به مهرش هم برسیم!

دوستان،
نوش…

همه چیز و همه موجودات در هر آنی
در پروسه تعالی به سر می‌برند؛
البته با فرکانس های مختلف و سرعت های مختلف.

چاره ندارند بجز بودن در آن فر آیند،
چون همه چیز از اتم ساخته شده و
ما انسانها بزرگترین برخورد-وادارنده ذرات کوانتومی
مثل پروتون نوترون و الکترون و حتی کوچکتر در دنیا را،
به زیر سه کشور اروپایی ساختیم تا در آخر کشف کنیم،
همه چیز از ذرات خدا (هیکس-بوزون؟!) ساخته شده؟!…
عجب!!!…
از تو به خود رسیده‌ام، این که سفر نمی‌شود!!!

پس همه چیز در پروسه تعالیند چون جز آن چاره ندارند چون از ذرات اصل جنس خداوند در پایین‌ترین تراز پس از الکترون و پروتون و نوترون ساخته شده‌اند…
پس همه چیز با یک سرعت و فرکانس خاص نیروی خدایی وجودی خود در راه رسیدنند.
چون هر ذره که مانند نی از نیستان از خداوند به جای نهاده شده با تمام وجود خواهان رجعت به منشااش است…

وقتی خوشیم و حالمان خوب است، کلیت آن پروسه راحت تر و موثرتر در جریان است.
فرکانس منظم و مرتب و درجات دلپذیر همخوانی با فرکانسهای موجودات و کسان دیگر دارد،
آنان را به وجد به حسب و تراز پذیرایی‌شان درمی‌آورد،
دردهایمان را درمان می‌کند و شکوفایمان از هر جهت می‌سازد،
و وقتی که ناراحت و عصبانی‌ایم و نفرت که ساخته ذهنمان است از خود اشاعه می‌کنیم،
با پارازیت و اعوجاج درب و داغان به جای هارمونی وایبریشن، و استرس ناشی از آن،
انواع اقسام امراض را به جان می‌خریم و پدر خود و مخلوقات عالم را در می‌آوریم!!…

فرکانس وجودی را می‌گوییم که انرژی محرکه آن از نور خداست،
و همان فورس خوب است که کودکی به درایت بزرگان بدان اشاره کرد،
چون کودکان به خدا نزدیکترند و شاهدترین ایستاده ها‌…

فورسی که به مثابه عسلی‌ست که
درون شانه‌های ساخته شده از ذرات خدا موجود است…

مهر و محبت ما ارتعاشات همزاد آن پروسه تعالی در وجودمان
و هم فاز آن فرکانس است.
که به اختیار، و خیلی اوقات بی‌اختیار!!
آن را متمرکز روی کسی یا چیزی می‌کنیم و
در آن اوقاتِ تطابق فرکانس ها است که
لذت تجربه می‌شود، خنده جاری می‌شود و
معجزه های کوچک و بزرگ اتفاق می‌افتند…

پس در راه رسیدنیم و آن راه خودش آغاز شد،
و خود دیوثمان در آغازش دستی نداشتیم و بی‌اختیار به دنیا آمدیم.
پس خودش پس بهتر است تمام بشود، اگر عقلی هست!
کمک من و تو را به تمام شدن نیاز ندارد!!!

و مقصد یکی است و به کمال رسیدن است.
در کمال، ما به حتم ذات می‌دانیم که
وجود ذات خدایوندگونه‌مان را
به بیشترین میزان درک و تجربه خواهیم کرد
پس می‌نالیم تا به آن برسیم،
مثل ناله نِیی که دل پرنفیرش از هجر جبر نیستان
به اشتباه، خود را از آن ببریده می‌پندارد!

افسوس…

ما انسانها اشرف مخلوقاتیم.
چرا؟!
چون آفتاب درآمد، دلیل آفتاب!…

ما انسانها پیچیده ترین موجودیت و بالاترین قابلیت تفکر را داریم،
یعنی دلفین حرف میزند و شاید آواز هم می‌‌خواند،
من حتی در یوتیوب دیده ام فیلی را،
که معرکه با قلم آبرنگ روی بوم نقاشی می‌کند.
ولی زنده یاد استیو جابز بود که آی‌پَد را ساخت!!!…

روح و خون انسان به داخل آن موجود تعلق دارند
انسان دارای ذهن است و با آن بستر فکر را دارد.
فکر را به وسیله تیغ هوش یا انتلکت خود می‌سازد.
این ذهن همیشه در جوش و تحرک است.
بسان حوض آبی که با وزش باد و جریان هوا
سطحش در تموج و تظاهر حرکت وتلاطم مدام است.
که بدون نسیم کاملا بیحرکت و آینه محض نور می‌شود.
(در مدیتیشن می‌خواهیم ذهن ساکت کنیم تا آینه بشویم!)

همان حوض آب،
در ما به حوضی از خون ترجمه شده که جمجمه ما است.
فرکانس خداوندی موجود درونمان که تابع مختصات فیزیکی مان است،
در آن برقرار بوده و تحت تاثیر آن است که ذهن به وجود خود واقف است،
فرکانس آن نیروی خدایی شکل تمَوُج منحصر بفرد خود را در ذهن و وجود ما،
با خُلق و خویمان به بازنمایی می‌آورد…
جماعت معمولا برج زهرماری کاش گوش کنند!
و ذهن با نیروی آن به فرآیند تفکر می‌پردازد…

در فکر، انسان خلاقیت امانت گرفته از خدایوند را به کار می‌برد.
به همین دلیل باید پندار را نیک نگاه داشت،
و به مهر و نور پایبند بود.
چون پندار بد یا دِژ، ابعاد فاجعه‌ای را می‌تواند به بار بیاورد که،
ته آن را به‌جز خدا نبیند!!!

پس روح و خون چون مهمترین بوده و کار بسیار مهمی در داخل انسان دارند،
بایستی داخل کالبد انسان تا زمانی بمانند که وقتش در آن خودش تمام شود و،
مثل میوه‌ای رسیده که از درخت می‌افتد،
از قید حیات آزاد شود…

ریختن عمد و به خشونت خون انسان که بساط آن حوض را از بین ببرد،
یا پایان دادن به زندگی انسان به هر توسطی،
به دلیل ارتعاشات بدی که تولید میکند،
هم از قاتل و هم از مقتول،
از خطرناک ترین کارها در عالمند و هرگز نباید انجام شوند،
چون اشباع چنان ارتعاشات دَدی در یونیورس،
که یونیورس یا عالم هستی همانا کتاب زندگی است و توضیحش بماند برای بعد،
کار دستمان خواهد داد، به مرگ پیاله…

و هم داستان امروز ما…
هم رنسانسی های بهتر از جان من:

در آريا، درجا نزنيد. به مهرش هم برسيد آخر!
زادروز آريامهرخدابيامرز است.
تولدش مبارک…

مایی که داریم ناسلامتی به به و چه چه رنسانس ميكنيم،
چگونه آخر می‌توانیم زنده زنده پوست كندن و سلاخی موجودی را به
خیال و تصویر قلم و گفتار آوریم؟!

شاهد ايستاده ام اين روزها،
به ارگاسم خون متعفن بعضى ها!!

محمدرضا شاه پهلوى آریامهر
اگر امروز زنده بود اينجورى حرف ميزد؟!…
پسرش چطور؟!…
او كه زنده است!… اگر از او شنيديد كه تاييد خشونت كند، چَشم،
من هم به شما ميپيوندم و شعار میدهم ملای یه لا قبایی سوخارى كنتاكى بايد گردد!!…

می‌‌خواهید پوست بکنید، با عمامه به دار بیاویزید،
خدای ناکرده دارید خون ملا به انتقام دارید می‌ریزید؟؟!!!

خجالت بكشيد و همين الان متوقف كنيد اين ديو،آنگى ها را!…

خبرها را شيپور كرده اند كه چند آخوند ظرف دو روز پيش به قتل رسيده اند.
انگاری که هر عبا پوشیده معممی که به قتل رسیده اولا آخوند است ثانیا جزو ملاتاریا است و ثالثا به انتقام از ملاتاریا به قتل رسیده است!!…

بلافاصله، البته حتما، بخش سايبر سانديس بيكار نیست و
در تظاهر و با دستمایه گیری پهلويسم،
معركه ارگاسم خون و ملاكشى با له له سگ های هار تبليغ می‌کند…

چرا؟
تا حركت را ديرِيل كنند،
تا چهره مصدوم رنسانسمان را خونین كنند…

ولى رنسانسى ها ايستاده شاهدند:
درزادروز خدابیامرز آريامهر است که به سپاس خدای
پيام تكميل شد چون به مهر است بخدا…

هدف زندگی خدای یافتن است، به خدا!
دلیل زنده بودن،
دستیابی به نیروی خداست که سرچشمه‌اش درون است به‌خدا.

به پیاله گوش نکنید!
بروید از آقای منصور حلاج بپرسید.

ذهن انسانى ما تبلور نيروى ذات و معناى خداوندى
در مِديوم مواد و موجودات اندرون جمجمه ما است…

فورس و فرکانس پرتوى محرك خداوندى درون جسممان در هر كسى طبق مولفه هاى وجودى اش فرق دارد
و هيچ دو يكسان نيست، گرچه در ماهیت ذاتی یکی، و از یک گوهرند…
ولى بعضى هاشان خیلی یا بي‌نهايت به هم نزديكند!
عشق يا مهرو محبت بين انسانها،
اتفاقا موجبات فرخنده‌ی آن نزديكى فرکانس را به وجود مى آورد،
که اسمش را عاطفه می‌گذاریم؛
عاطفه بین عاشق و معشوق،
عاطفه بین دو دوست،
بین پدر مادر و فرزند، برادر و خواهر…
دوست، آشنا…
مهرو محبت بين انسانها طول موج و فركانس ها را
به هم نزديكتر ميكند كه نامش را هم همدلى داريم…

خون و جان انسان به داخل آن تعلق دارند.
بيرون آوردن آن به دست خود و خشونت انسان،
از خطرناك ترين فعول هستی است و نبايد انجام شود.

كارى كه انسان ها بايد انجام دهند اينست كه،
به فكر و كار مهر خود و همديگر باشند.
كه مهر همچنين جلوه نور خدا در انسان است
اگر نور نبود،
چه خوابيده، چه ايستاده،
شاهدى نيز نمى بود…

زادروز شاه شیک است.
اگر پهلويسم را ميخواهيم اشاعه دهيم،
بايد از آريا عبور كرده و به مهرش برسيم.

پهلوىسم به او مربوط، ولی در باره خدابيامرز محمدرضاپهلوى نيست.
پهلويسم يعنى پياده سازى تصويری كه او براى ميهنش داشت:
مردمانى شيك با رفتار و زندگى مرفه و مدرن، شيك و نمونه، تا جاييكه:
بقيه مردم دنيا مدام از تعالى ايرانيان كف بكنند و با خود بيانديشند كه:
ای خدا! آيا دليل توفيق و سعادت ايرانیان به آريايى بودنشان است؟!…

شاه پيامش را در كتاب درسش داد براى شما بگذارند ولي
بعد از اینکه خواندیم و نفهمیدیمش، ملا ها پاكش كردند؟!
در جلد کتاب داد نوشتند از فردوسی:
توانا بود، هرکه دانا بود،»
و در داخلش نوشت از ایرانی دیگری:

«دست به دست هم دهيد به مهر
ميهن خويش را كنيد آباد»

خوب نیست. زشت است. ناخدایگونه است. نکنید…

ملا کشی نکنید تا این فرهنگ مرده پرستی هم عاقبت رخت ببندد.

قرار نبود مرده پرستی و مویه کنیم…
ما با ذرات خدای ساخته شده‌ایم، شادی تکلیف ما است!!!

قرار نبود مرده پرستی و مویه کنیم…
قرار بود یاد رفتگان را زنده نگه داریم،
مخصوصا مظلومان را،
و چنان کنیم با،
نوشی زپیاله و جرعه‌ای به خاک…

نوش…

این نوشته در نوش نگارش ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s