روزها می گذرند، خبری نیست هنوز، اما!

 

bon-beste-jomhouri-islami-iran-reza-wazi

روزها می گذرند، خبری نیست هنوز

مردمی منتظرند، کنشی نیست هنوز!

و سرانجام از جایی آغاز خواهد شد!

و سرانجام، به انجام منتهی خواهد گشت،

رویاهایی که فعلا در حال شکوفه دادنند،

غنچه هایی که دیگر سرمای شکوه های زمانه،

و گفتار تکراری ملال آور «دیوان» روزگار،

و روزنامه نگارانی با قلمی از جنس «هیچ»،

و نفوذی هایی که راهشان به قلب این نسل، سد شده است!،

دیگر نمی توانند، امیدشان را از بین ببرند.

و سرانجام، به انجام خواهد رسید، این ماموریت «تاریخی»،

ماموریتی برای بازگشتن به آینده با عبور از رژیم!،

و رویاها، واقعیت خواهند یافت، چون حقیقت دارند!

و حقیقت از بند «شک»، رها خواهد گشت!

و شکاکان هم به این روند خواهند پیوست!َ

و «نوروز» دوباره به میهن باز می گردد،

و این کهنه پلاس «شب چرکینِ» چله هیچ!،

این رسم معکوس روزگار، «یلدای بلند رنج»،

فصل «بد سوادی»، دارد کم کم به سپیده می رسد.

اگر البته به گفته سهراب، «جور دیگر ببینیم»،

و با برداشتی نو، به ایده هایی نو برسیم!

می توانیم از این «لابیرانت»، گذر کنیم!

می توانیم به فردا برسیم، اول اما باید،

به خود و رویاهای خود برسیم!، اگر «به خودآییم»،

در نهایت می توانیم به رویاهای خود، برسیم!

و این جاده، در حال احداث است.

پس، «دیوار رژیم»، در حال تخریب است!،

چه فرهنگی، چه فیزیکی، و شاید هم متافیزیکی!

چون در گام نخست، «آنها»، در اذهان ما سقوط کرده اند!،

از آنها عبور شده است و «آنها» هستند که از آینده جامانده اند!

پس آینده مال ماست و آنها آینده ای ندارند!،

البته هنوز تا برآمدن آفتاب، و «رسمی» شدن این آینده،

کمی دیگر مانده است.

و کنون فصل تعلیق رژیم و معلق ماندن آن است،

با سیاست هایی که به «رقص یک پا در هوا» ختم شده است،

و بزودی آن پای دیگر هم به هوا بر خواهد خواست!

بعد، با کله چنان بر زمین خواهد خورد!،

که مستقیما «ناک اوت» شود، و بعد!،

رسما پایان بازی، اعلام خواهد گشت.

اکنون اما «گشت ارشادِ» جهانی،

بزودی وارد خلیج فارس خواهد گشت!،

و چه ارشاد شود یا نشود، این رژیم!،

رژیم است که تاوان خواهد داد،

و رژیم است که فنا خواهد گشت.

این نوشته در آزاد اندیشگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای روزها می گذرند، خبری نیست هنوز، اما!

  1. s :گفت

    [
    شاید سحری باشد
    آغازتر از آغاز
    از خواب برانگیزیم
    آن لحظه سحر باشد..
    آن پشت چشم اندود
    آواز شب خواند
    در ناله ی این بیشه
    شاید خبری باشد
    در لحظه ی آشفته
    ناگه شده ایم بیدار
    از خود سوال ما
    صبح است؟ غروب؟ ساعت؟
    وَز او جواب ما
    گرگ است، سحر باشد
    بیدار در این لحظه،
    هوشیار در این لحظه
    پیکار در این لحظه
    ،شیدا وطن باشد
    از خواب برانگیزیم
    شاید سحری باشد
    آغازتر از آغاز

برای s پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s