مصدق، قهرمان یا قانون شکن؟!…

دوستان،

نوش…

آقا گرچه ماه مرداد پر درد و داد دیگری هم دیروز به تاریخ پیوست، مثل اینکه تا این قضیه مصدق حلاجی و حل نشود به جایی نخواهیم رسید و آش تلخ منقلب کننده‌اش در همان کاسه خواهد ماند. چرا که بعد از گفتگویی امروز با دوستی که تازه فهمیدم مرید و مرادش جناب مشیری‌ست و نیز پیشه‌وری را انسانی خیر و ملت نواز می‌داند، فهمیدم که خیلی ها هنوز! جناب پتو-بیار-من-غش-کردم را مقدس و معصوم شمرده و با برکناری او از قدرت (نه از مقام نخست وزیری که دیگر آن نبود!)، باشد که آن برکناری با کمک و نیت آمریکا و انگلستان به صورت پیوست، اِشکال اساسی و ناموسی دارند!…

ولی بنده هیچ اشکالی ندارم با بررسی آنچه که پیش رویم هست که به شکر خدا و به لطف دسترسی آزاد به منابع مختلف در عصر مدرن فناوری امروز برایم مهیا شده. شما چی؟:

۱- مصدق فردی بود که طبق قانون اساسی کشور ایران در زمانش منتخب و نخست وزیر شد. قبول.

۲- حالا وارد ریز و درشتش نمی‌شویم، ولی طبق همان قانون اساسی که او را نخست وزیر کرد، کشور فلک‌زده‌ی ایران شاهی داشت که اسمش محمدرضا پهلوی پسر رضا بود.

۳- مصدق هم آن قانون اساسی را، که طبق آن نخست وزیر بود، و محمد رضا را به شاهی، طبق همان قانون اساسی قبول داشت، که از مکاتباتش با شاه جوان هم آشکار است گرچه لاجرم با او اشکالاتی داشت.

۴- همان قانون اساسی به شاه جوان اختیاراتی منجمله عزل نخست وزیر را داده بود، و او از آن اختیار استفاده کرده، و مصدق را برکنار یا معزول کرد.

۵- مصدق نه تنها کنار نرفت، بلکه با اقدامی غیرقانونی عناصری از نیروهای نظامی ملتی را که قرار بود خدمتگذارش باشد همراه خود کرده و برای تداوم بخشیدن به حضورش در مسند قدرتی که دیگر اختیار قانونی‌اش را نداشت به خدمت خود درآورد و به رویا رویی و در ستیز و خلاف امر عزل قانونی شاه جوان ایستاد.

۶- شاه جوان هم گفت گوربابای تو و کشوری که نمی‌خواد من شاهش باشم و پرید رفت خارجه، که از اولش هم حوصله‌اش را نداشت!… نتیجه: کشور بی‌صاحاب، چون مصدق فقط به تابلو بودن علاقه‌مند بود و فقط حرف بود و کراوات، درحالیکه توده‌ای ها تشکیلات داشتند قدرتمند بودند و با نفوذ…

۷- «دکتر» مصدق (در گیومه می‌گذارم ‹دکتر› را چون تا کنون مطلبی در رابطه با تز و دفاعیات و مراجع تصدیق کننده‌ی دکترای او نخوانده‌ام. اگر دوستان لینکی چیزی در آن مورد دارند نوششان باد، مرحمت فرموده و دریغ ننمایند…)

که ماشالاه با دنیای مدرن و زبانش آشنا بود، می‌توانست مدرن و مثل آقا عمل کرده و با روندی بامنزلت که شایان یک نخست وزیر است، ولو اسبق، به مقابله با کارها و سیاستهای ناشایستی که در شاه اگر می‌دید درآید. دکتر مصدق می‌توانست خط دهنده‌ی تاریخی امثال دکتر مارتین لوتر کینگ ها باشد. در عوض برگزید که به زمره‌ی بی‌شمار یاغیان تاریخ ایران بپیوندد. افسوس…

۸- در عمل بر اهل فن پوشیده نبود که مصدق کلا مجذوب و فرقه‌ی یک نفره شخص خودش بود (Cult of Personality) و فرای غش کردن ها و صحنه بازی هایش در سیاست می‌گندید و و هم عددی در قبال توده‌ای ها که هر وقت در مسکو ابری می‌شد در تهران چتر باز می‌کردند نبود. توده‌ای ها داشتند آماده می‌شدند که ایران را مثل پلو تو دوری تحویل شوروی دهند.کاری که ولی فقیه و شرکا هنوز تمام نکرده…

۹- اوضاع سه بود و خرس کمونیسم داشت آماده می‌شد که کام خود از ایران بگیرد و وصلت دیرین آرزوداشته با آبهای گرم خلیج فارس پیدا کند که غرب دست به دامان شاه در اروپا شد که آقا برگرد و نگذار چنان شود. و شاه هم گفت آقا ما داشتیم طبق قانون شاهی‌مان را می‌کردیم ولی با یاغی قانون‌شکنی مواجه شدیم که رویارویی‌اش را نخواسته و گفتیم ولش. او مانع شاهی من شد و من هم ول کردم و عطای آن شاهی را به لقای آن ملت مریض شپشوی تراخمی بیسواد و گرسنه و نخست وزیر معزول قانون‌شکن یاغی‌شان بخشیدم. حالا ممکن است لطفا بکشید کنار، شما دارید جلوی آفتاب آلپ سویس من را می‌گیرد که دارم حمامش را حال می‌برم…

۱۰- غرب به شاه گفت خوب بابا چرا از اول نگفتی؟!… ببین. ما بهت کمک کنیم تا از پس قلدر درآیی، برمی‌گردی به سر جای قانونیت و اداره مملکتت رو دوباره به دست بگیری؟…

۱۱- شاه اولش دو دل بود و همچنین به انگلیسی نمی‌دانست چجوری بگوید «ول کن بابا اسدالله!…» ولی بالاخره روی رودربایستی و این که در صحنه‌ی مدرن بین‌المللی شرم و عار نیست که کشوری از کشور دوست در مواقع حاد کمک های لازم را بگیرد، حتما گفت «وای نات؟» و بقیه‌اش هم تاریخی است که همه می‌دانیم…

حالا گیرم بند های ۱۰ و ۱۱ بالا شاید اشکال داشته باشند. ولی واقعا کلاهمان را قاضی کنیم:

مصدق قهرمان بود، یا قانون‌شکنی که اگر بر مسند قدرت میماند ایران به ملاها نمی‌ماند که آنرا مثل زالو مکیده و هیچش کنند، و همان موقع مال استالین می‌کرد؟…

نوش…

——————————–

پ.ن. دوستان، در سایت باز است و قدمتان روی چشم. رجیستر مجیستر و اینها لازم نیست.  تشریف بیاورید و کامنت بفرمایید. البته باید تایید بشوند تا اسپم ها جلوگیری شوند. اگر هم دوست دارید افتخارم هست که برایتان اکانت تاسیس کنم که مقاله های خودتان را بنویسید که شایان قلمتان و پاس حقیقت باشند… فقط برایم در کامنت نام لاگین و پسوورد منتخبتان را فراهم نمایید تا بنده تنظیمش بکنم. اختیار تایید کامنت ها به مقاله های خودتان را خواهید داشت. قول می‌دهم که آزادی بیانتان را در محدوده رعایت حقوق انسانی و قانونی دیگران (قانون آمریکا!) پاس دارم. فدا…

این نوشته در نوش نگارش ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای مصدق، قهرمان یا قانون شکن؟!…

  1. ناشناس :گفت

    حکایت عجیبی است این پولاریته قدرت. اگر خدمتگزار این نیستی لابد نوکر آنی. حکایت دکتر مصدق هم کمی بیش از این هاست پیاله جان. مخصوصا که الان اسناد پرداختهای به علما علنی شده و فقط مانده کاشانی را رسوا کنند که دلار چه مزه ای کرده زیر دندانش.
    حکایت قلدری را نمی دانم، که این قلدر با عربده مستانه اوباش و فواحش تهران مجبور به پناه گرفتن در خانه شد و بند و زندان و الخ، می دانم که از ده درصد بهای نفت استخراجی سهم ایران رسید به صد در صد.
    نوش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s