اولین انتخابات زیر 50 درصدی جمهوری اسلامی!، البته بدون تقلب «خرکی»!

قبل از شروع بررسی انتخابات این دوره در نظام جمهوری اسلامی، باید گفته شود این بار هم مثل موارد قبلی شرکت در انتخابات هیچ نتیجه مثبتی در پی نخواهد داشت و به استمرار این «انقلاب هیچ» کمک خواهد کرد.

مثل موارد قبلی، این بار هم بهترین رای، عدم رای دادن می باشد و رای من هم رای ندادن خواهد بود و مثل موارد قبلی در این مورد هم شرکت نخواهم کرد، و رای نخواهم داد.

حالا می رسیم به بررسی این دوره انتخابات در نظام جمهوری اسلامی، ولی قبل از آن باید گفته شود متوسط شرکت در انتخابات مجلس 60 درصد بوده است، در مجلس ششم بالای 70 درصد در انتخابات شرکت کردند و در مجلس اول 52 درصد و در مجلس هفتم 51 درصد در انتخابات شرکت کردند.

در این دوره باید الگوی جامعه را بر اساس مسائل سیاسی ای که در چهار سال قبل رخ داده است و مسائل اقتصادی دو سال اخیر و مسائل فرهنگی به بن بست رسیده و …، مورد بررسی قرار داد، تاکنون جامعه سیاسی ایران به سه گروه تقسیم می شد، یعنی اصلاح طلبان و اصولگرایان و براندازان!، و هر کدام یک سوم جامعه آماری ایران را در اختیار داشتند!، ولی در این دو ساله اخیر بعد از حوادث دی ماه 96 و آبان 98 و سقوط هواپیمای اوکراینی و تورم و مشکلات اقتصادی و به بن بست رسیدن دولت روحانی و …، حداقل 10 درصد به براندازان افزوده شده است (البته نه از نظر به خیابان وارد شدن، از نظر رای ندادن!)، بر همین اساس 44 درصد واجدان شرایط رای دادن را باید از سبد رای حذف نمود و 56 درصد دیگر باقی خواهد ماند، حالا باید حداقل 5 درصد دیگر را هم از سبد آرا کنار گذاشت، چون این 5 درصد حاشیه نشین و ساکن مهر شهرهای ایران هستند که بعلت فزونی مشکلات اقتصادی در این دوره رای نخواهند داد!

حالا می رسیم به آن 51 درصد باقی مانده، 3 تا 5 درصد را هم باز باید از این ها کنار گذاشت از سبد آرا، که در آنصورت می رسیم به 46 تا 48 درصد، این سه تا پنج درصد ساکنان روستاها هستند که بعلت به حاشیه رفتن در دولت روحانی و جدی گرفته نشدن و عدم اجرای طرح هایی در روستاها مثلا وام کشاورزی و …، این دوره رای نخواهند داد.

این 52 تا 54 درصد، حداقل کسانی است که در این دوره رای نخواهند داد، و آمار مشارکت بالای 60 یا بالای 55 درصدی، در صورتی که از طرف جمهوری اسلامی رسما در روز بعد از انتخابات اعلام شود، دروغی بدتر از دروغ گوبلزی است!، مشارکت بین 52 تا 55 درصد هم دروغی گوبلزی خواهد بود!، مشارکت بالای 50 درصد و بین 50 تا 52 درصد هم بعلت اینکه در انتخابات مجلس اول 52 درصد و در انتخابات مجلس هفتم 51 درصد در انتخابات مشارکت کرده بودند هم اعتباری نخواهد داشت و باید بدتر از این دو دوره باشد، مشارکت این دوره!

و بعلت اینکه دولت روحانی هم بدش نمی آید که مشارکت را کمی کمتر نشان دهد و مثلا رد صلاحیت های اصلاح طلبان را در این مورد برجسته کند و بعلت اختلافات جناحی در داخل حکومت، دولت روحانی بدش نخواهد آمد که نرخ مشارکت را مثلا چند دهم زیر 50 درصد و یا 49 درصد و یا 48 درصد اعلام کند، البته عاقلان در این نظام!، برای مشروعیت دادن به خود روی همین اعداد توافق دارند و نه بالای 50 درصد، ولی بعلت اینکه عاقلی در این نظام باقی نمانده است!، شاید مثلا مشارکت را بالای 60 درصد هم اعلام کنند و رسما موجب استیضاح خود در بین افکار عمومی شوند!

حالا می رسیم به کسانی که حتما رای خواهند داد، 15 تا 20 درصد، سبد آرای اصولگرایان خواهد بود و چون در حاشیه شهرها مشکلات اقتصادی زیاد است، از سبد آرای آنها هم کاسته شده است ولی 15 تا 20 درد رای دهنده حرفه ای این جریان در اختیار دارد!

در طرف اصلاح طلبان هم که 33 درصد رای دهندگان را در اختیار داشته اند، نیمی از آنها این بار رای نخواهند داد، و بعلت مشکلات اقتصادی و به بن بست رسیدن دولت روحانی و عبور بخشی از آنها از اصلاحات، مشارکت آنها کم خواهد بود.

پس حداقل 30 درصد رای خواهند داد، البته نظرسنجی ها در کانال های تلگرامی و سایت های جریانات سیاسی مشارکت 20 تا 25 درصدی در شهرهای بزرگ و 33 درصدی در شهرهای کوچک را گزارش می کنند!

البته بعلت اینکه در این کانال ها کسانی خارج از این طیف فکری هم عضو هستند که فقط بدنبال رصد کردن این کانال ها می باشند، باید چند درصدی هم به این آمار افزوده شود، و بعلت اینکه در روستاها مشارکت بالاتر خواهد بود و بخشی از کسانی که در انتخابات رای خواهند داد زیاد در فضای مجازی نمی گردند!

حالا می رسیم به سبد خاکستری آرا، یعنی 15 درصد باقی مانده!، از این 15 درصد در دوره تبلیغات 5 درصدی جوگیر شده و به طرف صندوق رای کشیده خواهند شد و تاکنون مشحص شده است که 5 درصد دیگر به طرف صندوق رای جذب نشده اند با تبلیغات نامزدها و کارناوال های آنان و 5 درصد دیگر هم هنوز مشخص نیست که چه تصمیمی خواهند گرفت!

پس در نتیجه 35 تا 40 درصد در انتخابات شرکت خواهند کرد، و 60 درصد هم مشارکت نخواهند کرد در این دوره!، و 5 تا 10 درصد هم تقلب برای بالا بردن مشارکت و درصد رای دهندگان را هم باید در نظر بگیریم، در صورتی که گزینه تقلب «خرکی» را در نظر نگیریم!، و دروغ گوبلزی را رد کنیم!، در غیر اینصورت باید منتظر «63» درصد دیگری باشیم در اعلام نتایج انتخابات این دوره!

نتیجه گیری اینکه این دوره علاوه بر آن 33 درصد برانداز، آن 33 درصد اصلاح طلب هم از این انتخابات قطع امید کرده اند و دو سوم آنها رای نخواهند داد و می رسیم به همان 52 تا 54 درصد عدم مشارکت، البته بعد از اضافه کردن 5 تا 10 درصد تقلب، یعنی 57 تا 62 درصد عدم مشارکت را در این دوره شاهد خواهیم بود!

و مشارکت بین 38 تا 43 درصد خواهد بود، البته در شهر تهران زیر 30 درصد و در شهرهای بزرگ زیر 35 درصد تا زیر 40 درصد مشارکت خواهد بود و در شهرهای کوچک مشارکت بالاتر خواهد بود، و چون مردم ما کمی پیش بینی ناپذیر می باشند باید با بدبینی این بررسی را کامل کنیم و از عدم مشارکت مثلا 80 درصدی یا 70 درصدی سخن نگوییم مگر خلافش ثابت شود!، ولی می شود از عدم مشارکت 60 درصدی تا 55 درصدی سخن گفت!، چون این دوره کفگیر جمهوری اسلامی به چیزی نمی خورد و از جعبه مارگیری اش کبوتری بیرون نخواهد آمد، البته کرکسی هم این جعبه نخواهد زایید!

ولی بیشتر کاندیداهای این دوره به معنی واقعی کلمه «لاشخور» بوده اند و یا «دلقک» و یا «بی شعور»، و جو این دوره هم سرد تا ملایم بوده است و در شهرهای کوچک هم گرم، ولی داغ نشده است!

نوشته‌شده در آزاد اندیشگی | دیدگاهی بنویسید

اصلا قانون لوگان برای چه نوشته شده؟

pompeo-logan

دوستان، نوش…

واقعا خیلی جایش است که بردارم یک نامه سرگشاده به آقای مایک پومپئو وزیرخارجه لایق شایسته باکفایت و خوب آمریکا بنویسم و از او بپرسم جناب وزیر خارجه، آخر شما چرا؟!…

چرا اینطوری دارید تعارفی و انشالاه گربه‌ای با ارفاق به این گلوبالیستها بیان میکنید که امیدوارید دیدار سری که بین جوات ظریف ماله‌کش اعظم ملاتاریا و رهبران سیاسی بلندپایه آمریکایی منجمله کریس مورفی و بابا لنگ دراز جان کری در حاشیه همایش امنیتی اخیر در مونیخ صورت گرفت به منظور اقدام علیه سیاست خارجه دولت آمریکا که شما و بقیه تیم ترامپ دارید آن را به خوبی می چرخانید نبوده باشد؟!… خب البته که چنان بوده باشد عزیز برادر!!!…

آقا جان، بنی نِق دوان دوان رفتند به مونیخ چون می‌دانستند جوات آنجا ها خواهد پلکید و اِلا در آن همایش نه سر پیاز بودند و نه ته آن. و گر چه ظاهرا سری بوده دیدارشان، لاکن همینک گفته شده که در مراوده و مغازله با جوات، سر به شانه اش نیز گذاشته و در گوش کثیف پر از چرک سه ماه یک بار کیوتیپ ندیده‌اش از بابت سیاست خارجه شما ها نالیده و های های زاریده‌اند!!

ناله و شکوه از دست سیاست خارجه دولت آمریکا مگر دقیقا همان غلطی نبود که دکتر «لوگان» یکی از قانونگزاران ایالت پنسیلوانیا ۲۲۲ سال پیش با زدن زر بیخودی علیه سیاست خارجه دولت کشور خودش پیش فرانسوی ها کرد و بعد به خاطر آن قانون لوگان را مگر ننوشتند؟

مگر همینش که کرده اند کافی نیست برای اعلان جرم و قانون «لوگان» شکنی علیه آنان؟!

الهی به دور آن هیبت چون تانکت بگردم، اگر به عبارتی کفش به پای دیگر می‌بود، دموکراتها همین الانه قانون لوگان را روی قسمت خصوصی البسه زیرین شما رونویسی و آنرا بادبان کرده بودند تا همه ببیند و بخوانند و عبرت ببرند.

جایش هست که شما هم همان را بکنید. قانون لوگان را پیشینیان نقره داغ شده مظلوم آمریکا که دغلکاران اجازه جمع و جور کردن کار و سیاستش را بهش نمی‌دادند دقیقا برای چنین روزهایی نوشتند…

نوش…

https://thefederalist.com/2020/02/18/pompeo-i-hope-secret-democrat-meeting-with-iran-wasnt-meant-to-undermine-u-s-foreign-policy/

نوشته‌شده در نوش نگارش | 2 دیدگاه

? In Landscaping Service of The Mullahtaria

Capture

I had indeed seen Ms. Nazila’s name here and there a few times in the past, however, I never had a chance to be exposed to her verbiage until today in twitter. There, I saw she has presented the current Iranian civil protests as just “a part of Iranian political landscape.” Upon absorbing that, I was immediately left with the recognition of a carefully crafted communication by Ms. Nazila, aimed at improving the dire situation of Mullahtaria’s last days, by cunningly employing all the tricks of her trade in doing a landscaping job of a sort for them, now that their façade of elections and representative government is utterly removed by Mr. Brian Hook for the world to witness their sham.

Sure. I agree with that. Not only agree, I go even further and say that, in fact, protests are pretty much a non-separable part of any political landscape and not just that of Iran, phenomenally, and Ms. Nazila’s stating of the obvious is, no pun intended, quite obvious!…

My take on that, unless she explains otherwise, is that by eloquently stating the obvious, Ms. Nazila is actually trying to trivialize the concept of Iranians’ protests and, along with it, all the blood that Mullahtaria has shed. She does that by employing the nice, inherently peaceful word “landscape.” She must dabble in psychology, I am convinced!

But, she maybe forgetting that landscaping, for those who can handle it, is actually a good paying job in the U.S. and other places. When one landscapes, one is trying to present a pleasant face or impression of an otherwise unsightly situation and/or establishment! Why should I not, now, think that Ms. Nazilah is doing a fine job of landscaping in hope of remedying the ugliness of a murderously terrorist regime?

So let’s see how this landscaping job, if you will, of Ms. Nazila is apparently working in her masterfully crafted communication for the benefit of Mullahtaria’s monstrous face:

The protests don’t mean there’s going to be a revolution or a regime collapse, she says.
I see, however, that those words, coming from behind a nicely landscaped and made up face and via smoothly uttered words presented in a delicate wrappings of academic assurance, can certainly help to subconsciously establish the notion that the damned regime of the terrorist Mullahtaria is here to stay- accept it and get over it!

Then she passionately, and with significant animation professes that protest have “become a way of communication.”

That is not a logically correct statement, in my humble opinion. My problem is with her usage of “become.” The fact is that protesting anything has been a mode of communication to establish the cognition of displeasure and dissatisfaction against something, practice by many species of birds and mammals, including humans, of course!

Then why is Ms. Nazila attempting here to restate an obvious fact in such a peculiarly twisted manner?!… What does she aim to accomplish by fabricating an event, i.e. the event of protests “becoming a way of communication?”

Well, IMHO again, she wants to subconsciously divert a mind’s attention from the energy associated with, and present within, the recent protests, especially those of Iranian women.

These are perilous days for Mullahtaria, which have in conjunction with the successful American foreign policy, brought the ugly regime to the verge of collapse. Yes. She doesn’t want anyone to think that way. Thus, again, we see how masterfully she employs the benign word “communication” in her twisted communication to cement in the minds of American masses that there’s nothing going on in the Iranian street but just simple, good old communication.

In fact, in there, in some poetic justice she stands in chorus with the former deputy of former secretary of state, Collin Powell, who maintained in his communications that “Iran was a kind of Democracy,” and that the protests that were then happening there, were some kind of “family feud!” not to be interfered with.

Then, she brazenly asserts, falsely of course, that over the years, in the face of the regularly occurring protests, Mullahtaria has “made some kind of compromise” in its admittedly horrendous responses to them. I totally disagree with this seemingly disgraceful attempt at sanctifying the diabolic deeds of an evil band of ruffians.

The fact is that Mullahtaria has not compromised, but rather has changed repressive tactics and re-adjusted, if anything. Nobody in the world whose eyes have been open to what has been happening in Iran, can see an iota of compromise in how thousands of unarmed souls were gunned down by military action in the marshes, and hundreds of sleepy eyed innocent souls in flight were shot missiles at blown to pieces.

Finally, at the end of her tweeter interview clip, we who by now are quite suspicious of Ms. Nazila’s ulterior motives in that interview, as a result of what she says about Hijab and regime’s socially imposed restriction are left with this question:

Was Ms. Nazila also trying to relay the regime’s signal that it is willing to cancel Hijab restrictions and so forth, so long as it is permitted to remain in existence and power?!

Look. Let me cut the thread and get to the bottom of it:

If the case is, in fact, that Ms. Nazila is for whatever reason trying to be of help to prolong the life of the rotten regime of a bunch of corrupt Mullahs and their cohort at this time, for the benefit of the obvious and undeniable truth that Mullahtaria is evil and needs to go, I, Piyalechi, say to her that she will be beholden to goodness to rethink her position and ponder deeper upon the way she uses her God given talents. She needs to abandon rationalizing for status quo and leave that apologist paradigm. She should be the harbinger of light, as we stand in the dawn, and help us all step into its warm consuming embrace.

نوشته‌شده در English, PodCast پیاله‌کَست | ۱ دیدگاه

وقت پایان کابوس است، فرنگیس!

Capture
پیاله‌کستی در باره مقاله جدید آقای سام فَدیس ،افسر سابق سیا در واشنگتن تایمز:

نوشته‌شده در PodCast پیاله‌کَست | 2 دیدگاه

در روز رای‌گیری فقط در خانه بمانید. به بیرون در جستجوی دردسر نروید…

Capture
دوستان نوش…

تجربه گنجی ها و طبرزدی ها شاید بهمان نشان داد که نامه هایی که از زندان بیرون می‌آیند و اعتماد به نویسندگان آنان کیلویی چند باید باشد. اوُ که هِئچ!…

لاکن همین الان یک چیزی را خواندم که حالم را بسیار گرفت و تصاویر آتش سوزی های غیر قابل مهار و کشتارهای فجیع و گسترده را در ذهنم ایجاد کرد. این نوشته، حقیقت یا دروغ، به «زندانی سیاسی سهیل عربی» نامی نسبت داده شده…

درحالیکه که نمی توانم بگویم احتمال وجود افرادی با چنان طرز فکر یا خواسته کم است، راستش را بخواهید ظنین بر اینم که این بیانیه که قرار است از یک زندانی سیاسی به بیرون راه پیدا کرده باشد، کار خود عوامل رژیم است تا جنبش تحریم را که بالاخره دارد علیه انتخاباتِ مسخره و نمایشی جمهوری اسلامی جان می گیرد و واقعاً بوی تحریم هوا را پر کرده و به نظر میاد که مردم این دفعه تحریم خواهند کرد، لوث کند و آن را به هرج و مرج و کراهت و شکست بکشاند…

خیلی ها که تا همین آخر بار رای دادند ولی حالا تصمیم دارند نروند به رای‌دهی و خانه بمانند ممکن است با باور کردن اینکه واقعا جماعتی سعی به حمله به بساط انتخابات به آنگونه خواهند کرد بروند برای روکم کنی و دفاع و ایثارگری!!

صحبت این سهیل آقا اگر واقعا صحبت اوست، بس خطرناک است وایشان دارد تشویق به بردن کوکتل مولوتوف و گلوله و به آتش کشیدن اماکن انتخاباتی و تخریب مال مردم با آتش سوزانی در سطح شهر (حالا زباله دانها و ماشین گشت و موتورسیکلت های مزدوران در وسط خیابان میسوزند و تمام می‌شوند و بعد می‌شود خیابان را تمیز کرد!…) در خطر قرار دادن جان اسگول هایی که لاجرم برای دادن رای خواهند آمد یا بدبختهایی که آورده خواهند شد می‌کند!!!

والّا، حاشا ما مشوق جنون و هرج و مرج باشیم!

ایجاد هرج و مرج آتش سوزی تخریب و کشتار همه کارهای اهریمنی هستند.

آقا، قرار است اینها یک شامورتی بازی دیگر به نام انتخابات انجام بدهند.

تنها کاری که لازم است شهروندان ایرانی بکنند، همانا چیزی‌ست که ما تحریمچی های اوریجینال سالها التماس دوران برای آن از ملت کرده‌ایم که به کنند، و آن این است که جان مادرشان و هر کسی که دوستش دارند در آن روز لعنتی در خانه بمانند. در خانه پیش همدیگر بمانند. با دوستان جمع شوند خانه یکی از همدیگر و حال کنند و بیرون نروند…

آخر این چه صحبتی است که ما می خواهیم بزنیم و بکوبیم و جواب با گلوله و آتش کوکتل مولوتوف بدهیم؟؟!!

چرا نگذاریم وحشی گری و بوزینه بازی‌مان در ۴۱ سال پیش باقی بماند؟! مگر قرار نیست به دنیا نشان دهیم که ما هیولا نیستیم؟!… چه چیزی آخر متمدنانه تر از تحریم شو مسخره رژیم با خانه ماندن خواهد بود؟!!!… جوابش را روز انتخابات به خودتان بدهید…

الان رژیم در چنان وضعیت بسیار خاصی قرار دارد و آسیب پذیر شده که دنیای سیاست نظیرش را ندیده.

اگر فقط در خانه بمانید و بایکوت مردم ایران از طرف سازمان ملل تایید شود، و باور کنید این دفعه همه دنیا تماشا خواهد کرد، آنوقت بطور حقوقی ماسک مثلا مردم سالاری مسخره ج.اس. مثل پارافین از صورت کریهش ذوب خواهد شد و نامشروعیت نشان داده شده‌اش توسط تحریم انتخاباتی مردم به پایان وجود حقوقی‌اش در بین جامعه ملل دنیا خواهد انجامید. شکی نیست.

همین!…

تخریب و آدم کشی در هیچ روزی لازم نیست، و مخصوصا هزار بار نه در روز رای گیری نمایشی که می‌خواهیم حق به جانبانه تحریم کنیم و لذا در خانه بمانیم آن روز و بدانوسیله مشروعیت وجودی رژیم نکبت را از لحاظ حقوقی سلب کنیم. به یاد داشته باشید: تقیه دارد می‌کند آن مارمولک خدعه‌گر!!… به خاطر ایران نیست که ولی وقیح انقدر التماس می‌کند بیایید رای دهید!…

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | 6 دیدگاه

کارمای اشک پادشاه و راه رستگاری ایران

karma-shah
بله.

در امتداد درازنای تاریخ هزاران و هزاران ساله‌مان،
ما را که می‌گویند تمدن به بقیه انسان های سرگردان روی کره زمین آموختیم،
که جز شاهان و سلاطین به تجربه حکومت سرزمین هایمان نبود،
او، محمدرضا، مرد شیکِ باوقارِ تحصیل‌کرده‌ی پهلوی، انسانی پاک سرشت و نیک منش،
پادشاهی بود…

مایی که به شهادت فَروَهر پیشینیانمان، از تبار آسمانیانیم،
او پادشاه سوگند ادا کرده ما بود.

او به قید سوگندش،
خود را سپرده‌دار مسئولیتی عظیم می‌دانست.
مسئولیتی که موهبتی الهی‌اش خطاب کرد…

و چه با او کردیم…

با کردار کژمان، خود را انتحاری پس از انفجار بمب هسته‌ای کارمای بد کردیم!!

کارمای بدی که ایرانیان با راندن پادشاهی معتقد به هویت و رسالت خود از وطن و گریاندنش در صفحه روزگار به حساب خود نوشتند،
پادشاهی که گریست پیش از وداع از وطنش و ترک دیارش،
گریست چون در وداع نیک می‌دانست که بر بالین مام وطن نبود که می‌رفت سر خویش به آرامش ابدی نهد؛
و ما نه تنها آن را از او غصب کردیم، بلکه پدرش را نیز خفتگی آسوده حرام کردیم…

وای از آن کارما،
وای بر ما…

آن کارمای بسیار بد بد، شاید،
قدری از گرانی دوزخی‌اش کاسته شود،
شاید، با درآمدن از خجالت پسر خوب پادشاه،
که خود را سرباز وطن می‌داند…

۴۱ سال است که اشکهای پادشاه بر صفحه‌ی تاریخ فریز شده است و ببینید چه برسرمان آمده است…

فلات ایران در محوریت مدار ۳۳ درجه، نقطه آغاز و پیشبینی شده پایان بشریت متمدن به گواه حلقه دایره دست فروهر، قرار بود صدقه سرمان بشود بهشت پردیس زمینیان و قبله رجاع عالم…

هیهات ذلت ما فرزندان پیشینه‌دار مام زمین با پدران آسمانی را!…

بس نیست کشیدن از تبعات بد این کارما؟!…

در نیامده دوستان آیا، به غایت همه دمار از روزگار ما؟!…

وقتش نیست که گذاشت اشکهای آن عزیز رفته‌ی دل برای وطن و در جلایش سوخته، اکنون آب شود و روان به گرمای مهر،

تا سطور سیاه کارمایمان را از کارنامه‌مان بشوید و پاک کند؟…

بگذارید این کارمایی را که خودمان با چاشنی جهل نیرنگ خدعه و خرافه خمینی به خبر آوردیم، سطورش را با اشکی که از پادشاه درآوردیم بشوییم و پاک کنیم و پس آن برگ روزگارمان را ورق زنیم و برگردیم به راه آینده‌ای مانده در گذشته که پادشاه برایمان می‌خواست بگشاید.

آینده‌ای که آن را در گذشته‌‌ای رویایی، به امروزِ سیاه و تباهمان رنگ زدیم…

برای من فرقی نمی‌کند ببینم یا نبینم آن آینده را، پیش از اینکه این دلق ازرق‌فام به خاک گوشه خرابات رها افکنم … چرا که دیریست می‌دانم دقیقا در کجای شبم ایستاده‌ام و باده‌ از خُم عالم به غایت و کفایت پیموده‌ام و لذت شرب به گواه خواجه مدام بوده است…

همینک‌ش هم که دارم اضافه می‌نوشم از این پیاله، حاشا که خمار دهر به دست خست و امساک باده به خط و حد نرسانده باشد…

پس اگر دست داد دوباره ایران را ببینم و در میدان شهیاد نوش زده و جرعه‌ای از آن را به یاد شاه و رفتگانمان به خاک بپاشم، و همان را در وسط چمن سبزه میدان زنجانم جلوی ورودی مسجد جامعش کنم، عالی خواهد بود و فبها..،

و الّا، والّاه راضیم که همینجا در کالیفرنیا سر به بالین مام زیبای زمین بنهم و به خبرم بخسبم و هیچ اسفی ندارم که از بابتش برینم توی کارمایم و دوباره دنبال سمساره شوم و برگردم و با تناسخی دیگر تا دوباره انشالاه به حل آن عقده و چنان کارما بپردازم…

برای ایران پس بگویم و ایران بشنود بی هیچ نگرانی از اینکه من می‌گویم… آنچه را که می‌گویم، نمی‌گویم جز برای کسب کارمایی نیک و شیک:

رهایی ایران از کارمای بد ۵۷ را در درآمدن از خجالت پسر خوب و اندوه روزگار کشیده پادشاه فقید منتظر در همستگان برای آن بجویید.

او که دستش دیگر از این دار فانی کوتاه است، منتظر است که تعادل به میزان کارمای میهنمان و او برگردانیم…

اگرچه شاهزاده سوگند پادشاهی ایران را همینک در پیروی از قانون اساسی ایرانی که در دوران او ایران بود ادا کرده چون آدم بی هویتی نیست و موظف به انجام آن بود،
و خیلی‌ها از بابت سوگند پادشاهی ایشان دق دل و زخم معده مزمن دارند و سمپل بواسیرهای مدام در حال عودشان را فرستاده‌اند به آزمایشگاه ببینند سرطانی‌است یا نه،
ولی شاهزاده مکرر گفته‌اند و تاکید داشته‌اند که تنها نقشی که برای خود می‌دانند و دانسته‌اند این است که هرچه در توانشان هست به عنوان سرباز وطن خود برای نجات و رستگاری آن بکنند. والسلام!…

پس از آن، موضع به حق ایشان این است که خود ایرانیان، اگر نقشی دیگر برایش در ایران پس از نکبت می‌خواهند، خودشان آنرا تعیین کنند.

نترسید! شاهزاده رضا پهلوی نه روحانی‌است و نه سید! امکان ندارد تقیه و خدعه‌گر شود!!…

پس پشتیبانش باشید و کار این سرباز را آسانتر کنید، تا کمک کند ایران به راه رستگاری‌اش برسد.

راه رستگاری ایران فلکزده کجاست؟

راه رستگاری‌مان آنجاییست که حکومت نکبت ضحاکیان به پایان راه تباهش رسیده و گذار به تعیین نوع حکومت مردم سالار و سکولار آینده ایران و کار تدوین قانون اساسی جدید ایران مدرن آغاز شده.

باشد که به آنجا با حد اقل خونریزی برسیم.

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | ۱ دیدگاه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالروز ۲۲ بهمن

Capture

بامدادِ ایران و ایرانی

هم‌میهنانم!

غاصبانِ میهن می‌روند تا دیگربار غروبِ ایران را در نمایشی نخ‌نماشده به رُخِ مردم بکشند. به راستی که تحقیر و تمسخر مردم همانا از آدابِ دیرینه‌یِ اینان است.
فرقه‌یِ جنایتکاری که با زنده‌زنده سوزاندنِ صدها ایرانیِ بی‌گناه به قدرت رسید، می‌رود تا واپسینِ جنایتِ خود در پیِ کشتارِ آبان‌ماه را در نمایشی مسخره لاپوشانی کند: فرقه‌ای که شالوده‌یِ قانونِ پایه‌اش در کانونِ دروغ ریخته شده باشد، سیاستش هم کلافی می‌شود سردرگم از جنایت و خیانت.

هم‌میهنانم!

از رِکسِ آبادان تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، تسلسلِ باطلِ جنایت و دروغ، راه و رسمِ این فرقه بوده. جام زهری که در پیشگاه مردم ایرانِ نهاده شده، به عنوانِ تنها طعام و تنها جیره، مائده‌ای زهراگین از بدعتی دیرینه که هرگز هدفی نداشته مگر تسخیرِ قدرتِ مطلقه برای امیالِ پَستِ فرقه‌ای بیگانه. فرقه‌ای که نه نمادهایش ایرانی است، نه اسطوره‌هایش، نه اهدافش، نه نیّاتش.

هم‌میهنانم!

از رِکس آبادان گرفته تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، اَنگلی که به جانِ این مرز و بوم افتاده، کمترین هزینه‌ای که برای بقایِ خودش متقبّل شود، نابودیِ ایران است.
نجاتِ ایران از این اَنگل، کارِ یک تَن نیست. کارستانی است ملی که ازخودگذشتگی می‌طلبد.

هم‌میهنانم!

خیزش‌هایِ دلیرانه‌یِ ‌شما در دی‌ماه ۹۶ و در آبانِ ۹۸، نقابِ ریا را از صورتِ فریبکارانی که در پیِ «اصلاحِ» اَنگل بودند برداشت. در طی این سال‌ها، شخصیت‌هایِ خوش‌نیتی که با مدنی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین شیوه‌ها در پیِ استقلال و آزادی و جمهوری بودند، سرانجام به نقصِ تحلیلیِ خود پی‌ برده، پرده‌یِ ابهام از ساده‌اِنگاری‌ها کنار زده، در قبالِ فرقه‌ای که کمترین سنخیّتی با جمهورِ مردم ندارد، با چشمانی باز در جستجوی راهکاری عقلایی‌ به سوی آینده‌ای بهترند. آینده‌ای که در آن، کلمات، معانی خود را به مصلحت نمی‌فروشند و به اقتضای زمان و معیشت، معنی عوض نمی‌کنند! آینده‌ای که در آن، «جمهور» از مفهومِ خود تهی نمی‌شود، «استقلال» به سرسپردگی در انزوا تنزّل نمی‌یابد، و «آزادی» به نوکری فساد در نمی‌کاهد. چرا که حقیقت امانتی است که در مدنیّت به ودیعه گذاشته شده و مسوولیت شخصیت‌های مدنی، همانا پاسداری از آن است. چرا که نخستین قدم در راه پاسداری از حقیقت، درست نامیدن هر چیز است.

هم‌میهنانم!

نکته‌ای که بدان اشاره کردم مرا بدین‌جا می‌رساند تا بارِ دیگر روی سخنم را، واضح و روشن، به شخصیت‌های سیاسی و مدنی اختصاص دهم. شخصیت‌هایی که نرخِ مشارکتِ آنها در رهبری گذار از نکبتِ فعلی به حکومتی ایرانی، تنها ضامنِ محتوایی خواهد بود که در قالبِ نهادهای سیاسی آینده شکل خواهد گرفت: هرچه نرخِ این مشارکت از هم‌اکنون بالاتر باشد، محتوای نهادهای آینده به دموکراسی نزدیک‌تر خواهد بود. هرچه این نرخ از هم‌اکنون پایین‌تر باشد، محتوای نهادهای نظام سیاسی آینده از دموکراسی دورتر خواهد بود. چرا که کمترین دغدغه‌ی دزدان و جنایتکارانِ دروغگو، همانا مدنیّت است.

فرهیختگان و ملی‌گرایان ایران!

پیشتر، در پیامی به مردم درپیِ خیزشِ ملی آبان‌ماه، گفته بودم که «میانِ فرقه و مردم، یک ایران فاصله است». اگر روی سخنم در اینجا و امروز بار دیگر با آنهایی است که در ادبیاتِ سیاسی از ایشان تحتِ عنوانِ اِلیت یاده شده، بدین دلیل است که فرهیخته، بنا به ذاتِ معرفتی خود، نمی‌تواند از اخلاق به دور بوده و در نوکری فساد به استمرارِ معاش بسنده کند. محمود فروغی، فرزند محمدعلی معروف به ذُکاءالمُلک، چه به درستی می‌گفت که اِلیت به کسی گویند که بی‌نیاز باشد. یعنی قدرت را برای ثروت نخواهد. از-خود-گذشته و در خدمتِ مردم و میهن باشد. فرهیختگی، تلمبار کردنِ سواد خشک آکادمیک نیست. فرهیختگی، فرآیندِ دستیابی به اخلاق از طریق شناخت است. اخلاق و شناختی که باید در قالبِ سیاست در خدمتِ مردم و میهن گذاشته شود.

فرهیختگانِ ایرانی و ایران‌دوست!

در برابرِ فرقه‌ای که از رِکسِ آبادان تا هواپیمای سرنگون‌شده، از هیچ جنایت و از هیچ دروغی نمی‌گذرد؛ در برابرِ فرقه‌ای که از هیچ آمد تا با هیچ از ایرانِ ما هیچستان بسازد؛ تنها و تنها اراده‌ای ملی و مصمّم است، اراده‌ای ملی و عملگرا که بتواند میهن و مردم را از سقوط در ژرفنایِ انقراضی فرسایشی نجات دهد. پس روی سخنِ من با تمامی آن فرهیختگان و اخلاق‌مدارانی است که در صفوفِ صنفی و مدنی، هنری و فرهنگی، بر آن شده‌اند تا دست در دستِ خدمتگزارانِ مردم و میهن در سطوح کشوری و نیز دلیرانی که در نیروهای مسلحِ ایران در پی فرصتی برای انجام وظیفه‌ی تاریخی خود هستند، به نجاتِ کشور همّت گمارند.

فرهیختگان، دلیران، خدمتگزاران!

یکصد و اندی سال پس از مشروطه که نخستین تجربه‌ی ما در قانون‌اساسی‌نویسی بود، و چهل سالی پس از غروبِ ایران در خاکسترهای رکسِ آبادان؛ میهنِ ما، هم‌چنان که پیشتر نیز گفته‌ام، بر سرِ دوراهه‌ی بقاء یا انقراض قرار گرفته است. آوردگاهی که در ربع نخستینِ قرنی واردِ مرحله‌ی پایانی و سرنوشت‌سازِ خود شده که هم عصر بیشترین فرصت‌هاست و هم زمانه‌ی بیشترین مخاطرات.

قرن بیست‌ویکم، قرنِ گسست‌های پی‌درپی است. گسست‌هایی که به صورتِ بالقوه هم می‌توانند درهم‌شکننده باشند و هم آبستنِ بهترین فرصت‌ها برای خودسازی و بازسازی. در این آوردگاه سرنوشت‌ساز، یا ایران، این میراثِ کهنِ نیاکان‌مان را به فرقه‌ای جنایتکار و دروغگو خواهیم باخت، یا آن را پس خواهیم گرفت و دوباره خواهیم ساخت. چرا که در ایران هیچ مشکلی نیست که نتوانیم آن را در قرنِ حاضر، با فکر، نقد، تکنولوژی، سرمایه و مدیریت حل کنیم. ما مشکلی نداریم که تدبیری برای آن نباشد. از سوی دیگر، قرنِ حاضر، قرنِ گسست‌های تکنولوژیک، اقلیمی، مهاجرتی و اجتماعی و جامعه‌گانی نیز هست. در چنین قرنی بیش از هر زمانِ دیگری، تنها کشورهایی خواهند توانست بقایِ خود را در میانِ کشورهایِ پیشرو تضمین کنند که به سلاح فکر و نقد مجهز باشند، به سلاح عدالت و پاکدامنی به ویژه در سررشته‌داری کشور. کشورهایی که اِلیتِ ایشان متشکل از مدبّرانی کارآمد، فرهیخته و اخلاق‌مدار باشد. اِلیتی که بتواند در جهانی سخت پیچیده و درهم‌تنیده، جایی برای کشور و مردمِ خود باز کند، جایی برای فرهنگ و هنر و اقتصادِ ملیِ خود. درعوض، کشوری که جنایتکاران و دزدان و دروغ‌گویان بر آن حکومت کنند، محکوم به فناست؛ به ویژه در قرنِ حاضر، قرنِ همه‌ی مخاطرات و همه‌ی فرصت‌ها.

فرهیختگانِ ملی، دلیرانِ نیروهایِ مسلح ایران، خدمتگزارانِ کشوری!

پیشتر هم گفته بودم و بارِ دیگر تکرار می‌کنم: رویدادی بزرگ در راه است. نگاه ایران به شماست. فروپاشیِ حکومتِ جهل و جنایت و دروغ قطعی است. آمادگی برای آن، یک ضرورتِ حیاتی. بیایید تا حرمتِ خونِ جان‌باختگانِ رویدادهای اخیر را پاس بداریم. بیایید آمادگیِ ملیِ لازم را برای گذار از حکومتِ جهل به دولتِ فکر و دانش فراهم‌ آوریم و از دلِ فروپاشی ظلم، ایرانی با مدنیّتی نوین بر پایه‌‌هایی نوین بنا کنیم.

هم‌میهنانم،

فراهم‌آوردنِ ابزارهای آمادگیِ ملی برای رهبری سیاسی دورانِ گذار، مسوولیتِ من به عنوان یک سرباز است… ولی من در این راه و در این کارستانِ ملی تنها نیستم و باور دارم که ابزارهای سیاسی را باید به دستِ توانای سیاستمدارانی دانا سپرد.

جاوید ایران

رضا پهلوی

نوشته‌شده در بازتاب ویژه | 6 دیدگاه

زر های بیخودی ولی نصر

Captureدوستان، نوش…

جناب ولی نصر آمده و با قلمی شاکی که ذوالفقار را تداعی می کند شروع می‌کند!

با یک لبه‌اش ترامپ را با مَثَل روباه و قسم حضرت عباس و دم خروس می‌زند، و با لبه دیگرش برجام ترامپی را که صیغه نشده و انشالاه هرگز نمی‌شود، می‌خواهد بکوبد و طلاق دهد!

اولا اینکه دستش درد نکند باب آوردن مطاعی به خوراک این قلم. از بی‌سوژگی طاقت داشتیم می‌بریدیم به کت بریده‌ی ابلفرز قسم ؛) و ثانیا ول کن تو را به ارواح امواتت ای سید دغل.. ذوالفقار مرد. کتلت شد و تمام!!

آقای نصر می‌گوید جناب شیردل ورد زبانش از اول این بوده و تاکید و اظهرمن‌الشمس نموده که باهاس نیروهامونو بکشیم بیرون بیاریم خونه از خاورمیانه. لاکن قدم به قدم کارهایی که کرده و تاسهایی که ریخته، همه اوضاع را بدتر نموده!، و امکان چنان مقصود و منظور و خواسته والای فوق ترک منطقه را از دسترس دورتر و دورتر ساخته و بنابرآن جناب نصر بی‌تعارف اظهار می‌دارند که جناب شیردل معضل و معمای بغایت سردرگم کننده‌ای از وضعیت خاورمیانه ساخته که هیشکی نمی‌داند چطوری حل بایدش کرد که خم آخر آن غمزه ابروی یار، همانا کتلت شدن میرزاقاسمی پس از ترک شام بود!!!…

آیا ولی خان نصر به گونه‌ای می‌خواهند که جماعت مومن جناب بیزنسمن ترامپ را در زاویه‌ی خدعه‌گری ببینند؟!… عجبا!… عجبا!…، حیرتا!…، حیرتا!!!…

بعد در عین حالیکه سعی می‌کند ملاتاریا را به مثابه حکومت عادی نشان دهد که منافع مشروعش را حق دارد در کشورهای عربی همسایه و ناحیه داشته باشد و پیگیری کند!، جناب استدلال می‌فرماید که کارزار فشار حداکثری ترامپ از طریق تحریم هایش و اینها شکست خورده چون ملاتاریا هنوز به زانو در‌نیامده و نخواهد آمد!!

خلاصه زور بسیار می‌زند تا خواننده را به این نتیجه‌گیری سوق دهد که، آقا، ملاتاریا را نه می‌توان به زانو درآورد و نه می‌توان از بین برد و نتیجه‌ی ادامه‌ی وضع فعلی آخرش جنگ و بی‌ثباتی است (انگاری که الان نیست!!!)، پس چاره‌ای نیست، بودور کی واردور، بزارید حالا که از بین بردنی و رفتنی نیستند، پس تحمل کنید هر غلطی را که دلشان می‌خواهد و می‌کنند، و باید با ملاتاریا کنار آمد!!!

در پاراگراف وسط مقاله‌اش ولی خان نصر همچنین با وقاحت می‌نویسد ملاتاریا «هم محدودیت تعهدات آمریکا به منطقه را نشان داده و هم اینکه می‌تواند منطقه را بی‌ثبات سازد. ولی حالا مبتکر راه حلی است برای کاهش تنش از طریق اقدامات امنیتی مشترک و جمعی در منطقه که همان قطعنامه شورای امنیت سامان ملل را که جنگ ایران-عراق را پایان داد دنبال می‌کند»…

باورتان می‌شود؟!! طرف می‌گوید چاره‌ای نیست و دارد یک مجرم را نامزد قهرمانی مبارزه با جرم می‌سازد!!!

ولی ای ولی، این به‌دان: خودتی دادا. بیگ تایم!…

تو تمام حرف و استدلالت را بر مبنای این تصور واهی‌ سعی می‌کنی به مردم بچپانی که دنیا جمهوری اسلامی را، این نهاد به قول دکتر امیر طاهری خرشیرگاوپلنگ بی تعریف و قاعده را، یک حکومت عادی با منافع مشروع می‌داند و می‌پندارد، درحالیکه تنها مشروعیتی که دیگر برای این رژیم آدمکش تروریست در حال کوشش به دستیابی به سلاح هسته‌ای باقی مانده جایگاه حقوقی موقتش در دفتر و دستک سازمان ملل و پرچم خرچنگ نشانش جلوی ساختمان آن است و خود رهبر این رژیم رسما اتمام حجت کرده و گفته هرگز عادی نمی‌شویم و انقلابی باقی می‌مانیم و در امور هرجا هم که بخواهیم و بتوانیم دخالت می‌کنیم چون باید انقلاب را صادر کنیم و به سراسر جهان ببریم و اسرائیل هم باید محو شود و اورشلیم فتح!…

این رژیم خودش را اقلا در دو آچمز اتمی و حقوق بشری گیر انداخته و دارد می‌میرد و تیم ترامپ و دنیای متمدن هم بی سوخت و سوز و با حوصله و بی عجله دارند دیر و زود کله‌پا شدنش را تماشا می‌کنند. خود رژیم هزاربار سعی کرده آتش جنگ رو شروع کنه لاکن دست این بازیگر آماتور ناشی خیلی وقت پیش خوانده شده و دندانهای این یابو شمرده، و به همین دلیل است که جنگ شروع نشده و الا از خدای خیلی ها در آمریکا هم هست که بشود و بولتون فقط یکی از آنهاست.

این از آن، و هم اینکه این همه که نوشتی و جا‌اندازی و سعی به استمرار ملاتاریای قریب به موت کردی را هم دیشب کپی‌ و موازاتش را از دهان فرید زکریا در برنامه بیل ماهر شنیدم که عین تو می‌گفت ترامپ با برنامه اش در خاورمیانه و با ایران به بن بست رسیده!…

حالا می‌بینم که شاید آن «خود کناره گیری» از مدیریت مدرسه مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز نبود که کردید. اکنون بیشتر به نظر می‌آید که اُردنگی بود که محترمانه نصیبتان شد چون بی اساس و مزخرف می‌نویسید و سعی در استمرار اهریمن و دروغ دارید بجای اینکه استعدادتان را صرف پاس حقیقت کنید.

چه خبر است؟ سوروس هردوتایتان را به یک گاری بسته و می‌راند؟!

بله. تنها حرف راستی که زدی شاید این باشد که ادامه تحریم های حد اکثری به جنگ با ملاتاریا می‌تواند بیانجامد چون آنها رویه شان را عوض نخواهند کرد به این معنی که بالاخره زیر فشار قاط زده و متوسل به اقدامات قهری گسترده آخرینشان خواهند شد…

برایتان خبری دارم پس اگر نمی‌دانستید: نیروهایی که با تجهیزاتشان دور و بر ملاتاریا جمع شده‌اند درست روی همان پیش بینی شما حساب کرده و منتظرند!!

نوش…

https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2020-02-07/new-nuclear-deal-wont-secure-middle-east

https://www.facebook.com/piyalechi/posts/3382019651808869

نوشته‌شده در نوش نگارش | 2 دیدگاه

Open Letter To President Trump on Nancy Pelosi

622262_931

Dear President Trump,

First off, let me apologize to you as an American Citizen for the way the speaker of the hallowed house of mine and my fellow American citizens’ representatives behaved before the shocked view of American citizens and the civilized world.

I truly regret that you, as the President of our Great United States of America, had to witness the travesty that Mrs. Pelosi displayed by her uncivilized conduct at her official position. She gave America a black eye.

Next, and the most important purpose of this letter, is to discuss with you the following:

Dear Mr. President,

Our America is still a nation of laws and you are elected as America’s highest-ranking Executive Officer to see it remains so under your watch.

Therefore, pertaining to the criminal activity that I saw take place behind you as you ended your State of The Union Address, I assert the following and seek due process, as your constituent fellow American citizen:

I. Mrs. Nancy Pelosi broke the law and must be charged with the destruction of government property and willful denial of American Citizens’ rights, as documented. See remarks bellow.

II. The House Sergeant at Arms Paul D. Irving must duly proceed to inform the Madam Speaker of the said charges and place her under arrest.

III. It is the duty of the House Sergeant at Arms Paul D. Irving to secure the tore pages of your speech as evidence and safeguard it as such. Besides being evidence of crime, they are still historical documents and part of our national heritage and must be preserved.

Remarks:

The hard copies of the speech that the President handed to the Speaker and the Vice President were no ordinary documents, but pieces of our national heritage to be kept safely and displayed properly so that I can exercise my right to go it see in Washington D.C. with my loved ones and friends, take selfies with it and talk about it. Mrs. Pelosi usurped that right from us. How dare she?

That document, therefore and indeed, was government property which also took American taxpayer’s funds to prepare, and destruction of government property is illegal in America.

 

نوشته‌شده در English | 2 دیدگاه

فراخوان تجمع ایرانیان

faraakhaan

دوستان، نوش…

وعده مان این شنبه نیویورک جلوی دفتر بنیاد علوی…

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید