ترانه مسجد از شاهرخ!

به در مسجد اگر کم رفتم

پی میخانه دمادم رفتم!

بیش از این گوش به زاهد نکنم

به جهنم که جهنم رفتم! …

 

 

نوشته‌شده در بازتاب ویژه | ۱ دیدگاه

سال 2018 …

good-year-3168067_960_720

سال 2018، سالی بود که از همان ابتدای آن خیابان ها در ایران شلوغ و پرزدنت ترامپ هم در همان شب ژانویه با ثبت یک توئیت از خواسته های مردم حمایت کرد، و در کنار مردم قرار گرفت، بر عکس اوباما که در کنار رژیم قرار گرفته بود!!!

سال 2018، سالی بود که در کف خیابان ها «رضا شاه، روحت شاد» و «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا»، متولد شد، و حداقل بخشی از مردم از کلیت رژیم عبور کردند!!!

سال 2018، سالی بود که در درون رژیم به بن بست «ایده ها» رسیدند و حتی روحانی هم روی دست آنها ماند!، با «آقا» هم نمی دانند که چه کنند!، حتی بعضی ها رسما از آقا خواستند  که بمیرد!!!

سال 2018، سال پاره شدن رسمی برجام و برگشت رسمی تحریم ها و به حاشیه رفتن تیم ظریف و ظریفکاران رژیم و به بن بست رسیدن (موگرینی و مکرون و مرکل و اتحادیه اروپا) در برابر ترامپ بود، هر چند با روش های سیاسی، تا پایان سال وقت خریدند، اما در نهایت آنها مجبورند که آمریکا را انتخاب کنند، که از اول هم انتخاب کرده اند!!!

سال 2018، سال تورم، فریب کاری، مهندسی اقتصادی، بحث های انحرافی، تشکیل گروه های فیک سیاسی، و سر برآوردن قارچ گونه آنها، در جهت ایجاد انحراف فکری در بین براندازان واقعی بود!!!

سال 2018، سالی بود که با درس گرفتن از بعضی وقایع آن می شود خود را برای سال 2019 آماده کرد، اگر هیجان زده نشویم، جو زده نشویم، کمی فکر کنیم و زود قضاوت نکنیم، در می یابیم که سال 2019، می تواند سالی باشد که در آن سال رژیم دفن شود!!!

سال 2019، سالی است که فشارها بر رژیم تشدید خواهد شد، و می تواند سالی باشد که در داخل هم، چنان فشاری به رژیم وارد شود که نتواند خود را جمع کند و از هم بپاشد!!!، البته با همت و تلاش، بازی خوانی و ایده های جدید، از طرف مردم!!!

با گسترش اعتصاب ها، پر شمار شدن اعتراضات و پیوستن زنجیره وار آنها به هم، و هدف قرار دادن جمهوری اسلامی و کلیت آن در بیان شعارها و محدود نکردن شعارها در هدف قرار دادن «آقا»!!!

و می شود این دیوار چهل ساله را ویران نمود، اگر در درون ذهن خود اول دیوارها را ویران کرد!!!، که بخشی از مردم در درون ذهن خود از خمینیسم و اصلاح طلب ها عبور کرده اند!!!

و اکنون مسیر راه آماده است، جاده ای که به سقوط رژیم و رهایی ملی، ختم می شود، اما اراده ی ما چیزی است که در ماه های پیش رو سنجیده خواهد شد، و در تاریخ ثبت!!!

آیا بالاخره بپا خواهیم خواست، و رها خواهیم شد؟!!!

اما فعلا، سال نوی میلادی همه خجسته باد!!!

نوشته‌شده در آزاد اندیشگی | ۱ دیدگاه

روحانی و سران دنیا در هواپیمای ترامپ – انیمیشن

Capture

دوستان،
نوش…

دیروز بخشی از انیمیشن بسیار باحالی را در فیس بوک دیدم که وادارم کرد بروم و ته و تویش را درآورده و نسخه کاملش را با ترجمه به بازتاب ویژه‌اش بگذارم.

در حین جستجو و پیدا کردن نسخه اصلی آن و کانال سازندگانش در یوتیوب، همچنین مقاله‌ی دویچه وله در باره تیم جوانسال تولیدگرش را خواندم و دریافتم که آن گروه جوان روس که کارشان خیلی درست است، اسمشان زاپووِدنیک Zapovednik است که معنی اش مفهومی در مایه «منطقه ممنوعه» میباشد. همچنین دریافتم که از ترس خشم پوتین و سرکوب، آن بیچاره ها هم سعی دارند ناشناخته به شخص بمانند…

باری، چون روسی نمی‌دانم رفتم و خفت دوست روسمان را گرفتم و او را به ویدئو برده و پرسیدم اینا چی میگن؟!…
و پس از دیدن آن طنز سیاسی، ایشان ترجمه و توضیحش را اینگونه مرقوم داشت:

«در حالی که هر کاراکتر با لهجه کشورش دارد روسی حرف می‌زند، پیام کارتون این است که ترامپ فرمانده همه دنیاست!
همه نشستن سر جاهاشون. نتانیاهو دگمه قرمز را فشار میده. ترامپ میاد بیرون می پرسه چه کسی دگمه قرمز را فشار داد؟ نتانیاهو میگه من بودم اما به دلایل صلحجویانه،‌ من از این مسافر (روحانی) شکایت دارم. ترامپ از روحانی بلیط می‌خواد. روحانی میگه بلیط؟ بلیط را که از خودتون خریدم این‌ها (مرکل و دیگران) هم شاهدند. ترامپ میگه اونی که به تو فروخت کاپیتان قبلی بود نه من. حالا برو از هواپیما بیرون. مرکل هی میگه نگران نباشید. مکرون هم هی میگه ما از شما کاملا حمایت می‌کنیم. مرکل یک بار هم اعتراض می‌کنه اما ترامپ میگه هرکی اعتراض کنه نفر بعدی خودش خواهد بود که از هواپیما بیرون انداخته بشه. روحانی اعتراض می‌کنه و میگه من که هیچ چیزی را نقض نکردم. اما نتانیاهو به اصطلاح سوسه میاد و میگه بندازینش بیرون، من همه چیز را مکتوب کرده‌ام … . در این حین کیم جون جون از درون قفس میگه ببخشید، بلیط منم می‌خواهین چک کنین؟ ترامپ میگه تو اصلا بلیطی نداری اما من به حساب تو هم رسیدگی خواهم کرد و بعد از این به تو درسی خواهم آموخت. در هواپیما را باز می کنن تا روحانی بپره بیرون. روحانی هی میگه ما قرارداد داریم. رئیس جمهور چین میگه نگران نباشید خلبان بعد از سه دقیقه میره میشینه سر جاش و ما باز هم با همدیگر در این پرواز خواهیم بود. پوتین اینجا یک نکته زبانی را تذکر میده که شما فلان کلمه را اون طور تلفظ می‌کنین ولی ما این طوری تلفظ می‌کنیم. ترامپ با لگد روحانی رو میندازه بیرون. کیم میگه به همین خاطر پدر من همیشه با قطار سفر می‌کرد. بعد از پریدن روحانی، ترامپ تعجب می کنه و میگه «اوه شِت Oh Shit» *، ‌او چتر نجات داره؟! چه کسی به او داده؟ پوتین میگه خب شاید دوستان بهش [چتر نجات] داده‌اند. ريیس جمهور چین میگه پس شما به ما تعهد نمی‌دهید؟ مرکل میگه نگران نباش و مکرون بازهم میگه ما از شما حمایت می کنیم.»

و ما هم بهش گفتیم دمت گرم و شیر مادر هر کی که بهت انگلیسی یاد داد، حلالش باد!…
پرسید چی شد؟… نوشش نباد؟!…
گفتم مسخره بازی در نیار و لوس نشو. واسه شیر مادر مگه میشه ‹نوش› گفت؟!!! تنها استثنا اش اینه که معجزه ای رخ بده و شیر به ودکا تبدیل بشه. اونوقت میشه گفت شیر مادرش نوش باد و تازه بعدش هم باید نوزاد را فورا برد بیمارستان!!…
اونم منو بر و بر نگاه کرد یه چیزی زیر لب به روسی گفت که حتما فحش بود، و ترجمه اونو دیگه من نخواستم و رفت آشپزخانه از یخچالش یک بطری ودکای خیلی ارزان که معده آدم را تبدیل به سوریه می‌کند بیرون آورد و از قفسه دو تا لیوان کوچک.
ما هم تخته شطرنج سوغاتی را که همیشه روی میز کوچک اتاق نشیمنش دارد بازکردیم و شروع کردیم به چیدن مهره ها…

نوش…

* «اُوه شِت» [اَه، گُوه!]گفتاری است عکس العملی که معمولا هنگام دیدن چیزی غافلگیر کننده و اغلب ناگوار به کلام انگلیسی زبانان می‌آید. ورژن شدید و مؤکدترش «هُولی شت» [یعنی گُوه مقدس، در وزن و مایه ‹یا ابلفضل چه گوهی شد›!!] است…

نوشته‌شده در بازتاب ویژه | 4 دیدگاه

سخنان پرزیدنت ترامپ در عراق ۲۶ دسامبر

دوستان،
نوش…

کمتر از ۲۴ ساعت پیش پرزیدنت ترامپ غافلگیرانه وارد عراق شد و در دیداری با سربازان آمریکایی مستقر در آن کشور حرفهای بسیار مهم و شنیدنی زد.

به علاوه خوش و بش معمول و ایول و بارک‌ الله گویی به سربازانش، ایشان همچنین دلایل بیرون آمدن از سوریه و تصمیم ماندن آمریکا در عراق را تبیین کرد.

اینجانب هم چون شماها را خیلی دوست دارم و با انجام این جور خدمات برای شما خیلی حال می‌کنم، برداشتم و چهار و خورده‌ای دقیقه از قسمت استخواندار خطابه ایشان را که به درد ما جماعت پیگیر میخورد یک ترجمه سریع شفاهی کردم که بهترین ترجمه دنیا نیست لاکن دقیق و مجانی است و لاجرم چه کند پیاله بیچاره که ندارد بیش…

امیدوارم بدردبخور واقع شود…

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | 2 دیدگاه

آمریکا به عنوان پلیس دنیا

دوستان،
نوش…

با عرض تبریک ایام کریسمس و بقیه تنقلات! به یاران، واجب دیدم ۳۵ ثانیه از سخنان دیروز پرزیدنت ترامپ شیردل را برایتان دوبله کنم چون بسیار مهم یافتمشان.

مهم یافتمشان چون این قسمت از حرفهای ایشان، که جزو تماس مستقیم ویدیویی دیروزشان از کاخ سفید با فرماندهان نیروهای مسلح آمریکا در سراسر دنیا بود تا بدانان تبریک کریسمس گفته و به عنوان فرمانده کل قوا باهاشان خوش و بشی داشته باشد، دقیقا به نقش آمریکا به مثابه پاسبان کره زمین، و پس سرنوشت آن مربوط می‌شود و فکر می‌کنم بهتر است آن را نه نظر شخصی خود او، بلکه خط مشی کلی آینده سیستم آمریکا در آن زاویه دید.

و حتما هم نظر شخصی خودش نیست چرا که او کسی است که اصولا نمی‌خواهد از نیروهای نظامی آمریکا جز از برای دفاع از خاک آن استفاده کند و آنان را جایی بفرستد که در آن نان و دیل و منفعتی برای آمریکا نباشد و یک هفته هم نمی‌گذرد از فرمان تخلیه نیروها از سوریه و تنزیل شدید شمارشان در افغانستان…

اگر میشد، فرمان بازگشت همه نیروها را از افغانستان هم می‌داد و حامیانش همینک کلی بارک‌الله و ایول نثارش کرده‌اند برای بازگرداندن سربازانشان به خانه مخصوصا برای کریسمس و ایام تعطیلی و نوروزی میلادی… پس لب کلام اینکه اگر دست ترامپ بود و نظرش را جویا می‌شدند او می‌گفت گور بابای پلیس دنیای نمک نشناس بودن. ما خودمان دنیای خودمان هستیم و به هیچ کسی هم نیاز نداریم؛ بزار بقیه به درک شوند، یا خودشان مسئله خودشان را حل کنند… لاکن برعکس، چنانچه در ویدئو میبینید نه تنها از مفهوم پلیس دنیا بودن فاصله نمی‌گیرد بلکه آن را یک امر جاری در آینده می‌بیند…

الان تقریبا هزار سال! است که کلا دو گروه مخالف همدیگر در آمریکا سر همین موضوع دارند بر سر همدیگر هوار می‌کشند …
یکی مخالف آن است، و دیگری می‌گوید که آمریکا حتما باید پاسبان دنیا باشد.

چه خود شریفتان موافق باشید چه مخالف، که بسیار سپاسگزارخواهم بود اگر نظرتان را به اشتراک بگذارید، فکر میکنم که در این ۳۵ ثانیه ویدئو، پرزیدنت ترامپ سیاست کلی آمریکا را در آن جهت بازگویی می‌کند و لاجرم پرده از ابهام بر‌می‌دارد که واقعا خود سیستم آمریکا در کدام جهت موضعیت دارد و دارد می‌رود.

هرچه باشد آمریکا نقش پلیس دنیا بودن را مدتی ‌است که ایفا کرده ولی فغان ترامپ شیردل از این است که چرا آمریکا باید تمام خرجش را بدهد چنانکه متحمل بوده، و کشورهای دیگر از امنیت ناشی از پلیسی آمریکا مفت بهره مند شوند، که فعلا اشاره‌اش به اعراب دور و بر خلیج ما بود که به نظر او علیرغم داشتن درآمد لایتناهی نفت، برای خرج امنیتشان خسیس بازی در می‌آورند…

این طور که درپیاله می‌بینیم آمریکا بالاخره تصمیمش را گرفته و تکلیف خودش را روشن کرده که لاجرم پلیس دنیا بوده و می‌ماند. لاکن، دیگر مفتی و مجانی نه!…

تصورش را بکنید… ارقام دقیقش را الان نمی‌دانم ولی از زمان ریگان تاکنون دولت ترامپ بیشترین هزینه را صرف بودجه نظامی‌اش کرده و عزم دارد بیشتر بکند، و دیروزهم پرزیدنت به تفصیل در باره ابعاد و ماهیتش صحبت و افتخار کرد.

اینگونه هزینه بندی نظامی اگر برای جنگ جهانی و یا علیه جنگ آتی مشخصی علیه چین و روسیه یا دیگر دیکتاتوری های مجهز به سلاح هسته‌ای نباشد، منطقی به نظر می‌آید که برای ایفای وظیفه پلیس دنیا بودن لازم است…

این جانب جزو آن دسته‌ام که می‌دانند اگر همین فردا آمریکا سیستمش فلج و یا نابود بشود، همه‌ی دنیا که همینک هم چنان وضع آبجوخوری با پسته مرغوب رفسنجان را ندارد، کاملا درب و داغان خواهد شد… پس بله آمریکا فعلا و تا اطلاع ثانوی بایستی که پلیس دنیا باقی بماند و مقتضیات و ملزومات چنان نقشی را عاقلانه در سیاست و تصمیمات کلانش برای خود و دنیا در نظر داشته باشد…

نوش…

ویدئو:

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

گزارشی از کنسرت گوگوش در لاس وگاس

کنسرت گوگوش قرار بود ساعت هشت و نیم در سیزارس پَلِس Caesars Palace یا ‹قصر قیصر› برگزار شود؛ پس ما هم حدود یک ساعت زود تر خودمان را به آنجا رساندیم و در اطراف و اکناف آن جای بسیار مجلل به گردش و تماشا پرداختیم و یک لانگ آیلند آیس تی Long Island Iced Tea که بسیار گران قیمت تمام شد هم زدیم به رگ، تا آخر در محل را باز کردند و رفتیم داخل…

20181222_183929
20181222_184036
20181222_195648

بلیط را از طریق اینترنت خریده بودیم و گرچه سالن آخرش تقریبا پر شد برای برنامه، ولی جاهای خالی هنوز در همه قسمت ها دیده می‌شد. پس خیلی عجیب بود که آقایی بیرون از در سالن در حالت التماس واری از من پرسید که آیا بلیط اضافه برای فروش به او داشتم انگاری که بلیطی برای فروش دیگر نبوده باشد!…

20181222_201924

کنسرت نیم ساعت دیر شروع شد و فکر میکنم سیاستی در آن بود و آن اینکه اگر واقعا میخواهی همه بعد از رفع همه‌ی مسائل جورواجورشان (مثلا یک خانمی قسم می‌خورد که دخترش بلیطش را خریده و کردیت کارتش را نشان می‌داد ولی بلیطی برایش نبود…) بالاخره سر جایشان بنشینند تا بتوانی برنامه‌ات را سر ساعت ۹ اجرا کنی، بهتر است اعلام شود که وقت آغاز کنسرت هشت و نیم است!!
نشان به این نشان که ۱۰ دقیقه پس از آغاز ساز و صدا نیز، جماعت هنوز داشتند با ادای احترام زیاد پاهایمان را لگد می‌کردند تا از جلویمان رد بشوند و به صندلی هایشان برسند!…

seating

صندلی هایمان در لژ دوم در ارتفاعی چنان بالا بود (از بس که من خسیسم و نمیخواستم صندلی های هفتصد و خورده‌ای دلاری در جلوی سن بخرم!…) که به آن در انگلیسی «قسمت خون دماغی»! The Nosebleed Section می‌گویند. یعنی اغراق رندانه بر این است که به دلیل ارتفاع زیاد آن قسمت هوا چنان رقیق و فشارش کم است که خون آدم را از دماغش جاری می‌کند!!…
خدا را شکر که مانیتور های بزرگی را به کار گرفته بودند چون از آن بالا از خود گوگوش و مارتیک زیاد نمی‌شد دید جز ورجه وورجه هایشان بر روی صحنه!…

این اولین کنسرت ایرانی بود که من و همسرم به آن رفتیم. جماعت آمدند سر و صدایشان را کردند با گوگوش خواندند و گریه کردند و بلند شدند و همانجا جلوی صندلی هایشان پایکوبی کردند.
‹منو با خودت ببر› هم اشک مرا درآورد و به دیار نوجوانی‌هایم برد…

گوگوش صدایش هنگام صحبت و معرفی ترانه و غیره بسیار نحیف و لرزان و شکسته بود. انگاری که داشت همه‌اش گریه می‌کرد.
ولی هنگام خواندن انگار یک روز هم پیرتر نشده بود. نمی‌دانم آن صلابت و قدرت در صدا را از کجا می‌آورد…

من از شهر جهنمی لاس وگاس اصلا خوشم نمی‌آید که جاییست برای باختن همه چیز و فنا شدن مثل خود بنیانگذارش باگزی سیگل Bugsy Siegel … و یک روز هم رانندگی دارد از خانه‌مان و اگر زور علیا مخدره نباشد هرگز نمیرفتم و نمی‌روم…، ولی انصافا شب خوبی بود و ارزید به رفتنش. خانمم که خیلی خوشش آمد چون از آن وحشی بازی هایی که از مردم در کنسرت های دیگر دیده‌ایم هیچ خبری نبود و همه شیک و ترتمیز و اراسته خیلی کلاس داشتند و مرام نشان دادند. دمشان گرم…

دو سه تا عکس و تکه هایی ویدئو را هم که به هم چسباندم تقدیمتان می‌شود.
بر و بکس ویدئوهای بسیار بهتری از آن شب در یوتیوب آپلود کرده‌اند که قابل دسترسی است اگر علاقه‌مند باشید. فقط نامهای گوگوش مارتیک و لاس گاس را باهم در یوتیوب به جستجو بگذارید و پیدا می‌شوند.

گزارش کنسرت بعدی‌ام امیدوارم، به شرط اینکه زنده بمانم و ببینم، از کنسرت داریوش در کوپرتینو باشد. خانمم دیروز بلیط هایمان را خرید!…

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

تاریخچه پیدایش نشان شیروخورشید

یکی از بزرگترین دروغ های خمینی در باره‌ی نشان شیر و خورشید بر روی پرچممان بود:

Capture

دست مزدک بامدادان درد نکند هزاران نوش به جمالشان با این کار بسیار باارزششان که بازتاب ویژه اش واجبتر از نان شب است:

نوشته‌شده در بازتاب ویژه | 2 دیدگاه