کتمان

Captureدوباره بایدش شنید…

 

این نوشته در PodCast پیاله‌کَست, بازتاب ویژه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای کتمان

  1. سکونشینان کالزیوم یا سکونشینان مسابقه فوتبال ؟ انگیزه و میل به بازی گرفته شدن یکی از اصول سلسله مراتب نیازهای انگیزشی مازلو (Maslow) :گفت

    پیاله‌چی گرامی نوش !

    1 – ما را وادار به دوباره اندیشیدن در باره خودمان و رفتار جمعی خودمان در طول تاریخ 40 سال گذشته کردی (حداقل) با گذاشتن این کلیپ از عمو مانوک .دست مریزاد بر این روشنفکر با سواد و نه بد سواد.

    یک سوال : چرا این ملت در دوره محمدرضا شاه با تهدید خیابانی جماعتی که جلوی تظاهر کنندگان قانون اساسی را می گرفتند همراه نشد ؟ چرا شاه نتوانست کاریزمایی برای شعله ور کردن جن زدگی این ملت به نفع خود داشته باشد؟ حال که این ملت همیشه دنبال یکی بود تا به فرمان وی دست به هرکار بی معنایی بزند؟

    جواب : تبلیغات و فیک نیوز و تاریخسازی دروغ در طول تاریخ و تغییر ژن تفکر و شناخت مردم است. بی خود نبود که خدابیامرز شاه می گفت اول از نظر اقتصادی مردم به رفاه برسند تا بعد وارد بازی دمکراسی شوند .برای یک ملت فقیر اول دمکراسی معنا ندارد .مثل تاریخ یونان که خود مانوک شرحش را در مورد تحلیل فیلم زوربای یونانی داد. روشنفکران تحصیل کرده در غرب پیام آور افکاری هستند که به ضرر کشور و ملت خودشان تمام شده و دست بردار نیستند .کاتالیزوری می شوند در هدایت استعمار نوین و در راستای تحقق نطرات اندیشمندان پژوهشکده های غرب مثل کلوب رم یا بیلدر برگ یا مطالعات خاورمیانه یا پروژه های نجات زمین و گرمایش جهانی و» me too » , چالش سطل آب یخ , … … هستند . چون دوست دارند به بازی گرفته شوند به جای این که در سکو بنشینند ؟؟؟!! می‌خواهند در صورتی که خطری ندارد یکی از گلادیاتورهای نمایش باشند در عصر توحش !
    اما وای به روزی که لازم باشد خودشان در این گود ظاهر شوند ؟؟ جا خالی می دهند!
    پس همان بهتر که روی سکو در آن عصر پس از شناخت و رنسانس !! مثل تماشاچیان مسابقه فوتبال در سکو ها بنشینند و به تحلیل حرکات بازیکنان بپردازند و از یک بازی متمدنانه لذت ببرند روی همان سکو با داشتن آزادی و دمکراسی به راحتی به بازی گرفته می شوند و دیگر جو زده و متوحش در جهت تشویق کشتار و خشونت موجود در مسابقات گلادیاتوری نمی نشینند.

    پیاله‌چی جان 2 – هر از گاهی پرچم دزدان دریایی از این نفوذ کنندگان بالا می آید و فرستادگان با پرچم ملی کشور و یا همین پنهان شدگان اسب تروا در داخل قلعه زمانی که همه خوابند حمله را شروع می کنند .و جو بی اعتمادی و عدم ثبات فکری و تحلیلی را حاکم می سازند .پس لازم است از نردبان شناخت بالا برویم و خودمان بخوانیم و خرد را جانشین خرافات کنیم .

    • نوشانوش نازنین. به یزدان که ساغر پیاله‌مندانید…

      انشالاه روزی نوه هایمان به فرزندانشان، ارج و هنر روی سکو تمرگیدن و بازی را بدون نق پاییدن را یاد خواهند داد.

      ادر کاسا و ناولها…

  2. 💚ایرانیان🤍 راستین❤ :گفت

    داعشیعه = داعش+ دروغ

    » تا داعشیعه مانند داعش نابود نشود هیچ چیز درست نخواهد شد.»

  3. - :گفت

    مانوک خدابخشیان 2015 بغض و تحقیر تاریخی و نسل کشی فرهنگی ملت ایران

    بعضی وقت ها هر کاری هم کنی (کنند) نمی توان احساسی را عوض کرد، حتی با هفتاد جور منطق و روش منطقی، چون شک تو هنوز برطرف نشده است.

    در مورد رژیم ایران هم اکنون این موضوع صادق است، آنها در اپوزیسیون نفوذ کرده اند و چیزی از اپوزیسیون واقعی برجای نمانده است و در شبکه های اجتماعی و ماهواره ای هم دارند با عوامل خود دودوزه بازی می کنند و حتی در مورد سلیقه مردم هم در مورد سریال ها و موسیقی ها دارند تمام تلاششان را به کار می برند تا چیزهایی که مدرن است به خورد مردم داده نشود، (مثلا در همین ویژه برنامه نوروزی منوتو1 که با گوگوش مصاحبه شد او به عمد چندین بار به صورت بی مورد از واژه «انشاالله» استفاده کرد و یا در اجرای آهنگ حرف بر روی دسته گیتار تسبیحی بود، این مورد هم عمدی بود)، ریش هم در بین بعضی از مجریان منوتو و بی بی سی به صورت عمدی مد شده است و در برنامه (پرگار) بی بی سی عمدا دارند عرفان های شرقی را با فلسفه برابر میکنند!!!، بعضی آخوندها را هم در این موضوعات شرکت داده اند و یا در منوتو1 برنامه های طنز را بعد از روی کار آمدن روحانی تعطیل کرده اند و ……

    با ظرافت کاری های خاصی هم دارند به جامعه غرب نردیک می شوند!!!، و دارند خود را اصلاح شده و منطق گرا و مسئولیت پذیر معرفی می کنند، با ظریف! و بی ظریف! ولی در کل می توان مثال های زیادی از نظر منطقی آورد که این ها ذاتشان تغییر نکرده از سخت گیری های داخلی گرفته تا آشوب گری های خارجی ای که آخرین مورد آن در یمن است و قوانین احمقانه ای مثل ممنوعیت حضور زنان در استودیوم های ورزشی تا ممنوعیت خواندن زنان و ممنوعیت شادی در جامعه و برخورد با حیواتات خانگی مردم بویژه سگ ها در خیابان و ….

    ولی این ها هرکاری که کنند حتی در دل آمریکایی ها هم اگر خود را جای دهند در دل مردم جایی ندارند، بعضی وقت ها حقیقت به همین سادگی است چون اعتمادی دیگر باقی نمانده است و بعضی وقت ها یک حسی به آدم می گوید این کار نمی شود و یا غلط است و رژیم های اینچنینی تمام تلاش خود را می کنند تا این حس را تغییر دهند ولی از همین حس هم در نهایت شکست می خوردند و آن، حس شک به اکنون و امید به آینده نام دارد و بهترین مورد باخت به این حس را هم میتوان در مورد شوروی نام برد و مثلا تاثیر سخنرانی پاپ ژان پل دوم در لهستان را بیاد آورد در مورد اینکه از عیسی خواست به این «سرزمین آید» و فقط بکار بردن واژه سرزمین به جای زمین در بار سوم تکرار کردن آن چه جو روانی ای ایجاد کرد و یا سخنان ریگان در مورد دیوار و نام نهادن شوروی به نام امپراطوری شیطان و یا جو روانی ای که اصلاحات گورباچوف بوجود آورد (پروستریکا و گلاسنوست) و یا آن سخنرانی یلتسین بر بالای تانک ها و یا سخنرانی ساخاروف در سال های آخر شوروی در مجلس شوروی که این ایدئولوژی را با امپریالیسم مقایسه کرد و گفت ما اکنون به امپریالیست هایی تبدیل شده ایم که حقوق دیگر جمهوری های شوروی را نمی دهیم و روسیه است که بر دیگر جمهوری ها حکومت می کند آن هم با زور، ولی ده سال قبل از آن، نویسنده کتاب جزایر گولاک در مجلس آمریکا فریاد بر می آورد که با این ها (شوروی و دار و دسته برژنف) مذاکره نکنید و امتیاز به این ها ندهید (کنفرانس هیلسینکی و دادن امتیازهایی زیاد به شوروی و پذیرفتن نقش آن در اروپای شرقی و به رسمیت شناختن آن بعنوان قدرتی جهانی).

    اکنون هم در مورد دولت روحانی و دار و دسته ظریف و بیت رهبری بویژه ولایتی و بعضی از سرداران و امنیتی ها، و حتی نام گذاشتن دولت خود بعنوان «دولت تدبیر و امید»، معنی آن این است که از طریق مذاکره با آمریکا و رسیدن به توافقی حتی نیم بند که این تدبیر دولت نام دارد موجب ناامیدی مخالفان شوند و آنها را از دور خارج کنند و به آنها اینگونه بقبولانند که اکنون جهان ما را به رسمیت شناخته است و شما چاره ای جز قبول ما ندارید و ما به این زودی ها رفتنی نیستیم و کسانی که این ها را باور کنند از بزرگترین بازنده ها خواهند بود!!!، دولت روحانی برای ایجاد امید به بقای سیستم روی کار آمده است.

    برداشت بازیگران و طراحان سیاسی در ایران این است که اگر شبیه کنفرانس هیلسینکی درست شود و در آن نفوذ ایران در خاورمیانه مورد پذیرش قرار گیرد و ایران بعنوان قدرتی منطقه ای پذیرفته شود و غنی سازی محدود ایران هم پذیرفته شود و در برابر نفوذ ایران در کشورهای خاورمیانه هم سکوت اختیار کنند کشورهای غربی، که تاحدود زیادی هم این موارد مورد پذیرش کشورهای غربی قرار گرفته است بویژه آمریکا و تیم اوباما، این موارد موجب قدرت گیری رژیم خواهد شد و ناامیدی مخالفان و افسردگی مخالفان را در پی خواهد داشت، از نظر روانی هم رژیم پیروز خواهد شد و با لغو مواردی از تحریم ها قیمت ارزهای خارجی 30 تا 40 درصد در بازار سقوط خواهد کرد و با ارزانی نسبی کالاهای خارجی و ورود گسترده آن به کشور و دادن امتیازات ورود آن به تیم خودی (روحانی و رفسنجانی) و هجوم تجار غربی به ایران و بستن قراردادهایی بویژه در حوزه نفت و گاز و دخالت در اوضاع عراق و سوریه و یمن و لبنان و افغانستان و …، موجب آن خواهد شد تا اسرائیل و سعودی و احتمالا ترکیه و همپیمانان آنها در منطقه تضعیف شوند و بعد هم مثل سایت (جرس) که مصنوعی بود و خودی های نفوذی در آن کار می کردند، در ابعاد بزرگتری مثلا کل شورای ملی تعطیل شود و شاهزاده از تنها سوار به تنها پیاده تبدیل شود و چون سخنگوی این شورا هم است بی کار شود و تبدیل به ورشکسته سیاسی شود، در مورد بعضی از رسانه های و سایت های مشکوک و بودار هم در آینده احتمالا فعالیشان به حال تعلیق در خواهد آمد و پروژه های یواشکی هم که اکنون دیگر معلوم شده که یواشکی نیست و از چه کانال هایی مدیریت می شود برای سرگرم کردن مردم ادامه خواهد یافت و گلشیفته بازی هم همچنین برای سرگرم کردن مردم.

    ولی آیا به همین سادگی است؟، حتی اگر تمام این موارد را هم رژیم بدست آورد باز هم باید برود چون آن حس بی اعتمادی را در بین مردم نمی تواند درمان کند و آن حس در عمق وجدان اجتماعی ایران نفوذ عجیبی کرده است حتی اگر مردم به آن بی اعتنایی کنند و از وجدان خود پیروی نکنند ولی در خلوت خود میدانند که آن ندای درونی درست است و در پیش او شرمنده خواهند بود و منتظر روزی که آن حس درونی را ابراز کنند در خیابان ها و یا در اجتماع های کوچک تر، و این ترس رژیم است و رژیم های دیگری از جنس این ها هم گرفتار همین ترس شده اند و این ترس موجب از دست دادن اعتماد بنفس رژیم و ایگونه رژیم ها شده و خواهد شد و در نهایت این ترس بر آنها غلبه خواهد کرد و باز آن حس که در جامعه است و مثل سگ بو میکشد بموقع این ترس رژیم و رژیم ها را درک خواهد کرد و کار را برای پایان کار اینگونه رژیم ها راحت خواهد کرد، چون اینگونه رژیم ها اگر تمام امتیازهای جهان را هم به آنان بدهند، مثل سگ از جامعه و مردم خود می ترسند، چون در خلوت خود میدانند که برای بقای خود چه کرده اند و مدام مردم خود را سرکوب، تحقیر، فریب و شکنجه هم جسمی و هم روحی و هم جنسی و هم فرهنگی داده اند و روزی باید این تحقیر تاریخی و نسل کشی فرهنگی پایان یابد.

    در پایان هم باید یک مثال دیگر از شوروی را یادآور شد که مربوط به مقایسه عملکرد ارتش سرخ است در جنگ جهانی دوم و در جنگ دهه 80 در افغانستان، در جنگ جهانی دوم سربازان از جنس و ژن دیگری بودند و در افغانستان از جنس و ژن دیگری!!!، قبل از هر کسی هم خود ارتش سرخ این موارد را دریافته بود، در مورد ارتش و سپاه ایران هم همینگونه است سربازان ارتش و سپاه ایران در جنگ با عراق از دل یک حکومت انفلابی برخاسته بودند و از جنس و ژن دیگری بودند و اکنون آنها یعنی بدنه ارتش و سپاه که از سربازان تشکیل شده است از جنس و ژن دیگری اند و دی ان ای آنها به این رژیم نمی خورد و خود ارتش و سپاه هم زودتر از دیگران این موضوع را دریافته است و برای همین هم به درست کردن گروه هایی در خاورمیانه پرداخته است تا خود وارد بحران ها نشود و درست راه های دهه پایانی شوروی را برگزیده است و دارد بازی ای انحرافی را بازی می کند ولی خودشان میدانند و برای همین هم شاید یک فرار به جلویی در ایران اتفاق افتاد!

    یک بازی ای هم در درون سیستم شروع شده که ظریف را با مصدق مقایسه کنند و سپاه هم دارد سیلمانی را با «رضاخان» مقایسه میکند، ملتی هم که شطرتج را بلد نیست و در بازی تخته مهارت دارد وارد کوری خوانی های انحرافی رژیم شده و در آن بازی فرو رفته و بعد از توافق بیشتر هم فرو خواهد رفت ولی فراموش می شود که اگر مصدق بازی شود کودتا بازی هم خواهد شد و آنوقت سلیمانی ممکن است بشود ارتشبد زاهدی رهبری!!!، متاسفانه از این زاویه بازی را بررسی نمیکنند کسانی که دوست دارند همسان سازی کنند، اولین بار قالیباف در سال 84 گفته بود ایران به یک «رضا خان» احتیاج دارد ولی ظاهرا آخر این بازی به زاهدی سازی ختم خواهد شد که در یک کودتای انتخاباتی ای دیگر بوقوع خواهد پیوست اگر تا آنزمان این آقایان و رهبری و رفسنجانی در سر جای خود باقی مانده باشند!!!، و دومینوی مرگ مثل دهه 80 شوروی در ایران شروع نشود و سیاست های کاخ سفید و بازیگران جهانی در آینده ای نزدیک تغییراتی نکند! و صداهای تاریخی ای به گوش مردم نرسیده باشد!!!.

    ولی در نهایت هم یک دست صدا دارد و هنوز می شود بدنبال آن رفت و درست گقته است فروغ فرخزاد که:

    تنها صداست که می ماند

  4. درودبرشما
    آرزوی موفقیت برایتان دارم .
    وبلاگ خوبی داریدوبسیارقابل استفاده است . ماناباشید

  5. شرمنده :گفت

    حضورش قبله گاه بود
    نوشته هایش سجده گاه
    صدایش اذان
    حال بدون قبله – کافرمان بپندارند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s