جمهوریخواهان و محافظه کاران از این تحریم ها در نهایت تغییر رژیم بود ولی دموکرات ها نظرشان از اعمال تحریم، تنها کنار گذاشته شدن برنامه اتمی جمهوری اسلامی بود و بعد شاید راهی برای سازش نهایی با جمهوری اسلامی و …، که در زمان اوباما به اجرا گذاشته شد و به برجام ختم شد.

پلان «بی» دولت بوش هم در کنار اعمال تحریم ها ایجاد انقلابی رنگی در داخل بود، و مقدمات آن هم چیده شده بود، اما با روی کار آمدن اوباما این طرح هم کنار گذاشته شد، برای همین اوباما از جنبش سبز حمایت نکرد!، در پروژه انقلاب های رنگی مانند انقلاب رنگی در اوکراین، اول انتخاباتی برگزار و بعد تقلب انتخاباتی موجب اعتراض و تظاهرات می شود و در نهایت هم جای گروه های داخل سیستم با هم تغییر می کند و این طرح هم نوعی تغییر هست هر چند از داخل و محدود، به اصلاح سیستم هم در نهایت می انجامد!

حالا با روی کار آمدن ترامپ، او که ضد گلوبالیسم (جهانی سازی) است و از ایده «اول آمریکا»، حمایت می کند و طرفدار ملی گرایی است، و کسانی که حامی او هستند سیاست های جدیدی را در حال پیاده کردن دارند، و طرح های جدیدی را در سر دارند.

مهم ترین طرحی که ترامپ برای پیاده کردن آن آمده است، ایجاد نظم نوین نوین جهانی است با عبور از اسلامیسم سیاسی (سوزاندن برگ اسلامیسم سیاسی) و عبور از اقتصاد چین محور کنونی جهانی، که گلوبالیست ها در ایجاد آن نقش زیادی داشته اند!

حالا برای سوزاندن برگ اسلامی و عبور از اسلامیسم سیاسی در گام نخست، باید آلترناتیوی (جایگزینی) برای آن معرفی شود، آن آلترناتیو سه گانه (ناسیونالیسم – مدرنیسم و سکولاریسم) است، تجدد یا مدرنیسم که در برابر تحجر و بنیادگرایی قرار می گیرد با فعال کردن نیروی فکری انسان ها، و ملی گرایی که در برابر امت سازی اسلامی از ملت های اسلامی، ایستادگی می کند، و بعبارت دیگر ایستادگی در برابر اخوانی سازی از برادران مسلمان در جهت پیاده سازی پروژه امت اسلامی!، و در نهایت سکولاریسم که در برابر شریعت قرار می گیرد، هر چند سکولاریسم با اعتقادات فردی مردم (دین فردی) مشکلی ندارد و حتی حامی آن هم هست، اما با دخالت دادن شریعت در قوانین اساسی و نحوه اداره کشور مشکل دارد و با پیاده کردن سکولاریسم در سیستم حکومتی کم کم با خرد، خرافات دینی شسته می شود از قوانین، ولی فرهنگ دینی مردم حفظ می گردد و حتی اصول مهم دینی هم در سیاست باقی می ماند!

برای پیاده کردن این روش به اصلاحات شاهزاده جوان سال سعودی، نیاز بود!، به حاشیه راندن اردوغان در ترکیه هم نیاز هست، حمایت از اردن و مصر هم نیاز بود و هست، انتقال سفارت از تل آویوو به بیت المقدس (اورشلیم) توسط آمریکا و برسمیت شناختن اورشلیم بعنوان پایتخت اسرائیل هم نیاز بود، برای خنثی سازی پروژه قدس محور اسلامی و سوزاندن برگ قدس از سیاست خارجی جمهوری اسلامی!، حمایت از صلح خاورمیانه و معامله بزرگ هم بین فلسطینیان و اسرائیل هم نیاز هست که بصورت پنهانی مذاکراتی در این باره در جریان است با همکاری مصر و اردن و سعودی و داماد ترامپ! و اسرائیل و فلسطینیان و در نهایت پذیرش دو کشور اسرائیل و فلسطین!، منزوی کردن جمهوری اسلامی هم نیاز هست!، برخورد با حزب الله و حماس و حشد الشعبی در عراق و مدافعان حرم هم در سوریه نیاز هست!، آرام کردن افغانستان و احتمالا خنثی کردن طالبان و وارد کردن بعضی از آنها به روند سیاسی هم نیاز هست!، که فعلا با انتخاب زلمای خلیلزاد بعنوان نماینده آمریکا در امور پاکستان و افغانستان و مذاکره با طالبان در قطر شروع شده است!، این سیاست ها هم اکنون همزمان در حال اجرا است.

بعد از معرفی آن آلترناتیو، باید در برابر تجسم فعلی اسلامیسم سیاسی ایستاد، و این متولی کسی نیست جز جمهوری اسلامی!، در گام نخست باید جمهوری اسلامی را از خاورمیانه پس راند، تا بتوان در مرحله بعدی در تهران آنها را دفن کرد!، پس برای پس راندن جمهوری اسلامی از منطقه باید کاری کرد!، و آن کار پیاده سازی طرح هایی است!

، یعنی زدن حوثی ها در یمن و حزب الله در لبنان، 4H اول طرح

حرمیون (مدافعان حرم) در سوریه و حشد الشعبی در عراق.

این روش را پس رانی یا عقب رانی نام نهاده اند یا «رول بک»، با همکاری سعودی در یمن دارند بر حوثی ها فشار وارد می کنند، با همکاری اسرائیل در سوریه دارند بر حرمیون فشار وارد می کنند با همکاری گروه هایی در عراق از جمله تاحدودی مقتدی صدر دارند بر حشد الشعبی فشار وارد می کنند با همکاری حریری در لبنان و سعودی و اسرائیل و حتی فرانسه دارند بر حزب الله فشار وارد می کنند.

حتما نباید فعلا موفق شوند آنها را نابود کنند، در مرحله اول هدف از ایجاد این جبهه گیری ها، وارد کردن خسارت مالی به جمهوری اسلامی است تا جایی که دیگر منابع مالی برای این گروه ها را تامین نکند، و در مرحله بعدی خرد و نابود کردن این گروه ها و یا مجبور کردن آنها به تغییر ماهیت و یا بریدن از جمهوری اسلامی و یا سکوت اختیار کردن و کنار رفتن از سر راه گام های بعدی در منطقه، در دستور کار است!

این همان روش مقابله با کمونیسم در اروپای شرقی است در زمان ریگان که ترامپ با اقتباس از آن و در مواردی با تطبیق دادن آن با اوضاع کنونی خاورمیانه دارد بر علیه جمهوری اسلامی گام هایی برمی دارد.

در ضمن تشکیل گروه اقدام مشرک در وزارت امورخارجه آمریکا که برایان هوک رئیس آن شده، اقتباسی از کمیته «بی» است که در زمان ریگان تشکیل شده بود، آن گروه باید حساب های شوروی را در جهان شناسایی می کرد و حتی ثروت رهبران شوروی را افشا می کرد و حساب های آنان را لو می داد، و به دیگران اخطار می داد که با شوروی ها وارد معامله نشوند، همین کارها را این گروه به ریاست برایان هوک دارد انجام می دهد بر علیه جمهوری اسلامی.

حالا می رسیم به قرارداد هلسینکی، در مورد جمهوری اسلامی یعنی برجام، و سوریه که تبدیل دارد می شود به افغانستان، همان کاری که در افغانستان با ارتش سرخ کردند دارند با سپاه قدس می کنند در سوریه.

بعد از اینکه از عراق ارتش آمریکا خارج شد، منتظر بود تا جمهوری اسلامی را مجازات کند در جایی، و آنجا سوریه است!، مانند افغانستان که بعد از خروج از ویتنام منتظر بود تا شوروی را در جایی مجازات کند!، البته قبل از ورود نیروهای جمهوری اسلامی به سوریه زمینه را هم برای ورود آنها چیده بود، جمهوری اسلامی اشتباه کرد و در دام افتاد، برای اینکه بهتر این موضوع را متوجه شویم باید کمی درباره ویتنام بدانیم!

بعد از خروج ارتش آمریکا از ویتنام، که در نتیجه حمایت مائو در چین از کمونیست های ویتنام شمالی بود و حمایت شوروی از ویت کنگ های ویتنام شمالی، کمونیست ها، ویتنام جنوبی را تسخیر کرده و مخالفان کمونیسم را مجازات کردند و کسانی که با آمریکایی ها در ویتنام جنوبی در ارتباط بودند را هم اعدام کردند و تعداد زیادی هم از ویتنامی ها فرار کردند به آمریکا!، اما بعد از این مرحله در کامبوج، خمرهای سرخ سرکار آمدند و با قرائتی بسیار افراطی از ایده کمونیسم حتی کسی که عینک داشت را غیر کارگر در نظر گرفته و آمریکایی می دانستند که از ایده سرمایه داری دارد حمایت می کند و او را می کشتند و یا به بیگاری می گرفتند تا زمانی که بمیرد!، در مجموع در زمان خمرهای سرخ در کامبوج حداقل دو میلیون نفر جان خود را از دست دادند، در واکنش به این روند و سر کار آمدن «کمونیسم داعشی!»، کمونیست های ویتنام به کامبوج اعلان جنگ کرده و خمرهای سرخ را از قدرت خلع کردند، در این جنگ تعداد زیادی از ویت کنگ ها کشته شدند!، بعد هم چین در اعتراض به این رفتار ویتنام، به ویتنام اعلان جنگ کرد و کاروان های ارتش ویتنام را بمباران هوایی می کرد، در نهایت اوضاع به یک آتش بسی رسید و آرام شد، شوروی ها هم از هیچ یک از طرفین حمایت نمی کردند و سیاست سکوت را در پیش گرفته بودند!

حالا با دانستن این موارد درباره ویتنام، می رسیم به خروج ارتش آمریکا از عراق، بعد از تکمیل روند خروج ارتش آمریکا از عراق، اول بهار عربی شروع شد از تونس تا مصر، از لیبی تا سوریه!، بعد از شکست اخوانی ها و اسلامی ها در مصر با کودتای ژنرال السیسی و در تونس در انتخاباتی که یک سکولار را جایگزین دولت اخوانی کردند مردم، ناگهان داعش در عراق و سوریه پدید آمد، در سوریه نیروهای مسلحی که قطر پشتیبان آنها بود هم پدید آمدند، نیروهایی که ترکیه از آنها حمایت می کرد هم پدید آمدند، نیروهایی که سعودی از آنها حمایت می کرد هم پدید آمدند، پای حزب الله لبنان هم به سوریه باز شد، همه این گروه ها هم اسلامی بودند!، در نهایت پای سپاه قدس جمهوری اسلامی و نیروهای جمهوری اسلامی هم به سوریه باز شد، به عراق هم برای مبارزه با داعش نیرو فرستاد جمهوری اسلامی!، حالا اسلامی ها در حال مبارزه با هم بودند و نه «کفار» و آمریکایی ها!، شعار جدید داعشی ها «نه به صهیون و صلیبیون و صفویون!» بود در سوریه.

حالا در این خر تو خر نبرد، پرتقال فروش را پیدا کنید!، همان بازی ویتنام در سوریه و عراق تکرار شد!

و حالا بعد از سه دهه که جمهوری اسلامی شعار صادرات انقلاب را می داد، خودش رسما داشت در سوریه جلوی دولت خلیفه گری داعش را می گرفت و با آن در نبرد مستقیم بود و بر علیه دولت «اسلامی عراق و شام» ایستاده بود!، و در کل اسلامی ها بودند که با هم درگیر شده بودند!

حالا ادامه ماجرا، همزمان با روند مبارزه با داعش در سوریه و عراق، مذاکرات نفس گیر با 1+5 در جریان بود و سرانجام به برجام ختم گردید!، اما در جریان تصویب آن در کنگره آمریکا، جمهوری خواهان بر علیه آن سخن می گفتند و بیشتر آنها دلیل مخالفت خود را با آن، این موضوع اعلام می کردند که با توافق با جمهوری اسلامی و لغو تحریم های بین المللی و در نتیجه آن رونق گرفتن اقتصاد در جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی از این سود حاصل از توافق هسته ای در جهت ایجاد کار و پویایی اقتصاد ملی خود استفاده نخواهد کرد، و 110 میلیارد دلاری که بدست خواهند آورد را در خاورمیانه و بویژه در حمایت از گروه هایی که خواهان نابودی اسرائیل هستند (حماس و حزب الله) سرمایه گذاری خواهند کرد، از ضربه زدن به متحدین آمریکا در خاورمیانه حمایت خواهند کرد و مثلا از حوثی های یمنی دفاع و حمایت خواهند کرد!، و برای همین توافق اتمی (برجام) توافق بدی است که در نهایت به بدتر شدن رفتار جمهوری اسلامی ختم خواهد شد و نه اصلاح آن!، و ترامپ هم همین نظر را داشت و دارد و در جریان تبلیغات انتخاباتاتی آمریکا در سال 2016 اعلام کرده بود به همین دلایل، که این توافق، توافقی احمقانه است!

در ضمن ورود جمهوری اسلامی به سوریه، از طرف بعضی ها رعایت نکردن روح برجام تعبیر شد و آزمایشات موشکی جمهوری اسلامی هم رعایت نکردن بیشتر روح برجام تعبیر گشت!، و در نهایت، سرنوشت برجام، نافرجام شد!، و در ادامه این روند، شاید بد فرجام  شود برای کلیت جمهوری اسلامی!

مانند قرارداد هلسینکی که در نهایت بر ضد شوروی مورد استفاده قرار گرفت بعد از اشغال افغانستان، برجام هم در نهایت به بهانه ورود جمهوری اسلامی به سوریه، بر ضد خود تعبیر گشته و اکنون که با برجام برگ هسته ای جمهوری اسلامی را خنثی کرده اند، با اعمال مجدد تحریم ها و بازگشت آنها، این بار می خواهند برنامه موشکی جمهوری اسلامی را خنثی کنند و در نهایت خود جمهوری اسلامی را خنثی!

در گام بعدی با اقتباس و تطبیق دادن قرارداد سالت با برنامه موشکی جمهوری اسلامی، قرارداد سالت می شود برجام 2، یعنی اعمال محدودیت در برنامه موشکی جمهوری اسلامی. مانند زمان شوروی در دهه 80 که همزمان هم در افغانستان و هم در اروپای شرقی بر شوروی فشار وارد می کردند و هم با شوروی در حال مذاکره بودند در مورد قرارداد سالت در جهت اعمال محدودیت در مورد سلاح های اتمی و موشک های بالستیک شوروی!، اما فعلا جمهوری اسلامی در این مورد مذاکره نمی کند!

کار برگرداندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره را اروپائیان تاحدودی انجام خواهند داد و تیم اصلاح طلبان در داخل برای فشار بر سپاه و قانع کردن آنها به امتیار دادن.

ولی فعلا جمهوری اسلامی، مقاومت می کند و بر روی آینده ای سرمایه گذاری کرده است که مثلا در انتخابات کنگره آمریکا، جمهوری خواهان برنده نباشند در چند هفته دیگر، و بر روی حمایت اروپا از برجام ریسک می کند، و مثل زمان احمدی نژاد می تواند یک سالی هم تحریم ها را تحمل کند، و امید دارد در این زمان بتواند به توافقی برسد، اما فعلا معلوم نیست چگونه!، و در مقابل هم ترامپ می خواهد با برگرداندن تحریم ها و اثرگذاری آنها بعد از چند ماه، درست مثل زمان احمدی نژاد، جمهوری اسلامی را به میز مذاکره برگرداند!

بعد از سوزاندن برگ موشکی، و یا همزمان با آن، و پس رانی جمهوری اسلامی از خاورمیانه، مرحله اول سیاست آمریکا پایان می یابد، و اگر این روند با موفقیت به پایان برسد، تا همینجای کار ترامپ می تواند ثابت کند که به قراردادی بهتر از زمان اوباما با جمهوری اسلامی دست یافته است، می تواند تاکید کند که علاوه بر موضوع هسته ای توانسته است برنامه موشکی جمهوری اسلامی را محدود کند، جمهوری اسلامی را مجبور کرده از یمن تا سوریه از عراق تا لبنان عقب کشد، و این کار به همراه توافق احتمالی با کره شمالی و توافقی در جهت تشکیل رسمی کشور فلسطین در کنار اسرائیل و صلح خاورمیانه، می تواند دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ را تضمین کند!

برای همین هم و برای اینکه در گام بعدی بعد از جمهوری اسلامی، ترامپ شاخ به شاخ شدن رسمی را با چین شروع نکند، گلوبالیست ها از شهرک لندن گرفته به رهبری روتشایلدها تا درون آمریکا با همکاری راکفلرها و جورج شوروش و شبکه رسانه ای گسترده ی حامی گلوبالیست ها و کلیت دموکرات ها و تعدادی از جمهوریخواهان، با هم متحد شده اند تا در مسیر کارهای ترامپ مانع ایجاد کنند و سیاست های او را با شکست روبرو کنند و شاید خود او را مجبور به کنار رفتن از قدرت کنند! و یا او را برکنار کنند!

(برای همین هم اروپا دارد از میراث گلوبالیسم و گلوبالیست ها دفاع می کند، از جمله این میراث ها یکی برجام و دیگری اقتصاد چین و دیگری هم واحد پول اروپا یعنی یورو است و دیگری هم لغو ویزا در منطقه شینگن است!، و دیگری هم فاصله گرفتن از ملی گرایی و دیگری هم مهاجر پذیری در اروپا است!، البته در داخل اروپا با مشکلاتی هم روبرو شده است چون در اروپا ملی گرایی دارد رشد می کند، مردم بیشتری خواهان محدودیت در مهاجر پذیری کشورهایشان هستند، و از احزاب سوسیالیست دارند مردم بیشتری روز به روز فاصله می گیرند، با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا هم خود ایده اتحادیه اروپایی که بزرگترین میراث گلوبالیسم جهانی است به خطر افتاده است!

خود گلوبالیسم بعد از سقوط شوروی با کمک احزاب سوسیالیست و با جااندازی کمونیسم فرهنگی مانند ازدواج همجنس گرایان در اروپا و آمریکا و آزادی سقط جنین و فاصله گرفتن از ایده های کاپیتالیستی اقتصادی و جااندازی «مارکسیسم صورتی» یا کم رنگ شده!، جاافتاد!

فرانسیس فوکویاما با نوشتن کتاب «پایان تاریخ و انسان واپسین»، و ساموئل هانتینگتون با نوشتن کتاب «برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی» در جااندازی این ایده سهم فراوانی داشتند و مسیر راه جهان تک قطبی بعد از سقوط کمونیسم را مشخص کردند! و شاید هم تضعیف آن تک قطب باقی ماده، یعنی آمریکا!، و نظریه پرداز و اسلام شناس معروف بریتانیایی برنارد لوئیس هم با ایده های خود در مورد خاورمیانه و اعراب که مهم ترین طرح او، طرح تقسیم خاورمیانه و تجزیه آن بود که در دهه هفتاد طرح کرد، پس از حوادث یازدهم سپتامبر سال 2001 هم سرهنگ رالف پیترز چنین طرح هایی را در پنتاگون طرح نمود!، از جمله این طرح ها ایجاد کردستان مستقل و آزاد است با جدا کردن کردهای سوریه و عراق!، شبکه فضای باز جورج شوروش هم که هزینه های طرح های انقلابات رنگی را تامین می کند! در این مسیر بسیار نقش ایفا کرده است، از گرجستان تا دو بار در اوکراین از مولداوی تا قرقیزستان، و جاهای دیگر!، با روی کار آمدن ترامپ این ایده ها به بایگانی فعلا رفته است!، در نظم نوین نوین جهانی ای که ترامپ آن را دنبال می کند، تجزیه کشورها پذیرفتی نیست و مرزهای بین المللی محترم شمرده می شود، و حق انتخاب حکومت هایی با هر فرهنگی که داشته باشند و مردم انتخاب کرده باشند و به نحوه اداره آن کشورها احترام گذارده می شود، اما در عوض آن، از کشورها می خواهد که در مقابل آمریگا قرار نگیرند و با چنیدن کشورهایی برخورد خواهد شد!، و تنها مورد خارج از این لیست، جمهوری اسلامی شاید باشد که از زمان گروگانگیری در سال 1358 با آمریکا سر شاخ شده و باید سر جای خود نشانده شود!)

حالا از اینجا به بعد اگر اعتراضات در داخل ایران، بالا بگیرد و یا اوضاع در جهتی به پیش رود که روزنه هایی در جهت زوال اعمال قدرت جمهوری اسلامی دیده شود، مرحله بعدی سیاست آمریکا می تواند کلید بخورد!، و آن پیروزی و فتح تهران است!، با اعمال فشار بر دولت و سیستم جمهوری اسلامی و حمایت از مخالفان آن و اجرای برنامه های مخفی در داخل کشور در جهت تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی!

بعد اگر این روند موفق بود، می رسیم به برجام 3، یعنی در نهایت اصلاح ساختاری جمهوری اسلامی از داخل، مثلا حذف ولایت فقیه و شاید هم نوعی سکولاریسم نیم بند.

و شاید هم تغییر رژیم کامل!، این بستگی به اوضاع و روند ایجاد شده در آن زمان خواهد داشت!، ولی فعلا تمرکز بر روی اجرای مرحله اول است، یعنی پس راندن جمهوری اسلامی از خاورمیانه!، زیر فشار قراردادن جمهوری اسلامی بصورت همه جانبه برای مذاکره بر سر برنامه موشکی خود، و در نهایت پذیرش این محدودیت و پذیرش صلح خاورمیانه و پذیرش عقب نشینی از منطقه!

البته جمهوری اسلامی، نحوه سقوط شوروی را مطالعه کرده و این روند سقوط را کاملا می شناسد و اعمال فشار به همین راحتی هم نیست ولی طرح دولت ترامپ این است.

حالا باید دید در روند بازی شطرنح سیاسی کدام یک از طرفین بهتر بازی خواهد کرد! و بازی خوانی کدام طرف بهتر است!، چند هفته ای بعد از نیمه آبان بهتر چشم انداز این جاده مه آلوده هویدا خواهد گشت.

این نوشته در آزاد اندیشگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای بررسی سیاست دونالد ترامپ با اقتباس و تطبیق از سیاست های رونالد ریگان در مورد شوروی، برای پس راندن جمهوری اسلامی از خاورمیانه به همان روش پس راندن شوروی از اروپای شرقی! (نوشتار کمی طولانی است، ولی ارزش خواندن دارد!)

  1. ای آزاد اندیش، ای پاسدار حقیقت، قدمت روی چشمم در خرابات…
    نوش…

  2. Saara Saaghi :گفت

    سپاس بیکران
    همگی موفق و مؤید باشید
    با آرزوی توفیق الهی

  3. آقا الان همه مقاله تان را خواندم. نوشانوش ضربدر نوشانوش!!…

    این زحمتی را که کشیدید و با چه «بیگ بنگ»ی! وارد شدید را اصلا می گویند مَگنِم اُوپِس Magnum Opus گرچه نیک می‌دانم از گنجینه ای درآمده که پر از دُرّ های درشت و درشتتر است و امیدا که بیشتر فیض قلم و جوهر نابتان را ببریم…
    واقعا دست مریزاد که چگونه با حوصله و ظرافت از سیر تا پیاز جزییات سیاست موفق آمریکا علیه شوروی و کنونی آن را علیه جمهوری ولایی تشریح نمودید. کیف کردم.
    مرسی از عزتی که بدین خرابات آورده اید، آقای آزاد اندیش…
    تا من زنده هستم و این سایت برقرار، آواتار شما که پاسخ مثبت به تقاضای ما برای اشتراک نبوغتتان دادید در بنر لوگو مانده و افتخار این پیاله مسکین را مستدام خواهد کرد.
    فدا..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s