از لابلای خطوط در بین صفحات سه کتاب!

سه کتاب مهم در 60 سال اخیر ایران، کتاب هایی که باید لابلای خطوط آنها را خواند، سه کتابی که پروژه هایی را کلید زدند از نظر سیاسی.

سه کتاب «در بهشت جایی برای گونگادین نیست»، «سقوط 79» و «فروپاشی بهشت»، سه کتابی هستند که بسیار مهم اما کمتر شناخته شده در جامعه ایرانی هستند، سه کتابی که پروژه هایی سیاسی را در پی داشته اند و بر روند تاریخ معاصر ایران از نظر سیاسی اثر گذاشته اند.

این سه کتاب را باید بسیار جدی گرفت و لابلای خطوط آن را خواند تا رازهای پشت نگارش آنها را دریافت و تاثیرگذاری آنها را بعنوان معرفی پروژه هایی که از طریق آنها به جامعه معرفی و استارت آنها زده شده است را درک کرد و بهتر آن پروژه ها را دریافت!

اول از همه با کتاب در بهشت جایی برای گونگادین نیست، اثر علی میردریکوندی و ترجمه غلامحسین صالحیار شروع می کنیم، این کتاب در دهه چهل ترجمه شد و ظاهرا نویسنده آن در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم مستخدم افسران انگلیسی در ایران بوده است و زبان انگلیسی را از آنها آموخته است و در این میان تا جایی پیشرفت کرده است که توانسته است این کتاب را به انگلیسی بنویسد!، و در آن زمان در ایران ظاهرا این کتاب یک اثر مهم دانسته می شد که یک ایرانی به انگلیسی نوشته است.

اما این کتاب که رمان است، درست بر ضد منافع ایران دوران پهلوی آن زمان نوشته شده بود. داستان کتاب، داستان مستخدمی است که از افسران الکل می دزدد (باقی مانده شیشه های آنها را برمی دارد)، در جریان این داستان روزی می رسد که همه به بهشت می رسند، نگهبان بهشت گونگادین را راه نمی دهد و آن افسران را راه می دهد، علت اینکه گونگادین را به بهشت راه نمی دهند این است که از افسران دزدی می کرده است. البته داستان بسیار نکات جالب دیگری هم دارد اما در نهایت همین راه ندادن گونگادین به بهشت نکته کلیدی آن است و معرفی پروژه منزوی کردن ایران در جهان.

گونگادین، یعنی مستخدم در زبان هندی. هندی هایی که مستخدم افسران انگلیسی بوده اند را در زمانی که بریتانیا کنترل هند را در دست داشت، گونگادین نام گذاشته بودند.

الکل در این کتاب تفسیرش می شود نفت و آن گونگادین حکومت وقت ایران (محمد رضا شاه پهلوی) و آن افسران انگلیسی یعنی شرکت نفت بریتانیا، و بهشتی که گونگادین از راه یافتن به آن محروم شده بود، یعنی آینده ایران در جهان و آن نگهبان بهشتی که گونگادین را از ورود به بهشت منع می کرد یعنی دولت سایه جهانی یا نظم حاکم بر جهان که توسط شهرک لندن اعمال می شد و زمانی که این کتاب وارد بازار شد، بعد از 28 مرداد 32 و در دوره ای بود که محمد رضا شاه اوپک را داشت تشکیل می داد!

با نوشتن این کتاب پروژه منزوی کردن ایران استارت زده شد، چون بعد از استقلال هند، بریتانیا مهمترین چیزی که در دستش باقی مانده بود برای حفظ آبرو و اعتبار همان شرکت نفت ایران و انگلیس بود که با ملی شدن نفت در زمان مصدق و با تشکیل اوپک از دستش خارج شد، البته با کمک آمریکائیان که استاندارد اویل راکفلر را وارد بازی کردند و وارد ایران.

این کتاب که از نظر لغات بکار رفته انگلیسی و نوع بیان، بسیار دشوار است نمی تواند کار یک ایرانی ای باشد که انگلیسی را همینجوری آموخته است. این کتاب را زینر و آن لمبتون نوشته اند!، لمبتون در سفارت بریتانیا در ایران مدتی کار می کرد و یک شرق شناس برجسته بریتانیایی بود و کارشناس اسلام و ایران، و زینر و او با دستگاه جاسوسی و اطلاعاتی بریتانیا هم همکاری می کردند، حتی آن لمبتون در زمان ماجرای ملی شدن نفت در دولت مصدق، در مشاوره ای به دولت بریتانیا گفته بود که بریتانیا باید از شاه و مصدق عبور کرده و در ایران بدنبال دولتی اسلامی از نوع شیعه باشد، چون ایرانی ها شیعیانی هستند که بدنبال امامی می گردند، پس برای آنها امامی باید پیدا کرد یا ساخت!، منظور او از امام، امام زمان بود!

از اینجا به بعد بود که کم کم در بریتانیا تز دولتی اسلامی در ایران کم کم جاافتاد و بازگشت بریتانیا به ایران، البته در آن زمان اخوان المسلمین در مصر فعال شده بود و نواب صفوی نماینده بخش شیعه آنها در ایران بود و در زمان انقلاب 57 هم این نقش به خلخالی رسید!

حالا چگونه می شود ایران را در جهان منزوی کرد؟، با ظهور نظریه ولایت فقیه و حمایت از سنت گرایان در برابر تجدد گرایان، اینها بودند که اعتبار ایران را در جهان به خطر انداختند و …، اینگونه هنوز هم تاوان آن «دزدی» را ایرانیان می دهند!

دومین کتاب، کتاب سقوط 79 است که در سال 1977 پل اردمن نوشته و حسن ابوترابیان آن را ترجمه کرده و در دیماه سال 1357 توسط انتشارات امیرکبیر وارد بازار شده است و همان یک بار هم چاپ شده و بعد دیگر تجدید چاپ نشده است.

داستان این کتاب هم در طول پنج سالی می گذرد که جهان دچار بحرانی جدی می شود، این کتاب هم رمان است و داستان حمله ایران به عربستان سعودی را دنبال می کند که بعد از این حمله، آمریکا به ایران حمله می کند و در این کتاب ایران دارای برنامه هسته ای است و سلاح اتمی!، ایرانی ها طرحی را در سر دارند بنام «ساسانی سازی «، در ایرن کتاب افزایش بهای نفت و جنگ کویت و جنگ ایران و عراق هم بنوعی پیش بینی می شود!

نکته مهم درباره این کتاب اسمش هست یعنی سقوط 79، سالی که شاه سقوط کرد، این کتاب پروژه سقوط محمدرضا شاه پهلوی را به جامعه معرفی می کند و بعد، این پروژه گام به گام اجرایی می شود!

این کتاب در زمانی نوشته شد که اعراب بعد از جنگ های شش روزه و بر علیه غربی ها (اروپای غربی و آمریکا) فروش نفت را به آنها متوقف کردند (آنها را تحریم نفتی کردند)، بعد از این کار بهای نفت بشدت بالا رفت و به 40 دلار در هر بشکه رسید، در دولت نیکسون طرحی تهیه شد که بموجب آن اگر در آمریکا نفت کم شود برای تهیه نفت، آمریکا می تواند چاه های نفتی کشورهای خاورمیانه را اشغال کند و برای مصرف صنایع ایالات متحده نفت از آن میادین نفتی استخراج و وارد بازار شود!

در یکی از جلساتی که محمدرضا شاه پهلوی هم حضور داشت، هنری کسینجر به او این موضوع را گفته بود و محمد رضا شاه در جواب گفته بود ارتش ایران می تواند این نقش را بازی کند، ظاهرا این جواب محمد رضا شاه، مورد پسند آمریکایی ها نبود و اینگونه تعبیر شده بود که شاه پایش را از گلیمش درازتر کرده است!، شاید هم شاه بیشتر از آن چیزی که باید اعتماد به نفس داشت و غیر دیپلماتیک سخن گفته بود!، بعد از این جلسه بود که اول در روزنامه های آمریکایی بر علیه شاه مطالبی نوشته شد و بعد این کتاب در سال 1977 بیرون آمد، پروژه سقوط پهلوی ها از اینجا به بعد رسما کلید خورد.

بعد از انقلاب و بعد از اینکه از دیوار سفارت بالا رفتند انقلابیون و دیپلمات های آمریکایی را به گروگان گرفتند، رابرت درایفوس در کتاب گروگان گیری خمینی، اسنادی را منتشر کرد که چگونگی وقوع انقلاب را شرح می داد و علت آن را، و در نهایت او در آن کتاب دولت کارتر را به خیانت متهم کرده و انقلاب ایران را در نهایت در جهت سقوط شوروی معرفی می کرد، او طرح هایی را افشا کرد در این کتاب که برژنسکی مشاور امنیت ملی کارتر در سر داشت و مورد تصویب دولت آمریکا هم قرار گرفته بود، قرار بود با حمایت از اخوان المسلمین چه شیعه و چه سنی، شوروی را ساقط کنند.

او در این کتاب عنوان می کند که  چگونه با تقویت اسلامگرایان در آسیای میانه می شود از آنها در برابر شوروی استفاده کرد و تقش رادیو آزادی را که به زبان های مختلف برای جماهیر شوروی برنامه پخش می کرد را هم مورد بررسی قرار داده بود و در آن کتاب گفته بود که در 5 تا 10 سال آینده شوروی سقوط خواهد کرد، که در نهایت در سال 1991 شوروی سقوط کرد، کتاب گروگان گیری خمینی در ژانویه سال 1981 وارد بازار شد، درست در زمانی که ریگان بر سر کار آمده بود.

البته بعد از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 میلادی هم رابرت درایفوس کتاب دیگری نوشت به نام بازی شیطانی که در آن چگونگی آشنایی آمریکایی ها با خاورمیانه را و بعد حمایت آنها از اسلام گرایان را مورد بررسی قرار داد و بعد چگونگی ساخته شدن القاعده را شرح داد و خوش باوری آمریکایی ها به این نیروها که در نهایت چگونه به دشمن آمریکا تبدیل شدند، او در این کتاب به تقش جمال الدین اسد آبادی (افغانی) در تشکیل گروه های اسلامی سیاسی پرداخته و بعد از اسد آبادی تا القاعده تکامل این جریان را مورد بررسی قرار داده است، این کتاب هم شروع پروژه عبور از حمایت اسلام گرایان سیاسی توسط دولت آمریکا بود، همانی که فعلا با ظهور ملی گرایی در اروپا و آمریکا تقویت شده است در برابر کمونیسم فرهنگی و گلوبالیسم، چون گلوبالیست ها از اسلام گرایان حمایت می کنند و انقلاب ایران در سال 1357 هم بنوعی مورد پسند آنها است، چون آنها بیشترشان در نهایت مخالف آمریکا هستند از نظر اینکه آمریکا در جهان اول باشد و با پیشینه سوسیالیستی ای که دارند با مخالفین آمریکا تاحدودی هم سویی دارند!

دو اثر رابرت درایفوس با اسناد زیادی که به همراه دارد و نوع بررسی ای که او از اوضاع کرده و دیدگاه جدیدی که او ارایه داده است، بسیار آموزنده است و می شود از دل این دو اثر او لابلای خطوط بسیاری را کشف کرد و متوجه شد.

و می رسیم به کتاب سوم یعنی فروپاشی بهشت اثر اندرو اسکات کوپر، با ترجمه ای در فضای مجازی و البته کمی با غلط های املایی!، یکی از محدود کتاب هایی در حمایت از دوران پهلوی، بویژه محمد رضا شاه!

اندره اسکات کوپر حدود ده سال روی این کتاب کار کرد، حتی او به قم رفت و شیعه شناسی خواند، از سال 84 تا 94 روی این کتاب کار کرد و در این کتاب شخصیت محمد رضا شاه پهلوی را مورد بررسی قرار داد بویژه در سال پایانی سلطنت او، در این کتاب محمد رضا شاه فردی معرفی می شود که از خشونت حمایت نمی کند و به آن اعتقاد ندارد. اسکات کوپر در این کتاب بر روی موفقیت های شاه و ایران در دوران پهلوی متمرکز است.

اندرو اسکات کوپر در این کتاب به نوعی شخصیت امام موسی صدر (سید موسی صدر) را هم مورد بررسی قرار داده است و نقش او را در سال 57 و نظریات او را و به نوعی هم به راز ناپدید شدن او پرداخته است، امام موسی صدر با انقلابیون سال 57 از نظر تاکتیکی هم نظر نبود و بعد از مرگ شریعتی در لندن (مارکسیست – اسلامیست معروف)، و دفن او در زینبیه دمشق، این جریان فکری و نظری و مسلح انقلابی تاحدودی خنثی شده بود، در فردای انقلاب!، اما جریان روحانیون با وجود امام موسی صدر و نقش او در لبنان نمی توانست بازی تاسیس حزب الله را پیاده سازی کند و بنوعی او برای آنها مشکل ایجاد می کرد و باید کنار گذاشته می شد که در سفری به لیبی چنین سرنوشتی برای او رقم زده شد. نقش چمران و دیگران در پشت پرده این ناپدید سازی، هنوز مشکوک و نامعلوم مانده است، هر چند امام موسی صدر با دستور قذافی، ظاهرا حذف فیزیکی شد!

این کتاب در سال 95 وارد بازار شد، این کتاب در شرایطی خاص نوشته شد، در زمانی که برجام داشت جا می افتاد و در زمانی که اصلاح طلبان در ایران با توافق برجام جاافتاده بودند.

در شرایطی که مجله تایم در سال 2015 عکس روی جلد خود را به ایران 2025 اختصاص داده بود (عکسی از دختری کم حجاب!)، پروژه ای داشت جاافتاده می شد که در آن جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه داشت جااندازی می شد و ماموریت داخلی را اصلاح طلبان عهده دار شده بودند برای بوجود آوردن این امکان!، (و هنوز هم آنها این هدف را دنبال می کنند، برای نجات سیستم از سقوط و باقی ماندن در قدرت و کنار گذاشتن بخشی از نظامیان و بنوعی اصلاح سیستم!)،  با حمایت گلوبالیست ها (چه در آمریکای اوباما و دموکرات ها و چه در اروپای احزاب سوسیالیست مخالف با ملی گرایی)، برجامی که به گوآدالوب 2 می ماند (در زمان کارتر در گوآدالوپ رهبران آمریکا و بریتانیا و آلمان غربی و فرانسه در نشستی بر سر موشک های اتمی شوروی، در حاشیه آن توافق کردند که شاه باید برود!، از آن تاریخ به بعد در ادبیات سیاسی ایران گوآدالوب مهم شد)، چون موجب رفع تحریم ها می شد و جااندازی اصلاح طلبان و راه را برای تجارت با ایران باز می کرد و در گام بعدی عادی سازی روابط آمریکا با جمهوری اسلامی، پس بنوعی به  گوآدالوب دوم می ماند، یعنی پذیرفتن جمهوری اسلامی با اصلاحاتی که در نهایت به جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه ختم می شد!

در ضمن این پروژه مذاکره از زمان دولت بوش طرح شده بود، و بنیاد راکفلر و شورای روابط خارجی نیویورک پشت آن بودند تا به برجام ختم گردید! (حتی مذاکرات مخفی با آمریکا در عمان در زمان احمدی نژاد شروع شده بود و بعد از اینکه مسیر راه مشخص شده بود، روحانی را برای به سرانجام رساندن این مسیر سرکار آوردند!)

پروژه ای که به بازگشت به ایران معروف شده بود و ضد پروژه های نئوکان ها (محافظه کاران جدید) در دولت بوش به رهبری دیک چینی و بولتون و دیگران بود، پروژه ای که با حمایت گلوبالیست ها در اروپا و آمریکا و دموکرات ها پیاده سازی شد و در برابر رفع تحریم ها و دادن امتیاز، بخش مخفی ای هم داشت که نانوشته بود و آن بخش مخفی این بود که اصلاح طلبان، آن جناح نظامی را بنوعی خنثی کنند و تاحدودی آزادی های فردی و اجتماعی را (به شکل گلخانه ای) بوجود آورند تا زمان مرگ رهبری، بعد از آن ولایت فقیه حذف و قانون اساسی اصلاح شود، اما بشکلی که آنها در قدرت باقی بمانند ولی تاحدودی آزادی های فردی و اجتماعی رعایت شود، بنوعی اسلام گرایی افراطی به اسلام گرایی معتدل تبدیل شود.

در چنین شرایطی با همکاری شورای روابط خارجی نیویورک و بنیاد راکفلر، چندین میزگرد درباره ایران دوران روحانی و مذاکره با ایران و عادی سازی روابط برگزار شد، حتی از قبل از زمان روحانی، با ظریف در نیویورک بنوعی مذاکره شده بود و او را به برنامه های زیادی دعوت می کردند و در نهایت او را برای مذاکرات در دولت روحانی جااندازی کردند!، و جان کری، دوستدار عادی سازی روابط با جمهوری اسلامی را در دولت اوباما، تا این مسیر شکل گرفت و در نهایت کری برجام را به جمهوری اسلامی انداخت!، نقش کری بود که برجامی بوجود آمد در غیر اینصورت ظریف عددی نبود!

بعد از پروژه «بهار عربی»، و ظهور داعش، اوباما به نیروی قدس سپاه پاسداران اجازه داد تا در خاورمیانه دخالت کند و قدرتش را افزایش دهد، در مقابل این امتیاز، آنها پذیرفتند تا در نهایت با برجام و بتن ریزی در راکتورها مخالفتی نکنند، اما بزودی پای خود را از گلیمشان درازتر کرده و تا یمن پیشروی نمودند و برای کشورهای عربی خاورمیانه و آمریکا دردسر ایجاد کردند!

و دیگرانی هم که در پشت پرده، فاز اول بازی برجام را برنامه ریزی کرده بودند، که از طریق اوباما و کری بتوانند امتیاز هسته ای جمهوری اسلامی را خنثی کنند (برگ اتمی جمهوری اسلامی را بسوزانند)، منتظر فرصتی بودند تا فاز دوم را اجرایی کنند، درست مانند قرارداد هیلسینکی که با شوروی امضا کرده بودند و شوروی را بعنوان ابر قدرت به رسمیت شناخته بودند و حتی فنلاند را هم بنوعی به شوروی تقدیم کرده بودند ولی در مقابل تنها از شوروی خواسته بودند تا حقوق بشر را رعایت کند و آن را محترم بشمارد بویژه در مورد کشورهای اروپای شرقی، ولی با اشغال افغانستان توسط شوروی، دولت ریگان تحریم های بسیار سختی را بر علیه شوروی اعمال کرد و از لهستان گرفته تا چکسلواکی و آلمان شرقی تا افغانستان و آمریکای لاتین، پروژه پس رانی آنها را استارت زد و در نهایت شوروی را ساقط نمود، البته با همکاری عناصری در داخل سیستم شوروی!

حال در چنین شرایطی این کتاب وارد بازار شد، کتابی که طرحی را مطرح می کرد خلاف جریان موجود، بزودی دونالد ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شد و در تحریریه روزنامه نیویورک تایمز در زیر عکس محمد رضا شاه پهلوی نشست، این زاویه را عمدا مشاورانش انتخاب کرده بودند و بعد هم او برجام را بر هم زد و راه خود را رفت، حالا مانده است حرکت نهایی او!

در شرایطی که جمهوری اسلامی در سوریه فعال است، سوریه برای سپاه قدس تبدیل به افغانستان شوروی خواهد شد و بزودی مجبور به عقب نشینی از آنجا خواهد شد!، در دوران ترامپ لابی جمهوری اسلامی در آمریکا (نایاک) کاملا خنثی شده است و به نظریات امثال ولی نصر، پسر حسین نصر در دولت ترامپ گوش نمی دهند!، ولی نصر در زمان اوباما در سخنان زیادی که در میزگردها بیان می کرد، جمهوری اسلامی شیعه را نوعی نظام سرمایه داری معرفی می کرد که با آمریکا می تواند همکاری کند و کنار آید و کار داعش را تمام کند و بنوعی داشت جمهوری اسلامی را جااندازی می کرد، او و پدرش فیلسوفان اسلامی ای هستند که از اسلام سیاسی ای که در قدرت باشد و بنوعی معتدل باشد حمایت می کنند، مانند اسد آبادی در بیشتر از صد سال پیش که (پان اسلامیسم) را تبلیغ کرد و بنیان گذاشت، اما دوران آنها به سر آمده است!

در چنین شرایطی این کتاب بسیار مهم است و باید لابلای خطوط آن را خواند، در ضمن ظهور پهلویسم در ایران را هم باید بسیار جدی گرفت. پهلویسم با خانواده پهلوی فرق دارد و بعد هم نقش احتمالی شاهزاده رضا پهلوی که هنوز معلوم نیست در آینده چه نقشی داشته باشد، چون هنوز خودش تکلیفش را با خود مشخص نکرده است و یا نمی خواهد فعلا مشخص کند!، و در شرایطی که در داخل مردم بیشتری روز به روز از اصلاح طلبان عبور می کنند و حتی روزنامه ها و تحلیل گران داخلی هم به ناکارایی اصلاح طلبان در ماه های اخیر اعتراف کرده اند و بسیاری از تحلیل گران خودی هم به عبور مردم از اصول گرایان جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان آن نظام اشاره می کنند و حتی امثال نظریه پردازانی مانند حجاریان ها در داخل سیستم برنامه هایی دارند برای سال 98 در جهت سبقت گرفتن از تاریخ!، یعنی ایجاد اغتشاش در جهت فشار وارد کردن به آن جناح دیگر و مجبور کردن آنها به عقب نشینی و حتی حذف بخشی از اصلاح طلبان در جهت حفظ نظام (سیستم)، شعارهایی که در دیماه سال گذشته طرح شد مثل «رضا شاه، روحت شاد» و «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا»، کار را برای آنها بسیار سخت کرده است و اکنون دیگر در ایران دو قطبی سیاسی وجود ندارد و به سه قطبی سیاسی تبدیل شده است که حداقل یک سوم مردم به نظریه براندازی تمایل دارند و شاید اطلاح طلبان مثل برف در حال آب شدن باشند!، و بزودی در جامعه ایرانی دو قطبی سیاسی ای شاید پدید آید که براندازان در یک سمت و محافظان نظام در سمت دیگر سنگربندی کنند، که محافظان نظام شامل اصلاح طلبان و اصول گرایان و چند جریان کوچک دیگر شوند!، باید دید در نهایت چه آینده ای برای جمهوری اسلامی و ایران رقم خواهد خورد !

ظاهرا سال 98 بسیار سال مهمی خواهد بود و در آن سال نقشه راه آینده تدوین خواهد شد، ظاهرا تاریخ در حال ورق خوردن است برای جمهوری اسلامی در شکل و فرم فعلی آن، پس باید لابلای خطوط را با دقت خواند تا در این «هیاهوی سیاسی و نظری»، سرمان کلاه گذاشته نشود و یا بی کلاه نماند!

__________________________________________________

دانلود کتاب در بهشت برای گونگادین جایی نیست:

http://s5.picofile.com/d/8106949968/376b47c5-a191-41e3-b89a-a8796dd4e7df/No_Heaven_For_GungaDin.zip

دانلود کتاب سقوط 79:

http://dl.lilibook.ir/2017/02/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-79.pdf

دانلود کتاب فروپاشی بهشت:

https://trainbit.com/files/6365862884/Froopashi_e_Behesht.rar

دانلود کتاب گروگان خمینی:

http://dialogt.info/wp-content/uploads/2016/02/Greogan_Giri.pdf

دانلود کتاب بازی شیطانی:

جلد اول: https://azizi61.files.wordpress.com/2014/07/b-sheytani01.pdf

جلد دوم: https://azizi61.files.wordpress.com/2014/07/b-sheytani02.pdf

نوشته‌شده در آزاد اندیشگی | دیدگاهی بنویسید

ریزش های یواشکی؟

دوستان،
نوش…

جان پیاله‌چی دلتان مثل دلم امروز صبح که داشتم قهوه ناشتاییم را میخوردم و دیدمش هُرّی! نریزد ها با دیدن این عکس خانم مسیح (معصومه که بعد شد مصی به مخفف و بعد هم مسیح!) موپریشان نژاد که با شال برند پسر مسعود بهنود چسبیده به مایک چون تانک پومپئو ایستاده!…

بله می‌دانم. همه می‌دانیم. می‌دانیم کمی یا کلی از سوابق ایشان و اینکه از کجا می‌آیند و ریشه ها و ربط و وصالتهایشان در کجاست…

ولی به آن صدای درون ذهنتان وقع چنانی ننهید که دارد جیغ بنفش می‌کشد که ای وای تیم ترامپ هم دیگر تهش باد میدهد چون حالا معلوم است که نفوذی های ولایی به درونش راه پیدا کرده اند!!

اصلا آن طور نیست و باید ایستادن مصی خانم را در سلفی سیاسی پهلوی جناب وزیر خارجه آمریکا، که لبخند شیطنت آمیزی را هم به رخش در آن عکس دارد چون به ملاتاریا لایی خوبی زده است، به مثابه نقطه عطفی مهم و حجیم در ریزش درون نظام ولایی دید.

باید اینگونه دید که کنار و همراه خانم علینژاد همچنین همه نفوذی ها و خیارشورهای صادراتی نظام هستند که در آن عکس ایستاده‌اند، فقط ما نمی‌بینیم!؛ همانانی که تا دیروز به انحاء مختلف هوای نظام را داشتند و آشکار و یا تلویحا برای بقایش قلم استمرارطلبی می فرسودند و یا هم مثل خانم میرقصیدند، حالا دیگر ‹یواشکی› ریزش کرده و در کمپ براندازانند چون سیگنال خوش آمد و نگران نباشید را از تیم ترامپ اینگونه دریافت کرده اند که همه چیز اوکی بوده و دلرنجی با کسی نیست و نگرانی ای نیست مخصوصا برای فردای خودشان و امثالهم، و قرار نیست جایشان حتما در زباله دانی تاریخ همراه با نظام باشد!

من نمی دانم در پیاله چه ریخته‌ام، لاکن در آن میتوانم ببینم که آقای پومپئو با این کارش یکی از بی‌نظیرترین تاکتیک ها را برای تحقق ریزش قشر باسواد استمرارطلب به کار برده است. ریزشی که با توجه به همه زحمتی که نظام در پرورش و اعزام تکاتک اعضای آن قشر به خارج کشید، بایستی بسیار بسیار دردناک برای آقایان باشد…

و قشر استمرارطلب باسواد دیگر آخرین خندق دفاعی ملاتاریاست که ریختنش واجب است، لاکن نگرانی فیمابینشان شاید مشکل زا بود، و پس پومپئو مشقش را خوب نوشته است. نه؟!..

از حالا تغییر لحن و محتوای کارهای قلمی و غیره موجودات استمرارطلب را شاهد باشید…

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

اقدام نظامی آمریکا علیه مواضع سپاه در مرز عراق-سوریه

Screen Shot 2019-02-04 at 8.21.27 AM

دوستان،
نوش…

نه تنها جنبش مردم به فاز داغی شاید در درونمرز راهی شده باشد،
خبر است که در برونمرز نیز فاز دیگری بر آتشی که بر اراذل و اوباش ولایی نازل دارد میگردد نیز گشوده شده است!

صلوات بفرستید که نیروهای مسلح آمریکا به اقدام نظامی مستقیم علیه مستقرات قدسی در مرز عراق و سوریه مبادرت ورزیده و کلی اماکن و احشام به خاک و خون کشیده و گداخته اند!

حمله هوایی آمریکا در ابوکمال منطقه دیرالزور بر نیروها و اماکن قدسچی ها در ظرف تقریبا ۲۴ ساعت پس از نشر این خبر انجام گرفت که حاکی از کشف سه موشک ساخت ایران توسط نیروهای امنیتی عراق که آماده شلیک به سوی نیروهای آمریکا مستقر در عین الاسد منطقه انبار عراق بودند بود.

از آنجایی که موشک ها را گفتند هدف به همان پایگاهی گرفته شده بودند که در آن ترامپ دو هفته پیش داشت سخنرانی و با سربازانش خوش و بش میکرد، تیم ترامپ گویا آنرا عبور از خط قرمز به مثابه دانسته و پس مستحق تلافی نظامی…

می گویند در همان ساعاتی که حمله هوایی آمریکا علیه مواضع جمهوری اسلامی در مرز عراق-سوریه داشت صورت میگرفت، جناب ترامپ شیردل داشت در مصاحبه ای به رسانه ها میگفت که بودن نظامی آمریکا در پایگاه»عین الاسد» که اتفاقا معنی چشم شیر را دارد! را دوست میدارد و فعلا همانجا قرص باقی خواهد ماند چون از آنجا میتواند به خوبی منطقه را تحت نظر داشته و مواظب باشد کره خر هایی یهو یابوی هسته ای شان برندارد!!!

در همان ساعات هم داشتند در ضمن و در پرانتز! ترتیب محققین موشک و فضایی نظام را گویا در کرج در یک «آتش سوزی» میدادند که صحبت از کشته شدن هفت تن است…

کُرکُری خواندن راستی الان کیلویی چند؟!…

ما که نمیدانیم،
لاکن شنیدیم مش قاسم گل رفته پرتغال فروش را پیدا کند و از او بپرسد!…

نوش…

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

فاز داغ انقلاب جدید ایران؟

capture

دوستان،
نوش…

به فاز داغ انقلاب جدید ایران که اساسا زمستان پارسال شروع شد، آیا خوش آمده‌ایم بالاخره؟!…

حالا هرکه بود که کلاش برداشت و رگبار به خودرو و سرنشینان بدبختش بست،
از خودی ها بود، بچه خود خوزستانی بود، جدایی طلبی بود، وابسته به عقیده این و آنی بود، جزو کوماندوهای عملیات ویژه ‹سیاه› نیروهای نظامی این و آن کشوری بود (انشالاه قدس‌چی ها هرگز فکر نمیکردند که نوبرش را آورده‌اند!)،
و یا اصلا یک تیم معاهده‌کار کنتراتچی از شرکت خصوصی «واگنر گروپ» روسی (خبر جدید از چراغ سبز پوتین در سوریه به اسرائیل است!) یا امثالهم که در سراسر دنیا دیگر ماشالاه پراکنده‌اند بود،
هر که بود همه آن دیگر حاشیه فرعی مسئله خوفناک جدیدی‌اند و هرکه میداند که بود، این گوی و این میدان…

لاکن آقایان در تهران به دانند که ایران سوریه نیست…
نیز، بین خوزستان و تهران فاصله‌ای نیست…

پس چرتکه هایشان را از گاوصندوقهایشان بکشند بیرون و به محاسبه شوند!

وارد فاز داغ جدیدی شده ایم که در آن ایران پس از گذار از دو مرحله در تاریخ ننگ حکومت پساشاهی عمامه و نعلین خمینیست، شاید وارد مرحله سومی شده و یا به داخل آن مرحله هُل! داده شده باشد.

این مرحله، در بدترین حالت، به ویرانی گسترده و تقسیم شدن ایران می‌تواند بیانجامد،
و در امیدوارانه ترین حالت حکومتی انتقالی را مشروعیت کار خواهد داد تا بکوشد در راستای مهیا ساختن شرایط و برگزاری یک رفراندم واقعی و عادلانه برای تاسیس حکومتی جدید، مردم سالار، و البته سکولار که قانون اساسیش بر اساس و محور حقوق جهانی بشر است.

پس چرتکه بیاندازید برای دستیابی به جواب این مسئله ریاضی سطح پیشا کنکوری!:

اگر مقادیر پارامتر های داده به ترتیب چنین باشند:

T1 = سی و نُه سال تحمل به گرده داشتن حکم نعلین و عمامه
و
T2 = یک سال صدای بلند اعتراض و خروش علیهشان،

از لحاظ لُگاریتمی و یا عقل صحیح و سالم، مقدار کمّی متغیر Tx که مدت فاز داغ جدید باشد که آغازش دیروز بود و با پایان جمهوری اسلامی پایان خواهد یافت، چه خواهد بود؟

لطفا جوابهایتان را با واحد های روز، هفته، ماه، و یا سال بیان کنید.

[…][-‌-‌-][…]

به ناجی بگویید که چکمه هایش دم در،
برایش جفت شده…
واکس زده و براق، ایستاده مفتخر و منتظر…

نوش…

پ.ن. آیا هرگز از خاطر کسی، این خطور کرده که ایران فقط مال ایرانی ها نیست بلکه مثل همه جاهای دیگر دنیا، سر جای خودش و با پر و بال خودش،
به همه مردم دنیا تعلق دارد؟!…

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

خبر: ائتلاف؛ واژه: واویلا!

capture

این پیامیست سرگشاده به آنانی که ول نمی‌کنند و سخت در جهد و کوشش بوده‌اند و هستند تا حتما عاقبتی بس خونین و دردناک داشته‌ باشند و با ماتحت های پاره پوره (ای بسا که بعضی هاش توسط چاقوهای دسته شاخی ساخت زنجانم که دلم برای دیدن و سبزه میدانش لک زده است!) ترک دیار فانی کنند:

رهبر که هِئچ!… او قرار است بزودی از جماران خارج شده و همان نزدیکی های آیت‌الله پسته بخسبد…
لاکن جنابان ملاهای بیت و اوباش و اراذل چفیه به گردن و ایضا جُعَلّق های کت و شلوارپوش با یقه آخوندی تهوع‌آور همدست، که بر گرده‌ی ایرانیان ۴۰ سال است که سوارید و دارید خونشان را می‌مکید و مکیده‌اید: وقت واویلاست برای شما، چرا که واژه خبر شده است!…

واژه «ائتلاف» را می‌دانم که خوب می‌شناسید؛
چون وقتی ترامپ فرمانش را صادر کند که دو بامبی بر کله های پوکتان بکوبند و دودمانتان به دود رود، چنان غضبی را تحت لوای «ائتلاف بین‌المللی»، البته به رهبری آمریکا روا خواهد داشت که جاهای دگرنیز با جانوران خطرناک انسان نمای دیگر کرده‌اند…

ائتلاف ردیف شده است و یکی از مؤتلفین همانا اسرائیل توانا، کشور دوست دیرین ایران است که همینک برایتان خشتک و عفت و ناموس در سوریه و آبرو در وطن باقی نگذاشته…

و در حاشیه‌ی آن بلبشو، زرنگش همان مش قاسم است که همینک می‌داند کجا قایم شود چون همین حالا همان جا قایم، مانند موش از ترس گربه در کاهدانی ارباب است!!

باورم نکنید که ائتلاف جور شده است. در ویدئوی کوتاه پایین از دهان خود مایک چون تانک پومپئو وزیر خارجه آمریکا که سابقا سروان پیاده زرهی ارتش آمریکا بود بشنوید گلچین برای تقدیم به خدمتتان دارم که داشت در حاشیه گردهمایی اقتصادی بین‌المللی داووس امروز سخن می‌گفت و البته برمی‌گردد به شونصد باری که نوشته‌ام وقتی بیایند مثل مور و ملخ خواهند آمد و با ائتلاف نیروهای بین‌المللی با مجوز، و این دفعه شاید استثنا قائل شوند و به آنجایشان نگیرند چون با آدم طرف نیستند، و بی مجوز شورای امنیت تصمیم بگیرند بیایند و خربزه‌ی آقا و دار و دسته را قاچ قاچ کنند!…

ما زبانمان مو درآورد بسکه طی سالها گفتیم آقایان وقتتان تمام شده؛ بی خین و خینریزی، بی‌زحمت جیش بوس لالا!…
لاکن نبود و نَبُوَد هرگز گوش شنوا…

کار درست و عاقلانه کردن که در خصلت و دی-ان-ای شما نیست. لاجرم حالا که تصمیم به ماندن و ادامه به حماقت و ضدحال ریختن به باک ملت گرفته‌اید و قبول هم ندارید کلاهتان بدجوری پس معرکه است، بدانید که نشاشیده شب دراز است و تنها کار باقیمانده‌تان این است که بنشینید دعا بخوانید، که ماشالاه در خرافات هم ید طولایی دارید، تا به سرنوشت معمر قذافی دهان گشاد دچار نشوید.

خلاصه کلام،ائتلاف علیهتان جور و واژه خبر شده.
والسّلام!

نوشته‌شده در نوش نگارش | دیدگاهی بنویسید

آیا پادشاهی به درد ایران می‌خورد یا نه؟ – امیرطاهری


دوستان،
نوش…

دکتر امیرطاهری را خیلی دوست دارم. ایشان به ژورنالیسم ایرانی جماعت آبرو می‌دهند.
به همین دلیل افتخار دوباره پیاله سراست که ادیت جدیدی از بیانات ایشان را تقدیم اهل فن و صاحبان دل کند…
عنوان این پست همان محتواییست که ایشان با گفتار گرم و شیکشان بدان خواهند پرداخت در گفتمانی که در تابستان گذشته گویا صورت گرفت.
خیلی چیزها از تابستان تا حالا اتفاق افتاده و هنوز سر بزرگش زیر لحاف است!…
لاکن مژده دهید دوستان، آزادی نزدیک است چرا که ریزش خارجی دیگر با آنبورد شدن اتحادیه اروپا بر قطار براندازی حکومت نحس و نکبت تروریست خمینیست می‌شود گفت تکمیل شده و دیگر منتظر بقیه ریزش داخلی ایستاده‌ایم…

نوش…

نوشته‌شده در بازتاب ویژه | دیدگاهی بنویسید

اجلاس لهستان، گوادالوب 2 نه، یالتای جدید هم نه، اما وستفالیای نوین آری!!!

اجلاس لهستان (ورشو)، بازگشت به ایده داشتن مرز، و مرزبندی با بی مرزها (گلوبالیسم)، و پیمان ورشویی دیگر اما این بار بر ضد مسکو! (البته با تضعیف ناتو!)، و پس رانی جمهوری اسلامی و رجب طیب اردوغان ترکی از سوریه!!!

بر عکس تصور بیشتر جامعه ایرانی که این اجلاس را ضد ایرانی (جمهوری اسلامی) تصور می کنند، و آن را با گوادالوب 2 مقایسه می کنند، باید گفت شاید بعد از این اجلاس باشد که گوادالوب 3 برگزار شود!، چون گوادالوب 2، همان برجام بود که گلوبالیست ها برای تداوم و ماندگاری جمهوری اسلامی و تاحدودی اصلاح آن، ترتیب دادند و به ثمر رساندند که بعد نافرجام و بدفرجام شد!، و ایده آنها جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه با کمک اصلاح طلبان و کمی اصلاحات بود و بازگشت ملی مذهبی های اعتدال گرا به قدرت بعد از مرگ خامنه ای بود و در آن عکس هفته نامه تایم از دختر ایرانی «کم حجاب» زیر عنوان جمهوری اسلامی ده سال بعد در سال 2025 که در سال 2015 به چاپ رسید، شاید کاملا به صورت روشنی بیان شده بود از آینده ای که می خواستند درست کنند، اما با آمدن ترامپ برنامه به هم خورد!!!، برجام نافرجام ماند و اکنون شاهد ظهور پهلویسم هستیم!!!

اما درباره خود اجلاس ورشو، قبل از بررسی اوضاع در خاورمیانه، این اجلاس که در آن از کشورهای اروپای شرقی و تاحدودی شمال بالتیک و یوگسلاوی سابق به همراه تعداد دیگری، از خاورمیانه گرفته تا بعضی ها در آمریکای لاتین، دعوت شده است و حدود 60 تا 70 کشور حضور خواهند داشت، از آنها یارگیری خواهند کرد، برای جااندازی ایده احترام به مرزهای کشورهای جهان، و محترم دانستن مرزها در مرحله نخست، و بعد محترم شمردن فرهنگ مللی که در چهارچوب این مرزها زندگی می کنند، و بعد جااندازی ایده دخالت نکردن در امور داخلی این کشورها (یعنی پایان دادن به دولت سازی ها بر پایه ایده گلوبالیسم، و پایان دادن به ایده برخورد تمدن ها باز هم بر پایه ایده گلوبالیسم!، و یعنی هر ملتی مختار است فرهنگ خودش را و دین خودش را در چهارچوب مرزهای سرزمینی خودش داشته باشد و حفظش کند و اینها باید مورد احترام جامعه بین المللی قرار گیرد و همچنین تغییر مرزها و ساختن کشور دولت های جدید، و برهم زدن مرزهای بین مللی رد خواهد شد، اما در کنار آن بر حمایت از مردمی که خواستار حمایت شدن هستند تاکید خواهد گشت و در این چهارچوب این خواسته ملت ها بر اساس پیمان حقوق بشر محترم شمرده خواهد شد!!!، یعنی زمانی که ملتی به پا خواسته باشد، و خواهان کمک شود، باید از آن حمایت گردد، اما تنها حمایت و نه دخالت!!!، و بر همین اساس هم مثلا از تشکیل کشوری جدید به شیوه الجزایر حمایت ولی به شیوه کوزوو رد خواهد شد!)، بعد هم بر سر محدود کردن بی مرزها، مرزکشی های فکری ای جااندازی خواهد شد، تا کمی مهاجرت گسترده و تقسیم مهاجرین در بین کشورهای اروپایی کنترل شود (برخلاف خواسته کشورهای اروپای غربی) و بعد هم در نهایت از ناسیونالیسم در برابر گلوبالیسم حمایت خواهد شد، و کشورهای اروپای شرقی (اروپای نو به گفته بعضی آمریکایی ها) در برابر (اروپای کهنه، اروپای شرقی) تقویت خواهند شد! تا بتوانند اتحادیه اروپایی را تاحدودی اصلاح کنند و گلوبالیست ها و گلوبالیسم را به حاشیه رانده و یا از آن عبور کنند.

حالا چرا لهستان؟!، چون در پشت این کنفرانس هدف پس راندن پوتین هم نهفته است!، دو دالان استراتژیکی روسیه یکی کریمه و سواستوپل است و دیگری لهستان و همیشه از زمان ناپلئون و حتی قبل از آن از سال های 1500 میلادی، روسیه و لهستان با هم اختلاف های شدیدی داشته اند بر سر کنترل کردن اسلاوستان!(یوگسلاوی سابق یا اسلاوهای شرقی) و روس ها از این دالان همیشه ضربه پذیر بوده اند که آخرین آن قرارداد هیتلر و استالین بر سر تقسیم لهستان بود که قبل از حمله به لهستان توسط هیلتر، با استالین به توافق رسیده بود، ولی در جریان جنگ جهانی دوم، هیتلر با نادیده گرفتن آن از طریق لهستان وارد روسیه کرد ارتش آلمان نازی را و تا اوکراین و نزدیکی های مسکو هم پیش رفت، برای همین در بعد از شکست آلمان نازی، شوروی سابق اروپای شرقی را برای خودش برداشت در تقسیم غنایم در کنفرانس یالتا!، و بعد هم ماجرای اشغال مجارستان و بهار پراگ و دیوار برلین و …، به وجود آمد!، اکنون هم می شود در این اجلاس با جااندازی ایده احترام به مرزها، هم پوتین و هم رجب اردوغان و هم جمهوری اسلامی را از سوریه اخراج کرد!

و حالا می رسیم به هدف اصلی این اجلاس، امنیت در خاورمیانه به مرکزیت بحران سوریه و رفتار خارج از قانون جموری اسلامی در این منطقه!، و راه های برخورد با این حضور!

اول سوریه، وضعیت بشار اسد در دمشق اکنون مانند ماه های پایانی دولت نجیب الله در افغانستان است. روزهایی که شوروی پذیرفته بود که از افغانستان خارج شود و گورباچف نیروهای ارتش سرخ را هم از سرزمین افغانستان از طریق راه های زمینی ازبکستان خارج کرد، اما جنگ داخلی در افغانستان بالا گرفت و نیروهای مسلح جهادی ای که برای مبارزه با نیروهای ارتش سرخ در افغانستان می جنگیدند، و در همین نبردها با نیروهای ارتش افغانستان هم در حال جنگدیدن بودند از زمان امین و کارمل تا زمان نجیب الله، قبول نمی کردند که با دولت کابل به توافق برسند و در نهایت شوروی دولت کابل را رها کرد و جامعه جهانی بویژه آمریکایی ها هم افغانستان را رها کردند بعد از خارج شدن ارتش شوروی از افغانستان، و در این بین از پاکستانی ها گرفته تا جمهوری اسلامی، از سعودی تا قطر و امارات، از گروه هایی از بین «مجاهدین» حمایت کرده و در نهایت دولت نجیب الله سقوط و مجاهدین با هم بر سر قدرت وارد جنگ شدند.

از مجددی گرفته تا ربانی و حکمتیار، تا محقق و دوستم و اسماعیل خان و احمد شاه مسعود!!!، چندین بار در کابل با هم درگیر شدند و کابل را به ویرانه ای تبدیل کرده و با هم به توافق نمی رسیدند و اگر هم می رسیدند، بزودی زیرش! می زدند، و در نهایت هم طالبان از این بی قانونی سوء استفاده نمود و همه را از قدرت اخراج کرد!، البته کشیده شدن خط لوله نفتی ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و حمایت شرکت هایی آمریکایی هم در روی کار آمدن طالبان نقش کلیدی ای داشت با حمایت مالی سعودی ها و …، اما بزودی مشخص شد که القاعده هم وارد افغانستان شده و وارد جنگ عملی تروریستی با آمریکا و ایده های فرهنگی غربی و مدرن!

در نهایت هم ایده های قرون وسطی ای طالبان ها و قرائت بسیار متعصبانه آنها از فقه اسلامی و قوانین شرعی، که از ممنوعیت تلویزیون تا محروم کردن زنان از تحصیل را در پی داشت و حمله به آثار باستانی قدیمی (مجسمه های بودا در بامیان)، با این استدلال شرعی که آنان مروج بت پرستی هستند و خود بت بوده و باید نابود گردند، مانند بت هایی که محمد پیامبر بعد از فتح مکه در داخل «کعبه» ویران نمود!، و در نهایت حادثه 11 سپتامبر و حمله به افغانستان و سقوط طالبان و تشکیل دولتی که اول بتواند خاک کشور را کنترل کند و بعد کشور را بازسازی کند و در نهایت موجب رشد جامعه شود و ایده طالبانی را پس رانده و شکوفایی را به افغانستان بی آورد!

سوریه اکنون در همان شرایطی است که افغانستان در ماه های پایانی دولت نجیب الله تجربه می کرد و بعضی از دولت های جهانی (بویژه آمریکایی ها)، نمی خواهند همان سرنوشت افغانستان در سوریه تکرار شود، بر خلاف خواست گلوبالیست ها!!!

هدف اصلی آنها اخراج نیروهای جمهوری اسلامی از سوریه، و البته مهم تر از جمهوری اسلامی، پوتین از سوریه است و پایان دخالت های رجب اردوغان با ایده های نئو عثمانی اش، که در سوریه در حال پیاده سازی است!، با کرد کشی هایی که راه انداخته است و حمایت تسلیحاتی و مالی از ترکمن های سوریه و اخوانی های سوری، در جهت رسیدن به نوعی برتری تاکتیکی در منطقه، و البته کنار زدن اسد از قدرت در دمشق و بعد هم احتمالا اخوانی سازی سوریه به همراه کمک های مالی قطری ها از اخوانی ها که در نهایت پیاده سازی این ایده به شهرک لندن می رسد و گلوبالیست ها!!! که با پروژه بهار عربی استارت خورد و با ظهور السیسی در مصر کنترل گردید!!!

حالا در این کنفرانس (ورشو)، راه کارهایی را بررسی خواهند کرد تا با فشار بر پوتین و جمهوری اسلامی و رجب اردوغان، آنها سوریه را ترک کنند و بر سر ادامه دوره اسد هم توافقی بدست بیاید، که بدست آمده است، برای مدتی!، تا تمام گروه های مسلح اخوانی و حزب الله از سوریه پاک سازی شوند، ولی کردهای دموکراتیک در نهایت نقشی داشته باشند در نوعی سیستم فدرالی بعد از توافق اولیه و تغییر قانون اساسی سوریه و شاید در این دوران گذار، اسد همچنان بر سر قدرت بماند!، و برای فشار بیشتر بر پوتین و جمهوری اسلامی و اردوغان، آمریکا اول از خودش شروع کرده و نیروهایش را از سوریه خارج می کند!!!

بعد از سوریه می رسیدم به حزب الله که بسیار مخرب جریان مذاکرات صلح خاورمیانه است، بین اسرائیل و فلسطینیان، پس باید کنترل شود و خنثی، البته سعد الحریری در لبنان با ورود حزب الله به سوریه مخالف بوده و هست، اما در سوریه این نیروها توسط اسرائیل در حال ضربه خوردن هستند و یکی از اهدافی که در این اجلاس دنبال خواهد شد، راه هایی برای فشار بیشتر وارد کردن به این گروه در جهت خلع سلاح خواهد بود و شاید قبول کردن این موضوع که به صورت جریانی سیاسی در سیاست لبنان ادامه داشته باشند ولی باید خلع سلاح شوند!، چونکه طرح های آمریکا برای صلح خاورمیانه در حال نهایی شدن است، ولی اول باید تخریب گران آن نابود یا خنثی و یا کنار گذاشته شوند، شامل حزب الله و حماس!، و خنثی کردن جمهوری اسلامی که نتوانند در جریان این مذاکرات کارشکنی کنند، و البته گلوبالیست های جهانی هم با ایده قدس (اورشلیم غربی) به عنوان پایتخت اسرائیل مخالف هستند، ولی این ایده در حال جاافتادن هست و تاحدودی هم جاافتاده است.

برای همین هم آمریکایی ها نیروهای خود را به کردستان عراق منتقل کرده اند از سوریه تا راه های انتقال تسلیحاتی جمهوری اسلامی را ببندند، یعنی جمهوری اسلامی نتواند از طریق عراق به سوریه و لبنان سلاح بفرستد، و این ایده برای پایان دادن به (هلال شیعی) بسیار کارایی خواهد داشت، البته با انتقال سفارت آمریکا از تل آویوو به اورشلیم، و پذیرفتن این مورد که اورشلیم پایتخت اسرائیل است از طرف ترامپ و دولت آمریکا، استارت پایان دادن به «هلال شیعی» زده شد، و رسما «راه قدس از کربلا می گذرد» هم به پایان راه خود رسید!!!

و در مورد حوثی ها در یمن، با شروع برجام و انتقال منابع مالی به جمهوری اسلامی و پایان یافتن تحریم ها، سعودی برای فشار وارد کردن به جمهوری اسلامی و خنثی کردن حوثی ها، در یمن وارد عمل شد و بر علیه حوثی ها اقدام نمود، تا هم یمن را از دست ندهد و هم هزینه را برای جمهوری اسلامی بالا ببرد، هم مالی و هم سیاسی و تاحدودی هم امنیتی!، و اکنون که برجام پایان یافته و تحریم ها برگشته است، سعودی ها هم بدنبال آتش بس هستند چون اکنون انتقال منابع مالی از طرف جمهوری اسلامی برای حوثی ها سخت تر شده است و بعد از موضوع خاشقچی، سعودی ها بدنبال این هستند که کمی نرم تر برخورد کنند، و آتش بس در یمن ابزار مناسبی برای این کار است. در ضمن اکنون حوثی ها زیر فشار قرار گرفته اند تا امتیاز بدهند و اگر مشکل درست کنند، بیشتر فشارها به سمت آنها خواهد رفت و اکنون این موضوع هم برای جمهوری اسلامی نوعی عقب نشینی تعبیر خواهد شد!

دیگر موضوعی که در اجلاس ورشو بر روی آن کار خواهد شد، ادامه بحث درباره تشکیل ناتویی عربی خواهد بود و آشتی سعودی و قطر در جهت رسیدن به همین ایده یعنی تشکیل ناتویی عربی، که بیشتر فشار بر جمهوری اسلامی وارد شود!

و شاید برای فشار وارد کردن حداکثری بر جمهوری اسلامی، در روزهایی که به کنفراس زمان باقی مانده، چند موضوع را علنی کنند و شاید هم نمایده ای از مجاهدین خلق را هم به این اجلاس دعوت کنند!، اما بازی چیز دیگری است!

می رسیم به چگونگی تضعیف نقش ناتو، پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در زمان جنگ سرد بر علیه شوروی تشکیل شد، و در برابر آن هم بلوک شرق پیمان ورشو را ایجاد کرد. بعد از پایان جنگ سرد، عملا پیمان ناتو از فسلفه ی وجودی خود تهی شده بود و از اینجای کار به بعد بود که گلوبالیست ها وارد بازی شدند و گلوبالیسم قدرت بسیاری گرفت و از پیمان ناتو در پیش برد منافع خود استفاده کردند، بعنوان پلیس مسلح جهانی!، و از بوسنی تا کوزوو و از افغانستان تا لیبی این تقش پر رنگ شد، و البته آمریکا بود که بیشترین هزینه های مالی و لجستیکی را بر عهده گرفته بود در داخل ناتو ولی کم کم دارد شرایط تغییر می کند، ترامپ نمی خواهد به این هزینه های زیاد ادامه بدهد و اگر نتواند از ناتو خارج شود، می توان با در پیش گرفتن سیاستی منسجم و هوشمند، نقش ناتو در جهان کنونی را کم رنگ کرد و تضعیف نمود و با تضعیف کردن گلوبالیست ها و جااندازی احترام به مرزهای بین المللی و کنار گذاشتن دخالت در کشورها، خود به خود نقش ناتو کم رنگ خواهد گشت.

و در اروپای امروز هم از جنبش جلیقه زردها در فرانسه تا قدرت گیری ناسیونالیست ها در بعضی از کشورها و بیشتر شدن تدریجی هوادارن ملی گرایی و منتقدین جهانی سازی (گلوبالیسم)، همه شواهد بر ضد گلوبالیسم هستند، اما این پایان بازی نیست و گلوبالیست ها هم بی کار ننشسته اند!، و آنها هم در حال بازسازی خود هستند که بیشتر به حاشیه رانده نشوند و در این راه در آینده برخوردهایی را هم شاهد خواهیم بود بین هوادارن این دو ایده که اروپا را بین خود تقسیم کرده اند و خواهند کرد، و این قطب بندی ها شاید در نهایت ترک عمیق تری را در بدنه اتحادیه اروپا ایجاد کند!، بیشتر از برگزیت در بریتانیا!

از ایتالیا تا سوئد، از آلمان گرفته تا کشورهای اسکاندیناوی، ناسیونالیسم در حال رشد کردن است و روز به روز جدی تر گرفته می شود، و فعلا از مرکل در آلمان تا مکرون در فرانسه زیر فشار هستند، مرکل پذیرفته است که از ریاست حزب خود کنار رفته و در انتخابات آینده صدراعظمی آلمان شرکت نکند و مکرون در فرانسه با ظهور جنبش جلیقه زردها زیر فشار قرار گرفته است برای کناره گیری از قدرت، و در بریتانیا ترزا می حتی با توافق نیم بندی که با اتحادیه اروپا بر سر برگزیت انجام داده بود از طرف هم حزبی های خود با شورش درونی روبرو شده، آنها خواهان دوری بیشتر بریتانیا از اتحادیه اروپا هستند و استقلال بیشتر بریتانیا از سیاست های اعمال شده اتحادیه اروپا، و موگرینی هم بعد از انتخابات پارلمان اروپایی در ماه مه کنار خواهد رفت از سمت مسئول سیاست خارجی آن اتحادیه، و از هم اکنون مشخص است که ناسیونالیست ها و منتقدین اتحادیه اروپا و گلوبالیسم درصد بالایی از آرای شهروندان اروپایی را در این انتخابات در ماه می (خرداد ماه) کسب خواهند کرد و احتمال اینکه این جدال را به درون پارلمان اروپا بکشند بسیار بالا رفته است!!!

می رسیم به روزهای بیش رو، اول باید دید بالاخره در بریتانیا چگونه با موضوع برگزیت برخورد خواهد شد، و آیا در نهایت این برگزیت انجام خواهد شد یا نه و اگر انجام شود چگونه؟ و آیا دولت ترزا می در نهایت خواهد توانست بماند و یا کنار خواهد رفت، تا روز 29 مارس که رسما تاریخ خروج بریتانیا از اتحادیه اروپایی است باید جواب این پاسخ ها داده شده باشد، و آیا برگزیت بدون توافق در نهایت اجرایی خواهد شد!!!

در روزهای آینده اجلاس اقتصاد جهانی در داووس سوئیس برگزار خواهد شد و پس از آن هم اجلاس امنیتی مونیخ، بویژه اجلاس امنیتی مونیج امسال مهم شاید باشد، درست قبل از اجلاس ورشو این اجلاس برگزار می شود و پنل های این اجلاس شاید به محل رویارویی هواداران گلوبالیسم و ناسیونالیسم تبدیل شود و این مورد در اجلاس داووس هم شاید رخ دهد، چون این دو جبهه فعلا در برابر هم قرار گرفته اند!!!

در نهایت هم می رسیم به دیدار دوم ترامپ با رهبر کره شمالی، شاید در ویتنام یا جایی دیگر در روزهای پایانی فوریه، اگر این بار به توافقات بیشتری این دیدار بی انجامد، و کره شمالی روند معدوم سازی بمب های اتمی خود را آغاز کند و در برابر آن هم امتیازاتی از آمریکا دریافت کند، شروع خوبی خواهد بود برای جااندازی عملی اتحاد دو کره و شروع پایانی خواهد بود بر استفاده ابزاری چین از برگ کره شمالی در برابر آمریکا، البته باید دید در پشت پرده چه امتیازاتی چینی ها خواهند گرفت، و نقش روس ها در این معامله بزرگ دقیقا چه خواهد بود!!!، و آیا گلوبالیست ها که مهم ترین ایده های اقتصادی خود را در چین پیاده سازی کرده اند، از طریق چینی ها در روند این مذاکرات کارشکنی خواهند کرد و یا اینکه چینی ها به منافع خود توجه کرده و از نظر ملی با این مذاکرات مواجه خواهند شد و روشی جدید برخواهند گزید تا هم این مذاکرات به نتیجه برسد با وارد کردن فشار بر رهبر کره شمالی برای رسیدن به توافق و هم منافع ملی آنها تامین شود و هم صلحی پایدار و اتحاد بین دو کره به حقیقت بپیوندد در شرق آسیا و هم آمریکا و ژاپن در نهایت با مدیریت این مذاکرات، در رسیدن به این هدف و حفظ بعضی پایگاه های آمریکایی در ژاپن به اهداف خود برسند و البته بتوانند همچنان بنوعی در برابر چین هم از منافع خود دفاع کنند!!!

ولی در روزهایی که به چهل سالگی انقلاب اسلامی در ایران داریم نزدیک می شویم، غبار پیری را بدجوری در چهره ایدئولوژی این سیستم انقلابی به نظاره نشسته ایم، همانی که هر سیستمی را در نهایت به پایان می رساند، چون فرجام پیری مرگ است!!!

(ابن خلدون در مقدمه اش بر تاریخ خود، دقیقا شرح می دهد که چطور ظهور یک سلسله یا تمدن، قاعدتا، آغازی دارد در میان قومی ابتدایی، ناپرورده و جسور که عاری از آرایه های فرهنگی است اما بی باک است و در همبستگی پرتوش و توان خود وحدت دارد – که خود آن را عصبیت می نامد – و از رهبران خود سخت پشتیبانی می کند. این مردمان، اگر قرار است تمدنی پدید آرند – زیرا همه اقوام ابتدایی چنین سرنوشتی ندارند – به موقع خود، با نیروی نظامی به قدرت می رسند و چند جامعه ی سستی گرفته را تسخیر می کنند. آنگاه که سلطه یافتند و فراغتی حاصل کردند، به تولید در هنر و فنون، ادبیات و تفکر دست می یابند. اما سپس زمانی فرا می رسد که به سبب قدرت و ثروتی که فرا دست آورده اند در تجمل درغلتند و از اسباب رفاهی که موفقیت به آنان عرضه داشته است لذت ببرند.

آنان دیگر هشیاری و جسارت را وا می نهند. دلیری و بی باکیِ پیشین جا به اجتناب از مخاطرات و غرقگی در زندگی لذت طلبانه می دهد. انرژی آفرینشگرشان فروکش می کند و عزمشان سستی می گیرد تا صرفا کیفیت زندگی خود را از حملات خارجی یا فرسایش داخلی حفظ کنند. خصوصیاتی که آنان را به قدرت رسانده بود سرانجام رنگ می بازد و از میان می رود و آنان مغلوب مردمانی مصمم و چالاک و ماجراجوتر و به لحاظ فرهنگی جوان تری در حال ظهور می شوند.)

توجه داشته باشید که در اینجا مقصود از «مردم» سرآمدانِ جامعه اند، کسانی که حیات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه را سامان می دهند و توده ها پیرو آنهایند.

و این سرآمدانِ جامعه در وضعیت کنونی ایران تکلیفشان مشخص نیست، در چله انقلابی که به انحطاط کشیده شده است و غبار فرسودگی و پیری سراپای وجودش را گرفته و در حال فنا شدن می باشد، و این فروپاشی از شدت کهنه بودن ایدئولوژی و پیری رهبران آن، غیر قابل انکار است.

انقلابی که از آن جمله «هیچ» خمینی در داخل هواپیما شروع شد و اکنون در مرحله «هیچ شدنش» گام بر می دارد، ولی همزمان با امتداد این روند، آن سرآمدانِ جامعه، با گنگی و ناهشیاری شاهد این روند فرسایش هستند و ایده ای را طرح نمی کنند و نکرده اند تاکنون، هر چند که از لایه های زیرین جامعه به لحاظ فکری رنسانس و نوزایی را شاهدیم که کم کم دارد وارد فاز شکوفاهی خودش می شود، اما از نظر سیاسی این سرآمدان، فعلا در خواب و سوء برداشت های نظری خود از اوضاع هستند و دارد کم کم دیر می شود، و شرایط کنونی در ایران امروز به آنومی ای تبدیل شده است که همزمان با فرسایش و از بین رفتن وضعیت موجود، چیزی جایگزینش نمی شود و یا جایگزینی هنوز پیدا نشده است و این مشکل اصلی فعلی است.

نوشته‌شده در آزاد اندیشگی | ۱ دیدگاه