در باره‌ی معصومه خانم

masih-alinejad

دوستانی از بنده خواسته‌اند که فلانی، بردار با آن قلمت مسیح علینژاد را نوازشی بده!
به آن دوستان می‌گویم که اولا چنان چیزی ترول بازی است، و نکه نکرده باشم ها!، بنده هیچ ثمر از ترول بازی هرگز نبردم؛ اُو که هِئچ…

ثانیا نسبت به معصومه خانم نمی توانم به گونه‌ای دیگر جز آنگونه که نسبت به فرزند خودم، که به سنشان می‌خورد، رفتار کنم. نوش…

آخر مباد آن روزی که قلم خود را علیرغم آنچه که شایانش است، به پاس و خدمت ناحق بیابیم، که روز قیامت!! همان چوب بی‌مغز خِرِمان را خواهد چسبید و خفتمان را تا جهنمِ قلم به تباهی فرسایندگان، که دانته غفلت کرد و در باره‌اش در کمدی الهی‌ چیزی ننوشت، رها نخواهد کرد!…

پس حقیقت من این است که اگر ایشان دختر من می‌بود، دختربچه‌ای می‌بود که در ایران دو و نیم سال پیش از انقلاب او را کاشته می‌بودم و بعد پشت سرم به امان خودش هرچه بادا باد قال گذاشته تا آنجا، در مردابی که فرهنگ جامعه کهن سال اسلام و خرافات زده مان است، در بین گُرگ های گوناگون و باقالی ها و خاله خرس های خوش نیت، یک جوری بزرگ شود.

شما خودتان به انصافتان مراجعه کنید پس، و از آن درِ گوشی و یواشکی، جواب این سؤال را پرسان شوید:

می‌شود دختر بچه‌ای که در محیط اجتماعی در حال تجربه جنون جمعی‌ای که انقلاب اسلامی نام گرفت تازه زبان به حرف زدن باز کرده بود، مخصوصا در محیطی که خانم علینژاد قمی بزرگ شد، بزرگ شود و در عین حال در معرض و شاید متحمل یک دنیا آزار از همه انواعش نبوده و نشده باشد در عین حالی که جامعه و محیط و خانواده به مزخرفترین وجه ممکن سعی کردند ضمیر و آگاهی ارزشهای انسانی و هویتی اش را شکل دهند؟!… راستی میشود؟!
می‌شود آن انسان آسیب دیده نباشد؟

رفتار انسان آسیب دیده را آخر چطوری می‌توانیم خیلی حق بجانب قضاوت و به شدت محکوم کنیم وقتی که خودمان هم زیاد بی آسیب نیستیم؟…

من که از آن نسل کسی را نمی‌شناسم که پس از بلوغ پا به آمریکا گذاشته و باهاش «سامتینگ رانگ!» نباشد!!… چرا، اکثرا نابغه اند در دانش و حرفه ای، ولی تجربه بقیه زندگی شان همه اش توام با دلخوری است اگر نه واویلا، از انواع زوایا…

حالا در مورد دختری، گیرم باهوش و زبل، بارآمده در ج.اس. نحس و نکبت، می‌شود آن بچه وقتی بالاخره در سی و چند سالگی به آمریکا مهاجرت می‌کند، چمدان هایی بزرگ پر از انواع توهمات و انتظارات غیرمنطقی و دردهای خاطر و آلام و نارسایی های روانی بخاطر آنچه که بیش از سی سال بر او در ج.اس. گذشت نداشته باشد؟

من که فکر نمی کنم. و پس برای چنان شخصی زیاد بیش از حس ادراکِ درد و رفتار او که خوب و بد متاثر است از هویتی که در ایران برای خود ساخته نمیتوانم داشته باشم، مخصوصا منی که خودم بعد از چهل و خورده ای سال تحصیل و خدمت و کار و زندگی در آمریکا و کاملا به دور بودن از جامعه مسموم و خراب ایرانِ ج.اس. زده هنوز به رهایی کامل از نارسایی های فرهنگی و هویتی ام که از ایران دوران شاه فقید با خودم به آمریکا آوردم نمی‌توانم بگویم رسیده‌ام…

واقعا چگونه به خودم اجازه بدهم که انتظار حریت و کمال رفتار و منزلت از مسیح خانم را داشته باشم و جامه قضاوت در قبال بیزنس ایشان در آیم؟… حاشا…

بگذارید مسیح اگر دردی دارد، خودش آن را مسح و شفا کند. او را نوازشی از سوی من نیاز نیست…

فقط می‌‍توانم بگویم که در قبال هرگونه نشان و رفتار استمرارطلبی و جااندازی رژیم ضحاکی به هر نحوی از ایشان، آن را می‍‌توانم به خاطر همانی که از پیشینه ایشان می‌دانم درک کنم و فقط به تکان دادن سری به حیف کارمایی سوخته و دَمی از عمر کوتاه به بطلان رفته بسنده کنم و شاید نوچ نوچی هم یواشکی نثارش بکنم…

لاجرم برای من به عنوان یک شهروند آمریکا فقط تا اینجایش می‌تواند مطرحیتی داشته باشد که آیا خانم علینژاد قمی در طی مدتی که در آمریکا بوده، چه قانون شکنی کرده- شاید اگر ولی اما!…

اگر بله، قانون شکنی‌ای در کار ایشان بوده، خوب انشالاه به سزایش برسند، اگر نه، مرا تکلیفی نیست جز شات‌آپ کردن و تماشای کارهای ایشان و بقیه شو مایا در این دوره از سمساره دنیا برای خودم!… ‍

تا آنجایی که من میبینم ایشان توانست جانش را از ایران بد فرهنگ تحت اشغال خمینیست ها رهایی داده و پا به آمریکا بگذارد و بماند. دمش گرم. او همچنین توانسته تحت قوانین سیستم آمریکا به کفایت درست بازی بکند و شغل های خوب پولسازی برای خودش بگیرد و با آقای کامبیز فروهری ازدواج کند که یک خانه‌ی تقریبا دو میلیون دلاری دارد در بروکلین نیویورک زادگاه دوم پیاله‌چی، خوُب دمش گرمتر!… و الّا موهای منحصر به فرد معصومه خانم الو بگیرد و بوی کِز از آن پا شود اگر جایی قوانین آمریکا و نیویورک را زیرپا گذاشته باشد!!…

حالا هم ایشان برداشته و در سیستم قضایی آمریکا ج.اس. را به اتهام ارتکاب انواع اقسام آزار علیه خود سو کرده و ۳۵۰ میلیون دلار غرامت طلبیده که هرگونه پرداختی در آن جهت را می‌گویند قرار است از دارایی های تحت ضبط ملت بی‌پدری کشیده‌ی ایران در آمریکا بیاید…

چرا این کار را کرده؟!… چون قانون در آمریکا حاکم است و دادخواهی برای هرکسی که توسط هر نهادی مورد آزار قرار بگیرد وجود دارد. و بر اساس این شکایتنامه قشنگ و به تفصیل مکتوب شده که ج.اس. چگونه مسیح خانم را آزرده و چرا باید ۳۵۰ میلیون دلار از بابتش غرامت بپردازد!

والاه ما بخیل نیستیم. انشالاه دعوی را برنده شده همه مبلغ را تا سنت و پنی آخرش دریافت کنند. پول قانونی خواهد بود، نوش جان… اگر دست بدهد، صدالبته نه من و نه شما از آن دلارها بدمان نخواهد آمد، حالا اوریجینال مال هرکی که میخواهد باشد، باشد…

لاکن همینک هم خوانده ام اینور و آنور کنایه و شایعه بدین روال که: جماعتی مانند ایشان و جیسون خان رضاییان و امثالهم میخواهند با آخ و اوخ و شکایت قضایی علیه ملاتاریا آنها را در دادگاههای آمریکا سو کنند تا از یک طرف غرامت شکایتشان از طریق پول های ضبط شده ایران بهشان پرداخت شود، و از طرف دیگر وردارند پوله ر برگردانند به عوامل ج.اس.!… که البته چنان چیزی در شمولیت همه‌ی حقه های دفاعی قابل بکارگیری در جنگ آسیمتریکی که ۴۰ سال است ج.اس. مشغول آن بوده، برای نجات از خفه شدن کامل اقتصادی بعضی از خواص، بدک کلکی نیست… ولی بیشتر در فانتزی به نظرم ممکن است بازدهی مطلوب داشته باشد تا در واقعیت!…

اللهُ اعلم!… نوش…

https://www.courthousenews.com/wp-content/uploads/2019/12/Iran.pdf

این نوشته در نوش نگارش ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s