ملاقه‌ی بعل‌الذباب در آش جنگ نامتقارن لعنتی!

sri-lanka-blasts-live-news

دوستان،
نوش…

دیروز به نحو عجیب و مرموزی بود که واژگان ‹جنگ نامتقارن› همینجوری خودجوش! در درون ذهنم غل زد و به سطح آمد وقتی که خبر تعویض و ترفیع بازی مسخره‌ی آقا و حکمهایش را خواندم و برداشتم آنچه را که از آن زاویه دیدم نوشتم.

حال، امروز هنوز هم، ‹جنگ نامتقارن› لعنتی ذهنم را ول نکرده است و این بار دارد زاویه ی بس خفن و خطرناکتری را نشانم می دهد.

چطور؟ اینطور:

اولا، ج.اس. ۴۰ سال است که دارد علیه آمریکا به نحو نامتقارن می‍‌‌‌جنگد و ماشاه دیگر استادش شده و می تواند کلاس تشکیل دهد و آنرا به نخاله کشورهای دیگر هم یاد بدهد، ولی حتم بدانید که تیم ترامپ نه تنها دندانهای استر و احشام را شمرده، بلکه هم مشقهایش را در جنگ آسیمتریک خوب نوشته و گوشی بیت از آن جهت حسابی در دستش هست، و لاجرم نیز هیچ لزومی ندارد که چون ابر قدرت است خودش هم بدان توسل نجوید. پس فعلا مثل یک خاج پاسور این را بگذارید کنار، تا بعدا هفت تا شود!…

دیروز عنوان کردیم که حکم ترفیع و تعویض یک قاطر خودی با یابویی از طویله آخوند کثیف و گدایی که سلطان شده را می توان به مصداق اقدامی در جنگ نامتقارن دید، معذالک آن تنها مثال نیست و صد البته یکی از اصلی و بارزترین اقدامات چنان تاکتیکی همانا کارهای تروریستی و کشتارهای سورپرایزی مردم بیگناه اینور و آنور است…

وقتی چنان نمونه ای از اقدام نامتقارن تروریستی صورت می‌گیرد، بعضی اوقات اگر چه هم همه می دانند کار کی بوده، لاکن چون بصورت خطی و با مدرک نمیتوان ثابتش کرد، اوضاع جوری در ابهام و موانع قانونی گیر می‌کند، واکنش ها غلط و یا ماست مالی می‌شوند (اوبامای بی‌پدر عاشق ماستمالی در جهت حفظ منافع بیت بود!) و بعدا هم پی‌گیریش بیشتر و بیشتر ارجحیت از دست می دهد و آخرش خلاص… و یا اینکه اقدامی انجام میگیرد ولی هیچ کس بجز نیروهای ویژه از آن باخبر نمی‌شود.

نمونه اش منفجر کردن هواپیمای پان آم بر فراز لاکربی انگلستان به دستور سلطان اکبر هاشمی به تلافی زدن هواپیمای ایران روی خلیج فارس بوسیله نیروی دریایی آمریکا بود، که همه می دانستند کار که و بری چه بوده، ولی جناب ریگان هواس پرت بر آن شد که انفجار پرواز پان آم تقصیر قذافی بوده و دستور داد دو تا بمب بیاندازند روی خیمه هایش و یک دختربچه فرزند قذافی نیز در آن حمله تلافی جویانه کشته شد.

امروز صبح آقای مایک چون تانک پومپئو، وزیر خارجه محبوب من، پیش از اینکه رسما پایان معافیت کشورهایی که نفت از نظام یاغی و تروریست پرور ملاتاریا میخرند را اعلام کند، گفت میخواهد اول به فاجعه تروریستی سریلانکا بپردازد و بعد برود سراغ اعلام پایان معافیت ها. و بعد از ابراز رسمی همدردی و تسلیت آمریکا به سریلانکا، آقا چنان دور برداشت و «تروریسم ج.اس.» را در مضمون حادثه سریلانکا وجه خطابش کرد که بایستی به هنگام شنفتنش عرق سردی از ترس و نگرانی مفرط بر پیشانی جوات ظریف و بقیه انگلیسی دانان شیفته بیت و ذوب در آقا نشانده باشد!!…

امروز صبح در آن خطابه و سؤال جواب کوتاه با خبرنگاران، مایک پومپئو به نحو کارایی هیچ فرصتی را از دست نداد برای اشاره به و تابلوی ذهن نگه داشتن ذات تروریست حکومت خمینیست ملاتاریا و کارنامه تروریستی آن بخصوص در برونمرز، حتی وقتی که داشت تکلیف مزاحمین خلق را هم در جواب گزارشگری روشن می‌کرد و می‌گفت ما از هیچ گروهی حمایت نمی کنیم و ساپورتمان تنها و تنها از مردم ایران است.

توجه بفرمایید: وقتی که قربانیان فاجعه سریلانکا بدنشان هنوز سرد نشده، مایک پومپئو بر میدارد آن را یاد آوری می کند و پس از آن بیش از نصفی از حرف هایش را معطوف تروریسم بیت و قاسم ذوالفغار نشان می‌کند، آن به بزرگی جهنم جنبه دارد !

لذا برای من، این زاویه دید از کلیت مصاحبه آقای پومپئو با خبرنگاران امروز صبح باز شده است، و ناچار دارم این را می‌نویسم که، آنگونه که وزیر خارجه در تسلیت گوییش به سریلانکا صحبت کرد، که در آن هنوز تعداد قربانیان شهروندان خود آمریکا هم معلوم نیست، و اعلام اینکه آمریکا آماده است که هرگونه همکاری و کمک را در راستای برخورد با تروریست های مسئول آن فاجعه بکند تا به جزا و سزایشان برسند، و نیز آنگونه که به کلمه تروریسم و تروریست بازی های نظام در صحبت امروزش ثقلیت ویژه داد، در حالی که آمده بود و قرار در باره اتمام معافیت خرید نفت صحبت کند و رسما آن را اعلام، و بالاخص آنگونه که آن را در جمله آخر صحبت مقدمه اش واژه بندی کرد و بعد گفت حالا بریم سراغ ایران، آنهم در روزهای پس از تبیین اینکه وکلای کاخ سفید در حال بستر سازی قانونی برای متهم کردن ج.اس. در همکاری با فاجعه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ هستند، بنده این می‍بینم که محتویاتش آماده شده که آشی از ارتباط و مسئولیت ج.اس. به عنوان عامل این حمله تروریستی/ جنگ نامتقارنی در ایجاد این فاجعه پخته و با ملاقه‌ای قرض گرفته شده از بعل‌الذباب به آقایان سرو شود…

حالا اینکه ملاها فاجعه دیروز سریلانکا را هزینه و برنامه ریزی کرده و به اجرا آوردند چه حقیقت داشته باشد چه نه، در دنیایی که باور بر این است که یک عده گدای غارنشین دمپایی پوش می‌توانند بیایند آمریکا و با «ساپورت لوژیستیک ج.اس.» برج های دوقلوی منهتن را پایین بیاورند و چه های دیگر کنند، چنان چیزی برای ترامپیون بولتون منش حتما محتمل است و پیاله در کفن شود اگر دروغ بگوید و خاک بیشتر بر سرش بریزند اگر تعجب کند که یهو مدارک دال بر دست داشتن ج.اس. بوسیله قدس در فاجعه سریلانکا رو و نمایان شود!…

در پیاله می‌بینم که آشی که دارند برای خامنه ای و احشام طویله‌اش در کاخ سفید واشنگتن می‌پزند دارد خوب روغن می‌اندازد، و نوش جانشان وقتی هم که وقت خوردنش شد.

لاکن نمیدانم ذوق زده باشم، یا بیمناک، چرا که اوضاع دور خفنی برداشته…

لاجرم بروم و پیش آرم پیاله را که دم می‌گذرد…

نوش…

این نوشته در نوش نگارش ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s