اجلاس لهستان، گوادالوب 2 نه، یالتای جدید هم نه، اما وستفالیای نوین آری!!!

اجلاس لهستان (ورشو)، بازگشت به ایده داشتن مرز، و مرزبندی با بی مرزها (گلوبالیسم)، و پیمان ورشویی دیگر اما این بار بر ضد مسکو! (البته با تضعیف ناتو!)، و پس رانی جمهوری اسلامی و رجب طیب اردوغان ترکی از سوریه!!!

بر عکس تصور بیشتر جامعه ایرانی که این اجلاس را ضد ایرانی (جمهوری اسلامی) تصور می کنند، و آن را با گوادالوب 2 مقایسه می کنند، باید گفت شاید بعد از این اجلاس باشد که گوادالوب 3 برگزار شود!، چون گوادالوب 2، همان برجام بود که گلوبالیست ها برای تداوم و ماندگاری جمهوری اسلامی و تاحدودی اصلاح آن، ترتیب دادند و به ثمر رساندند که بعد نافرجام و بدفرجام شد!، و ایده آنها جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه با کمک اصلاح طلبان و کمی اصلاحات بود و بازگشت ملی مذهبی های اعتدال گرا به قدرت بعد از مرگ خامنه ای بود و در آن عکس هفته نامه تایم از دختر ایرانی «کم حجاب» زیر عنوان جمهوری اسلامی ده سال بعد در سال 2025 که در سال 2015 به چاپ رسید، شاید کاملا به صورت روشنی بیان شده بود از آینده ای که می خواستند درست کنند، اما با آمدن ترامپ برنامه به هم خورد!!!، برجام نافرجام ماند و اکنون شاهد ظهور پهلویسم هستیم!!!

اما درباره خود اجلاس ورشو، قبل از بررسی اوضاع در خاورمیانه، این اجلاس که در آن از کشورهای اروپای شرقی و تاحدودی شمال بالتیک و یوگسلاوی سابق به همراه تعداد دیگری، از خاورمیانه گرفته تا بعضی ها در آمریکای لاتین، دعوت شده است و حدود 60 تا 70 کشور حضور خواهند داشت، از آنها یارگیری خواهند کرد، برای جااندازی ایده احترام به مرزهای کشورهای جهان، و محترم دانستن مرزها در مرحله نخست، و بعد محترم شمردن فرهنگ مللی که در چهارچوب این مرزها زندگی می کنند، و بعد جااندازی ایده دخالت نکردن در امور داخلی این کشورها (یعنی پایان دادن به دولت سازی ها بر پایه ایده گلوبالیسم، و پایان دادن به ایده برخورد تمدن ها باز هم بر پایه ایده گلوبالیسم!، و یعنی هر ملتی مختار است فرهنگ خودش را و دین خودش را در چهارچوب مرزهای سرزمینی خودش داشته باشد و حفظش کند و اینها باید مورد احترام جامعه بین المللی قرار گیرد و همچنین تغییر مرزها و ساختن کشور دولت های جدید، و برهم زدن مرزهای بین مللی رد خواهد شد، اما در کنار آن بر حمایت از مردمی که خواستار حمایت شدن هستند تاکید خواهد گشت و در این چهارچوب این خواسته ملت ها بر اساس پیمان حقوق بشر محترم شمرده خواهد شد!!!، یعنی زمانی که ملتی به پا خواسته باشد، و خواهان کمک شود، باید از آن حمایت گردد، اما تنها حمایت و نه دخالت!!!، و بر همین اساس هم مثلا از تشکیل کشوری جدید به شیوه الجزایر حمایت ولی به شیوه کوزوو رد خواهد شد!)، بعد هم بر سر محدود کردن بی مرزها، مرزکشی های فکری ای جااندازی خواهد شد، تا کمی مهاجرت گسترده و تقسیم مهاجرین در بین کشورهای اروپایی کنترل شود (برخلاف خواسته کشورهای اروپای غربی) و بعد هم در نهایت از ناسیونالیسم در برابر گلوبالیسم حمایت خواهد شد، و کشورهای اروپای شرقی (اروپای نو به گفته بعضی آمریکایی ها) در برابر (اروپای کهنه، اروپای شرقی) تقویت خواهند شد! تا بتوانند اتحادیه اروپایی را تاحدودی اصلاح کنند و گلوبالیست ها و گلوبالیسم را به حاشیه رانده و یا از آن عبور کنند.

حالا چرا لهستان؟!، چون در پشت این کنفرانس هدف پس راندن پوتین هم نهفته است!، دو دالان استراتژیکی روسیه یکی کریمه و سواستوپل است و دیگری لهستان و همیشه از زمان ناپلئون و حتی قبل از آن از سال های 1500 میلادی، روسیه و لهستان با هم اختلاف های شدیدی داشته اند بر سر کنترل کردن اسلاوستان!(یوگسلاوی سابق یا اسلاوهای شرقی) و روس ها از این دالان همیشه ضربه پذیر بوده اند که آخرین آن قرارداد هیتلر و استالین بر سر تقسیم لهستان بود که قبل از حمله به لهستان توسط هیلتر، با استالین به توافق رسیده بود، ولی در جریان جنگ جهانی دوم، هیتلر با نادیده گرفتن آن از طریق لهستان وارد روسیه کرد ارتش آلمان نازی را و تا اوکراین و نزدیکی های مسکو هم پیش رفت، برای همین در بعد از شکست آلمان نازی، شوروی سابق اروپای شرقی را برای خودش برداشت در تقسیم غنایم در کنفرانس یالتا!، و بعد هم ماجرای اشغال مجارستان و بهار پراگ و دیوار برلین و …، به وجود آمد!، اکنون هم می شود در این اجلاس با جااندازی ایده احترام به مرزها، هم پوتین و هم رجب اردوغان و هم جمهوری اسلامی را از سوریه اخراج کرد!

و حالا می رسیم به هدف اصلی این اجلاس، امنیت در خاورمیانه به مرکزیت بحران سوریه و رفتار خارج از قانون جموری اسلامی در این منطقه!، و راه های برخورد با این حضور!

اول سوریه، وضعیت بشار اسد در دمشق اکنون مانند ماه های پایانی دولت نجیب الله در افغانستان است. روزهایی که شوروی پذیرفته بود که از افغانستان خارج شود و گورباچف نیروهای ارتش سرخ را هم از سرزمین افغانستان از طریق راه های زمینی ازبکستان خارج کرد، اما جنگ داخلی در افغانستان بالا گرفت و نیروهای مسلح جهادی ای که برای مبارزه با نیروهای ارتش سرخ در افغانستان می جنگیدند، و در همین نبردها با نیروهای ارتش افغانستان هم در حال جنگدیدن بودند از زمان امین و کارمل تا زمان نجیب الله، قبول نمی کردند که با دولت کابل به توافق برسند و در نهایت شوروی دولت کابل را رها کرد و جامعه جهانی بویژه آمریکایی ها هم افغانستان را رها کردند بعد از خارج شدن ارتش شوروی از افغانستان، و در این بین از پاکستانی ها گرفته تا جمهوری اسلامی، از سعودی تا قطر و امارات، از گروه هایی از بین «مجاهدین» حمایت کرده و در نهایت دولت نجیب الله سقوط و مجاهدین با هم بر سر قدرت وارد جنگ شدند.

از مجددی گرفته تا ربانی و حکمتیار، تا محقق و دوستم و اسماعیل خان و احمد شاه مسعود!!!، چندین بار در کابل با هم درگیر شدند و کابل را به ویرانه ای تبدیل کرده و با هم به توافق نمی رسیدند و اگر هم می رسیدند، بزودی زیرش! می زدند، و در نهایت هم طالبان از این بی قانونی سوء استفاده نمود و همه را از قدرت اخراج کرد!، البته کشیده شدن خط لوله نفتی ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و حمایت شرکت هایی آمریکایی هم در روی کار آمدن طالبان نقش کلیدی ای داشت با حمایت مالی سعودی ها و …، اما بزودی مشخص شد که القاعده هم وارد افغانستان شده و وارد جنگ عملی تروریستی با آمریکا و ایده های فرهنگی غربی و مدرن!

در نهایت هم ایده های قرون وسطی ای طالبان ها و قرائت بسیار متعصبانه آنها از فقه اسلامی و قوانین شرعی، که از ممنوعیت تلویزیون تا محروم کردن زنان از تحصیل را در پی داشت و حمله به آثار باستانی قدیمی (مجسمه های بودا در بامیان)، با این استدلال شرعی که آنان مروج بت پرستی هستند و خود بت بوده و باید نابود گردند، مانند بت هایی که محمد پیامبر بعد از فتح مکه در داخل «کعبه» ویران نمود!، و در نهایت حادثه 11 سپتامبر و حمله به افغانستان و سقوط طالبان و تشکیل دولتی که اول بتواند خاک کشور را کنترل کند و بعد کشور را بازسازی کند و در نهایت موجب رشد جامعه شود و ایده طالبانی را پس رانده و شکوفایی را به افغانستان بی آورد!

سوریه اکنون در همان شرایطی است که افغانستان در ماه های پایانی دولت نجیب الله تجربه می کرد و بعضی از دولت های جهانی (بویژه آمریکایی ها)، نمی خواهند همان سرنوشت افغانستان در سوریه تکرار شود، بر خلاف خواست گلوبالیست ها!!!

هدف اصلی آنها اخراج نیروهای جمهوری اسلامی از سوریه، و البته مهم تر از جمهوری اسلامی، پوتین از سوریه است و پایان دخالت های رجب اردوغان با ایده های نئو عثمانی اش، که در سوریه در حال پیاده سازی است!، با کرد کشی هایی که راه انداخته است و حمایت تسلیحاتی و مالی از ترکمن های سوریه و اخوانی های سوری، در جهت رسیدن به نوعی برتری تاکتیکی در منطقه، و البته کنار زدن اسد از قدرت در دمشق و بعد هم احتمالا اخوانی سازی سوریه به همراه کمک های مالی قطری ها از اخوانی ها که در نهایت پیاده سازی این ایده به شهرک لندن می رسد و گلوبالیست ها!!! که با پروژه بهار عربی استارت خورد و با ظهور السیسی در مصر کنترل گردید!!!

حالا در این کنفرانس (ورشو)، راه کارهایی را بررسی خواهند کرد تا با فشار بر پوتین و جمهوری اسلامی و رجب اردوغان، آنها سوریه را ترک کنند و بر سر ادامه دوره اسد هم توافقی بدست بیاید، که بدست آمده است، برای مدتی!، تا تمام گروه های مسلح اخوانی و حزب الله از سوریه پاک سازی شوند، ولی کردهای دموکراتیک در نهایت نقشی داشته باشند در نوعی سیستم فدرالی بعد از توافق اولیه و تغییر قانون اساسی سوریه و شاید در این دوران گذار، اسد همچنان بر سر قدرت بماند!، و برای فشار بیشتر بر پوتین و جمهوری اسلامی و اردوغان، آمریکا اول از خودش شروع کرده و نیروهایش را از سوریه خارج می کند!!!

بعد از سوریه می رسیدم به حزب الله که بسیار مخرب جریان مذاکرات صلح خاورمیانه است، بین اسرائیل و فلسطینیان، پس باید کنترل شود و خنثی، البته سعد الحریری در لبنان با ورود حزب الله به سوریه مخالف بوده و هست، اما در سوریه این نیروها توسط اسرائیل در حال ضربه خوردن هستند و یکی از اهدافی که در این اجلاس دنبال خواهد شد، راه هایی برای فشار بیشتر وارد کردن به این گروه در جهت خلع سلاح خواهد بود و شاید قبول کردن این موضوع که به صورت جریانی سیاسی در سیاست لبنان ادامه داشته باشند ولی باید خلع سلاح شوند!، چونکه طرح های آمریکا برای صلح خاورمیانه در حال نهایی شدن است، ولی اول باید تخریب گران آن نابود یا خنثی و یا کنار گذاشته شوند، شامل حزب الله و حماس!، و خنثی کردن جمهوری اسلامی که نتوانند در جریان این مذاکرات کارشکنی کنند، و البته گلوبالیست های جهانی هم با ایده قدس (اورشلیم غربی) به عنوان پایتخت اسرائیل مخالف هستند، ولی این ایده در حال جاافتادن هست و تاحدودی هم جاافتاده است.

برای همین هم آمریکایی ها نیروهای خود را به کردستان عراق منتقل کرده اند از سوریه تا راه های انتقال تسلیحاتی جمهوری اسلامی را ببندند، یعنی جمهوری اسلامی نتواند از طریق عراق به سوریه و لبنان سلاح بفرستد، و این ایده برای پایان دادن به (هلال شیعی) بسیار کارایی خواهد داشت، البته با انتقال سفارت آمریکا از تل آویوو به اورشلیم، و پذیرفتن این مورد که اورشلیم پایتخت اسرائیل است از طرف ترامپ و دولت آمریکا، استارت پایان دادن به «هلال شیعی» زده شد، و رسما «راه قدس از کربلا می گذرد» هم به پایان راه خود رسید!!!

و در مورد حوثی ها در یمن، با شروع برجام و انتقال منابع مالی به جمهوری اسلامی و پایان یافتن تحریم ها، سعودی برای فشار وارد کردن به جمهوری اسلامی و خنثی کردن حوثی ها، در یمن وارد عمل شد و بر علیه حوثی ها اقدام نمود، تا هم یمن را از دست ندهد و هم هزینه را برای جمهوری اسلامی بالا ببرد، هم مالی و هم سیاسی و تاحدودی هم امنیتی!، و اکنون که برجام پایان یافته و تحریم ها برگشته است، سعودی ها هم بدنبال آتش بس هستند چون اکنون انتقال منابع مالی از طرف جمهوری اسلامی برای حوثی ها سخت تر شده است و بعد از موضوع خاشقچی، سعودی ها بدنبال این هستند که کمی نرم تر برخورد کنند، و آتش بس در یمن ابزار مناسبی برای این کار است. در ضمن اکنون حوثی ها زیر فشار قرار گرفته اند تا امتیاز بدهند و اگر مشکل درست کنند، بیشتر فشارها به سمت آنها خواهد رفت و اکنون این موضوع هم برای جمهوری اسلامی نوعی عقب نشینی تعبیر خواهد شد!

دیگر موضوعی که در اجلاس ورشو بر روی آن کار خواهد شد، ادامه بحث درباره تشکیل ناتویی عربی خواهد بود و آشتی سعودی و قطر در جهت رسیدن به همین ایده یعنی تشکیل ناتویی عربی، که بیشتر فشار بر جمهوری اسلامی وارد شود!

و شاید برای فشار وارد کردن حداکثری بر جمهوری اسلامی، در روزهایی که به کنفراس زمان باقی مانده، چند موضوع را علنی کنند و شاید هم نمایده ای از مجاهدین خلق را هم به این اجلاس دعوت کنند!، اما بازی چیز دیگری است!

می رسیم به چگونگی تضعیف نقش ناتو، پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در زمان جنگ سرد بر علیه شوروی تشکیل شد، و در برابر آن هم بلوک شرق پیمان ورشو را ایجاد کرد. بعد از پایان جنگ سرد، عملا پیمان ناتو از فسلفه ی وجودی خود تهی شده بود و از اینجای کار به بعد بود که گلوبالیست ها وارد بازی شدند و گلوبالیسم قدرت بسیاری گرفت و از پیمان ناتو در پیش برد منافع خود استفاده کردند، بعنوان پلیس مسلح جهانی!، و از بوسنی تا کوزوو و از افغانستان تا لیبی این تقش پر رنگ شد، و البته آمریکا بود که بیشترین هزینه های مالی و لجستیکی را بر عهده گرفته بود در داخل ناتو ولی کم کم دارد شرایط تغییر می کند، ترامپ نمی خواهد به این هزینه های زیاد ادامه بدهد و اگر نتواند از ناتو خارج شود، می توان با در پیش گرفتن سیاستی منسجم و هوشمند، نقش ناتو در جهان کنونی را کم رنگ کرد و تضعیف نمود و با تضعیف کردن گلوبالیست ها و جااندازی احترام به مرزهای بین المللی و کنار گذاشتن دخالت در کشورها، خود به خود نقش ناتو کم رنگ خواهد گشت.

و در اروپای امروز هم از جنبش جلیقه زردها در فرانسه تا قدرت گیری ناسیونالیست ها در بعضی از کشورها و بیشتر شدن تدریجی هوادارن ملی گرایی و منتقدین جهانی سازی (گلوبالیسم)، همه شواهد بر ضد گلوبالیسم هستند، اما این پایان بازی نیست و گلوبالیست ها هم بی کار ننشسته اند!، و آنها هم در حال بازسازی خود هستند که بیشتر به حاشیه رانده نشوند و در این راه در آینده برخوردهایی را هم شاهد خواهیم بود بین هوادارن این دو ایده که اروپا را بین خود تقسیم کرده اند و خواهند کرد، و این قطب بندی ها شاید در نهایت ترک عمیق تری را در بدنه اتحادیه اروپا ایجاد کند!، بیشتر از برگزیت در بریتانیا!

از ایتالیا تا سوئد، از آلمان گرفته تا کشورهای اسکاندیناوی، ناسیونالیسم در حال رشد کردن است و روز به روز جدی تر گرفته می شود، و فعلا از مرکل در آلمان تا مکرون در فرانسه زیر فشار هستند، مرکل پذیرفته است که از ریاست حزب خود کنار رفته و در انتخابات آینده صدراعظمی آلمان شرکت نکند و مکرون در فرانسه با ظهور جنبش جلیقه زردها زیر فشار قرار گرفته است برای کناره گیری از قدرت، و در بریتانیا ترزا می حتی با توافق نیم بندی که با اتحادیه اروپا بر سر برگزیت انجام داده بود از طرف هم حزبی های خود با شورش درونی روبرو شده، آنها خواهان دوری بیشتر بریتانیا از اتحادیه اروپا هستند و استقلال بیشتر بریتانیا از سیاست های اعمال شده اتحادیه اروپا، و موگرینی هم بعد از انتخابات پارلمان اروپایی در ماه مه کنار خواهد رفت از سمت مسئول سیاست خارجی آن اتحادیه، و از هم اکنون مشخص است که ناسیونالیست ها و منتقدین اتحادیه اروپا و گلوبالیسم درصد بالایی از آرای شهروندان اروپایی را در این انتخابات در ماه می (خرداد ماه) کسب خواهند کرد و احتمال اینکه این جدال را به درون پارلمان اروپا بکشند بسیار بالا رفته است!!!

می رسیم به روزهای بیش رو، اول باید دید بالاخره در بریتانیا چگونه با موضوع برگزیت برخورد خواهد شد، و آیا در نهایت این برگزیت انجام خواهد شد یا نه و اگر انجام شود چگونه؟ و آیا دولت ترزا می در نهایت خواهد توانست بماند و یا کنار خواهد رفت، تا روز 29 مارس که رسما تاریخ خروج بریتانیا از اتحادیه اروپایی است باید جواب این پاسخ ها داده شده باشد، و آیا برگزیت بدون توافق در نهایت اجرایی خواهد شد!!!

در روزهای آینده اجلاس اقتصاد جهانی در داووس سوئیس برگزار خواهد شد و پس از آن هم اجلاس امنیتی مونیخ، بویژه اجلاس امنیتی مونیج امسال مهم شاید باشد، درست قبل از اجلاس ورشو این اجلاس برگزار می شود و پنل های این اجلاس شاید به محل رویارویی هواداران گلوبالیسم و ناسیونالیسم تبدیل شود و این مورد در اجلاس داووس هم شاید رخ دهد، چون این دو جبهه فعلا در برابر هم قرار گرفته اند!!!

در نهایت هم می رسیم به دیدار دوم ترامپ با رهبر کره شمالی، شاید در ویتنام یا جایی دیگر در روزهای پایانی فوریه، اگر این بار به توافقات بیشتری این دیدار بی انجامد، و کره شمالی روند معدوم سازی بمب های اتمی خود را آغاز کند و در برابر آن هم امتیازاتی از آمریکا دریافت کند، شروع خوبی خواهد بود برای جااندازی عملی اتحاد دو کره و شروع پایانی خواهد بود بر استفاده ابزاری چین از برگ کره شمالی در برابر آمریکا، البته باید دید در پشت پرده چه امتیازاتی چینی ها خواهند گرفت، و نقش روس ها در این معامله بزرگ دقیقا چه خواهد بود!!!، و آیا گلوبالیست ها که مهم ترین ایده های اقتصادی خود را در چین پیاده سازی کرده اند، از طریق چینی ها در روند این مذاکرات کارشکنی خواهند کرد و یا اینکه چینی ها به منافع خود توجه کرده و از نظر ملی با این مذاکرات مواجه خواهند شد و روشی جدید برخواهند گزید تا هم این مذاکرات به نتیجه برسد با وارد کردن فشار بر رهبر کره شمالی برای رسیدن به توافق و هم منافع ملی آنها تامین شود و هم صلحی پایدار و اتحاد بین دو کره به حقیقت بپیوندد در شرق آسیا و هم آمریکا و ژاپن در نهایت با مدیریت این مذاکرات، در رسیدن به این هدف و حفظ بعضی پایگاه های آمریکایی در ژاپن به اهداف خود برسند و البته بتوانند همچنان بنوعی در برابر چین هم از منافع خود دفاع کنند!!!

ولی در روزهایی که به چهل سالگی انقلاب اسلامی در ایران داریم نزدیک می شویم، غبار پیری را بدجوری در چهره ایدئولوژی این سیستم انقلابی به نظاره نشسته ایم، همانی که هر سیستمی را در نهایت به پایان می رساند، چون فرجام پیری مرگ است!!!

(ابن خلدون در مقدمه اش بر تاریخ خود، دقیقا شرح می دهد که چطور ظهور یک سلسله یا تمدن، قاعدتا، آغازی دارد در میان قومی ابتدایی، ناپرورده و جسور که عاری از آرایه های فرهنگی است اما بی باک است و در همبستگی پرتوش و توان خود وحدت دارد – که خود آن را عصبیت می نامد – و از رهبران خود سخت پشتیبانی می کند. این مردمان، اگر قرار است تمدنی پدید آرند – زیرا همه اقوام ابتدایی چنین سرنوشتی ندارند – به موقع خود، با نیروی نظامی به قدرت می رسند و چند جامعه ی سستی گرفته را تسخیر می کنند. آنگاه که سلطه یافتند و فراغتی حاصل کردند، به تولید در هنر و فنون، ادبیات و تفکر دست می یابند. اما سپس زمانی فرا می رسد که به سبب قدرت و ثروتی که فرا دست آورده اند در تجمل درغلتند و از اسباب رفاهی که موفقیت به آنان عرضه داشته است لذت ببرند.

آنان دیگر هشیاری و جسارت را وا می نهند. دلیری و بی باکیِ پیشین جا به اجتناب از مخاطرات و غرقگی در زندگی لذت طلبانه می دهد. انرژی آفرینشگرشان فروکش می کند و عزمشان سستی می گیرد تا صرفا کیفیت زندگی خود را از حملات خارجی یا فرسایش داخلی حفظ کنند. خصوصیاتی که آنان را به قدرت رسانده بود سرانجام رنگ می بازد و از میان می رود و آنان مغلوب مردمانی مصمم و چالاک و ماجراجوتر و به لحاظ فرهنگی جوان تری در حال ظهور می شوند.)

توجه داشته باشید که در اینجا مقصود از «مردم» سرآمدانِ جامعه اند، کسانی که حیات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه را سامان می دهند و توده ها پیرو آنهایند.

و این سرآمدانِ جامعه در وضعیت کنونی ایران تکلیفشان مشخص نیست، در چله انقلابی که به انحطاط کشیده شده است و غبار فرسودگی و پیری سراپای وجودش را گرفته و در حال فنا شدن می باشد، و این فروپاشی از شدت کهنه بودن ایدئولوژی و پیری رهبران آن، غیر قابل انکار است.

انقلابی که از آن جمله «هیچ» خمینی در داخل هواپیما شروع شد و اکنون در مرحله «هیچ شدنش» گام بر می دارد، ولی همزمان با امتداد این روند، آن سرآمدانِ جامعه، با گنگی و ناهشیاری شاهد این روند فرسایش هستند و ایده ای را طرح نمی کنند و نکرده اند تاکنون، هر چند که از لایه های زیرین جامعه به لحاظ فکری رنسانس و نوزایی را شاهدیم که کم کم دارد وارد فاز شکوفاهی خودش می شود، اما از نظر سیاسی این سرآمدان، فعلا در خواب و سوء برداشت های نظری خود از اوضاع هستند و دارد کم کم دیر می شود، و شرایط کنونی در ایران امروز به آنومی ای تبدیل شده است که همزمان با فرسایش و از بین رفتن وضعیت موجود، چیزی جایگزینش نمی شود و یا جایگزینی هنوز پیدا نشده است و این مشکل اصلی فعلی است.

این نوشته در آزاد اندیشگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای اجلاس لهستان، گوادالوب 2 نه، یالتای جدید هم نه، اما وستفالیای نوین آری!!!

  1. بسیار عالی مفصل و جامع. دست پر کارتان درد نکند.
    نوش…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s