«رویایی شیرین»، پس از دورانِ کابوسِ «انقلابی بی دلیل!»، که «زندگی کردن» را از «زنده ها» ربود!، و «فردای» «آیندگان» را به گروگان گرفت!

 

چهل و دو سال، به همین سادگی گذشت!، چهل و دو سال کم نیست!، ملتی آینده خویش را کرد «خراب»، و «خوشبختی» از این دیار «پرکشید»، و «خرد» را باد با خود برد!

چهل و دو سال، تنها یک عدد نیست!، یک «تراژدی» است، تراژدی ای که ملتی بر علیه «خود» رقم زد!، بر علیه انسانیت، و احساس زنده بودن!، چون «زامبی» شده بود.

«تصورکن»، زنده هستی ولی نیستی!، هستی تو خلاصه گشته است در بالا و پائین رفتن از طول خیابانی در شهری کوچک یا بزرگ، از پی «هیچ»، در پی کشتن لحظات!، و گشتن بدنبال «شادی» ای که مفقود شده است در عمق ذهن تو!

و یا «تصورکن»، دوست داشتن را «گدایی» می کنی!، اما به تو نمی دهند، التماس می کنی، اما باز «دری» باز نمی شود!، چون درِ «قلب»ها بسته است!، چون روزگار به انسان های این دیار آموخته «در» قلب خویش را بر روی کسی باز نکنند!، چون «پی آمدش»، پشیمانی است!

و باز «تصورکن»، در نیمه شبی بدجوری «بی خوابی»، و نمی توانی رها کنی «افکارت» را، تا برای مدتی کوتاه خواب هوشیاریت را برباید و از این «جهنم» ذهنی، تو را رها کند!، و با تمام «فشاری» که به «مغزت» می آوری نمی توانی «هیچ» را تحلیل کنی!

و این «تصورات»، تکرار و تکرار می شود، هر روز، از چهل و دو سال پیش تاکنون!، عجب نتیجه ای داشته است این «حرکت بی دلیل» تاریخی که ملتی بر علیه خویش رقم زد و نامش را «انقلاب» نهاد، و این تلاطم، «آب و هوایِ اذهان» را بدجوری طوفانی کرده است!، و به «خوره» ای تبدیل شده که از درون انسان را مثل جذام می خوره!، البته شعور انسان را، عواطفش را، عشقش را به همنوعش!، و او را از درون تهی می کند از خوبی ها و پر از «خالی» ها، و یک «جانورِ» وحشتناک از او می سازد، «هیولای فرانکنشتاینی» مدرن، البته در مغز او به تکامل می رسد!، و این «ماتریکسِ» وحشت، تکرار و تکرار می شود!

آری، عاری از احساسِ «زنده بودن»، زنده ای، و چنان «فسرده ای که نه از چین و چروک های صورتت، بلکه از «خواب زمستانیِ» عواطفت، می توان به افسردگی تو پی برد!

لعنت بر این انقلاب، لعنت بر این «لعنتی»، لعنت بر تمام «آفرینندگانش»، که شیاطینی زمینی بودند، و بر علیه «جوهر وجودیِ» انسان شوریدند و شوراندند!، و آن جوهر، انسانیت بود!

و در گذر روزگاران «خط» عوض می کنند و مدام در حال فرار کردن هستند!، فرار از پذیرش حقیقت، و آن حقیقت بسیار ساده است، باید بپذیرند که «غلط» کردند!، همه با هم!

از «خط» امام، به خط استالین!، از مذهب به ملیت و از هر دو به بی وطن باوری!، می رسند!، ولی همچنان بی شعورند!، بی شعورِ بی شعور، «ابلهان مفیدی» در خدمت برنامه سازان «جهانی»، ابلهان مفیدی که برای سرزمینشان و ملتشان، «هیچ» مفید نیستند!، «شر» به ارمغان می آورند!، شریران و شرورانی در قامت انسانی!، قد کوتاهانی در جریان روشنفکری!، که «خرد» را با ابزار جهل به گروگان گرفته و اگر جواب نداد با جعل راهی می گشایند!، و «سوفسطایی» را با اندیشیدن اشتباه گرفته اند!، و استدلال را «بلد» نیستند!، بدسوادانی، که گوسفند وار در پی نشاندن «استدلال» تهی از خرد خود در راس جریان فکری هستند، ولی «تسخیرشدگانی» بیش نیستند، «جن زدگانی»، که اختیارشان را ایدئولوژی شان، در دست گرفته است.

ولی بالاخره روزی می رسد که از این «ماتریکس»، از این ابلهان، از این روش، از این «انقلاب»، از دوران «بی شعوری»، عبور خواهیم کرد!

«تصورکن»، در روزهای پایانی اسفند!، روزی برخیزی، و ببینی که ملتِ «برخواسته»، بالاخره «برخاسته اند»، بالاخره ماشین های نظامی ای به طرف «بیت» در حرکتند، و پاستور و سعدآباد هم فراموش نشده است، بالاخره «نظامی ای» دست به حرکتی زده است!، نه به سود «آقا»، و «عمامه داران»، بر ضد آنها!، و به سود ملتش!

و بزودی از وزارتخانه ها تا «جام جم» سقوط کند، و درست بعد از صد سال که از کودتای اسفند 1299 خورشیدی گذشته است، این بار هم کسی که قلبش با وطنش است و نه با «سیستم»، کسی که دردهای روزگاران، قلب او را آزرده، دیگر نتوانسته است تحمل کند، و بر آن شوریده، برعلیه «آفرینندگان» وضع موجود اقدام کرده است!، تا وضع موجود را «ناموجود» کند و به «عدمش» بکشاند!

هر چند نامحتمل، اما تصورکردنش هم قشنگ است!، تصورکردن ادامه آن رویا، و امتداد مسیر بازگشت به آینده!، که با در دست گرفتن قدرت توسط فردی از جنس زمان، شروع خواهد شد، و با تشکیل دولتی موقت، مثلا برای دو سال ادامه خواهد یافت!

و در این دو سال، همه پرسی هایی برگزار خواهد شد و در آن از «حجاب اختیاری» تا آزادی الکل به رای گذاشته خواهد شد، از انحلال شورای نگهبان تا مجلس خبرگان، از انحلال ولایت فقیه تا بسیج، و حذف سپاه پاسداران و با ایجاد تنها یک ارتش امتداد خواهد داشت، و دوباره پرچم ایران به شیر و خورشید برخواهد گشت و به جای «هلال احمر» دوباره شیر و خورشید سرخ ایجاد خواهد گشت و اموال بنیادها همه در وزارتخانه های دولتی تقسیم خواهد شد و بنیادها، منحل خواهد گشت.

و بعد، دو مجلس تشکیل خواهد شد، سنا و نمایندگان، و اعدام و سنگسار و قطع عضو و شلاق، همه ممنوع اعلام خواهد شد، و زنان در پلیس و ارتش با یونیفرم رسمی استخدام خواهند شد، و دوران تحصیلی به سه دوره چهار ساله تقسیم خواهد شد و برای شروع از دوره ابتدایی، مدارس مختلط خواهد بود!، و در سال های آینده هم در دوره های دیگر تحصیلی این روش پیاده سازی خواهد شد!

رقص و موسیقی به تلویزیون برخواهد گشت و برای زنان آزاد خواهد شد، کلاپ های شبانه رونق خواهد گرفت و سواحل دوباره از انرژی زندگی سرشار خواهد گشت!، چند همسری ممنوع و حق طلاق به زنان هم داده خواهد شد و قانون تقسیم اموال در زمان طلاق جای مهریه ها را خواهد گرفت!، و از نظر مالی همسان سازی های حقوقی بین زنان و مردان اجرایی خواهد گشت!، و کم کم «اعتبار» بین المللی به کشور باز خواهد گشت.

و حمایت از سازمان های تروریستی «اسلامی» و غیر اسلامی! در منطقه و جهان را، دولت رها خواهد کرد و آنها نابود خواهند شد، و با آمریکا و اسرائیل در دولت بعدی رابطه برقرار خواهد شد و در نهایت در سیستم بعدی دین از حکومت جدا خواهد شد و کشور به صورت مدرن اداره خواهد گشت بر پایه سکولاریسم – مدرنیسم و ناسیونالیسم! (پهلویسم)، و در نهایت با ایجاد چنین روشی، چه نوع حکومت سلطنتی و چه جمهوری باشد، آزادی و رفاه، استقلال و خوشبختی، و آینده گرایی، «تضمین شده» خواهد بود!

البته، برای اداره کردن کشور ایران، هنوز شاید بهترین نوع روش حکومت، سلطنتی باشد، ولی از نوع مدرن آن!، و چه خوب خواهد بود که اگر این روش انتخاب شود، بزودی شاهد به قدرت رسیدن اولین پادشاه زن کشور باشیم در دوران معاصر، و بازگشت خانواده پهلوی به قدرت!

و شاید این بهترین «مجازات» برای عاملان و آمران شورش 57 باشد!، و بهترین هدیه به مردم ایران!

تصور کن، هر چند تصورکردنش سخته

تصورکن، هر چند تصورکردنش جرمه!

تصورکن، در این دنیای آشفته،

در این دوران «افسرده»،

در امتداد «نا امیدی ها»، پژمردگی ها!

تصورکن، «امیدوارباش»، چرا که

بالاخره، روزگاران «نو» خواهد شد،

«نوروز» تاریخی فرا خواهد رسید!،

«نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»

و سپیده دم، پایان را اعلام خواهد کرد،

برای «یلدای» ظلمانی ای که کشور را

گرفته است به گروگان!، مانند «ضحاک»

…………………………………………………

پی نوشت: روزهای پایان اسفند حتما نباید امسال باشد و می تواند «تقویم» تاریخی را نمایندگی کند، ولی اگر بعد از صد سال، دوباره امسال چنین رویدادی بوقوع بپیوندد، بسیارعالی خواهد بود!



دسته‌ها:آزاد اندیشگی

۱ پاسخ

  1. عالی و پر از حسرت و نوش…
    خسته نباشید.

برای پیاله‌چی پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s